خضر در ادبیات صفحه 154

صفحه 154

ص:163


1- (1) گزیده غزلیات سعدی، ص 28، 29.

می داند. در گلستان جز یکی دو مورد اشاره به خضر ندارد. که یک مورد در بیان و توضیح اعتقاد خویش به تقدیر است:

«به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد.»

شنیده ای که سکندر برفت تا ظلمات به چند محنت و خوردآن که خوردآب حیات

(گلستان، 183)

در باب اول بوستان، ضمن حکایت پادشاه غور با روستایی، تلمیح و تمثیلی دارد به داستان موسی و خضر و شکستن کشتی توسط خضر برای نجات صاحب کشتی از ظلم پادشاه.

این داستان چنین است که پادشاهی در تعقیب صید، از خدم و حشم خویش دور می گردد و شبی را به اجبار و با کراهت در خانه ی پیری سپری می کند این رعیت به پسر خویش چنین نصیحت می کند که فردا صبح خرت را به شهر مبر که آن پادشاه جبّار و لعین خران را به زور می گیرد و پادشاه سخن پدر و پسر را می شنود که پسر می گوید: راه دراز است و پیاده نتوان رفت:

پدر گفت اگر پند من بشنوی یکی سنگ برداشت باید قوی

زدن بر خرنامور چند بار سرو دست و پهلوش کردن فگار

مگر کان فرومایه ی زشت کیش به کارش نیاید خرلنگ ریش

چو خضر پیمبر که کشتی شکست وزو دست جبّار ظالم

(بوستان، 851-854)

پادشاه هم سخت تحت تأثیر این سخنان قرار می گیرد.

در این شعر می بینیم که تا حدی به اجزای داستان هم اشاره شده و تنوع بیشتری نسبت به نمونه های قبل دارد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه