خضر در ادبیات صفحه 146

صفحه 146

ص:155


1- (1) پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد، ص 298-297.
2- (2) تحلیل آثار نظامی گنجوی و مآخذ اسلامی و باستانی اسکندر نامه، ص 56.

چو در من گرفت آن نصیحت گری زبان بر گشادم به در دری

(کلیات نظامی، شرفنامه 36/932...)

نظامی، خضر و اسکندر

نظامی، داستانهای زیادی از اسکندر، از سفرها و عیشهای او می سراید و داستان جستجوی آب حیات و رفتن به ظلمات را به آخر شرفنامه می برد. گرچه قبل از شروع داستان در ابتدای سرایش این منظومه مقصد خویش را بیان کرده بود.

پس از دورهایی که بگذشت پیش کنم زندش از آب حیوان خویش

سکندر که راه معانی گرفت پی چشمه زندگانی گرفت

(کلیات نظامی، شرفنامه 44/943)

در اقبالنامه می گوید که اسکندر از شش گروه در سپاه خویش همیشه بهره مند بود؛ یکی شمشیر زنان، دیگر افسونگران، شاعران، حکیمان، پیران زاهد و بالاخره پیامبران.

به پیغمبران نیز بودش پناه وزین جمله خالی نبودش سپاه

(کلیات نظامی، اقبالنامه 51/1330)

و شاید در این بیت هم اشاره ی مستقیم به وجود خضر در سپاه اسکندر ذوالقرنین دارد. آن هنگام که اسکندر افسانه ی آب حیات را می شنود و آرزوی آن آرام و راحتی او را به جستجوی بی تابانه مبدل می سازد.

در بارگه سوی ظلمات کرد به رفتن سپه را مراعات کرد

(کلیات نظامی، شرفنامه 36/1159)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه