خضر در ادبیات صفحه 162

صفحه 162

ص:171


1- (1) فرهنگ قصه های پیامبران، ص 42-43.
2- (2) منطق الطیر، ص 70.

هدد در انتقاد به آنان که در طلب آب حیات اند چنین پاسخ طوطی را می دهد:

هدهدش گفت ای زدولت بی نشان مرد نبود هر که نبود جان فشان

جان زبهر این به کار اید تو را تا دمی در خورد یار اید تو را

آب حیوان خواهی و جان دوستی رو که تو مغزی نداری، پوستی

جان چه خواهی کرد بر جانان فشان درره جانان چو مردان جان فشان

(منطق الطیر، 805/71)

جان وقتی به کار می آید که در راه جانان باشد اگر چنین نباشد نه جان ارزش دارد نه آب آب حیاتی که جان می خواهد از آن بقا بیابد، هر دو بی ارزشند.

عطار، در داستانی از مصیبت نامه را در منطق الطیر هم آورده، او که عاشقان را دیوانگان مقرّب الهی می داند چنین سروده است:

حکایت

بود آن دیوانه ی عالی مقام خضر با او گفت ای مرد تمام

رای آن داری که باشی یار من گفت با تو بر نیاید کار من

ازآنکه خوردی آب حیوان چند راه تا بماند جان تو تادیرگاه

من برآنم تا بگویم ترک جان زانکه بی جانان ندارم برگ آن

چون تواندر حفظ جانی مانده ای من به تو هر روز جان افشانده ای

بهتر آن باشد که چون مرغان زدام دور می باشیم از هم و السلام

(مصیبت نامه، 138)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه