خضر در ادبیات صفحه 163

صفحه 163

ص:172

خضر و عمر جاودانه اش دامی است که باید از آن گریخت. و این که عاشق صادق جز رضای دوست نمی جوید و ترک جان را برای بدست آوردن دلدار خویش دوست تر می دارد.

در نظر مولانا هم جایی که معشوق نباشد آب خضر و صد آب حیوان به جویی نمی ارزد. غایب بودن از حق را مرگی می داند که هیچ آب حیوانی قادر به حیات بخشی آن نیست و حضور حق را آب حیات عاشقان می داند خلاصه این که در نظر مولوی عمر و مرگ هر دو وقتی زیبایند که با حق باشند.

عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود بی خدا آب حیات آتش بود

(مثنوی، 77/859/5)

برداشتهای عرفانی از آب حیات

«آب حیات، آب بقاء آب جاویدان، آب خورشید، زلال خضر، چشمه ی خضر آب نوش و در عربی «ماء الحیوان» از مترادفات آب زندگی است که شیخ شیراز، آب اسکندر را هم در همین معنا بکار برده است»(1).

خواجه عبدالله انصاری آن را چنین معنا می کند؛ چشمه ای بود که آن را ماء الحیوه می گفتند، هیچ قطره ای از آن به مرده ای نرسیدی که نه در حال زنده گشتی. (2)(کشف الاسرار 716/5)

چشمه ای اساطیری که در ظلمات است و هر که از آن بنوشد هرگز نمیرد و آن نصیب خضر علیه السلام (والیاس) شد و گویند خضر در همراهی ذوالقرنین بدان دست یافت.(3)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه