خضر در ادبیات صفحه 150

صفحه 150

ص:159

که صاحب دو قرنش بدان بود نام که بر مشرق و مغرب آوردگام

به قول دگر آنکه بر جای جم دودستی زدی تیغ چو صبحدم

به قول دگرکو بسیچیده داشت دو گیسو پس و پیش پیچیده داشت

همان قول دیگر که در وقت خواب دو قرن فلک بستد از آفتاب

دگر داستانی زد آموزگار که عمرش دو قرن آمد از روزگار

دگر گونه گوید جهان فیلسوف ابو معشر اندر کتاب الوف

که چون بر سکندر سرآمد زمان ببود آن خلل خلق را در گمان

ز مهرش که یونانیان داشتند به کاغذ برش نقش بنگاشتند

چو برجای خود کلک صورتگرش برآراست آرایشی در خورش

دو نقش دگر بست پیکر نگار یکی بر یمین و یکی بر یسار

لقب کردشان مرد هیئت شناس دو فرّخ فرشته ز روی قیاس

که در پیکری کایزد آراستش فرشته بود بر چپ و راستش

عرب چون بدان دیده بگماشتند سکندر دگر صورت انگاشتند

گمان بودشان کانچه قرنش درست نه فرّخ فرشته که اسکندر است

جز این گفت با من خداوند هوش که بیرون از اندازه بودش دو گوش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه