خضر در ادبیات صفحه 160

صفحه 160

ص:169


1- (1) داستان پیامبران در کلیات شمس، ص 314.

چندین نمونه از این دیدارها دارد. شیوه او معمولاً بدین صورت است که اول حکایتی را نقل می کند و پس از نقل حکایت، نتیجه گیری می کند. در رابطه با تجرید، غیرت حق، داستانهایی از دیدار با خضر آورده که قبلاً بدانها اشاره شده است.

بی خدا آب حیات آتش بود

گرچه آب حیات بهانه ای است تا خضر جاودانه بماند. همین بهانه ی خرده گیری بعضی عاشقان و سالکان است که بر خضر هم به خاطر نوشیدن آب حیات طعنه زدند و ایراد گرفتند.

«صاحبدلی را خضر گفت: می خواهی تا بامن یار باشی و او جواب داد که نه زیرا تو آب حیات نوشیدی تا زنده بمانی و من می خواهم در راه دوست جان را فدا کنم. صحبت من و توصحبت سنگ و سبو است؛ یعنی که عاشق تنها وصال محبوب را می جوید و به حیات خود علاقه ای ندارد»(1).

در شعر مولانا که خود آب حیات است، گاه بازار آب حیات کساد و در مقابل آب عشق «دُرد» رونق دارد. آب عشق مایه آبروی آب حیات می شود؛ زیرا آنان که سرمست از باده ی عشق الهی می گردند و زندگی واقعی را می یابند از خویش و از هوش خود رسته اند و آب حیوان نمی نوشند.

پیش آب زندگانی کس نمرد پیش آبت آب حیوان است دُرد

آب حیوان قبله ی جان دوستان زاب باشد سبز و خندان بوستان

مرگ آشامان زعشقش زنده اند دل زجان و آب جان برکنده اند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه