خضر در ادبیات صفحه 170

صفحه 170

ص:179

عالم مادی گوهر کفر است بنابراین، ایمان، آب حیوانی است نهفته در ظلمت این جهان.(1)

عالم این خاک و هوا گوهر کفرست و منا در دل کفر آمده ام تا که به ایمان برسم

رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم

(کلیات شمس 3/115)

علاوه بر مواردی که ذکر شد مولانا تعابیر و مضامین دیگری هم در باب آب خضر آورده است زیرا آب حیات آب زندگانی، ظرفیت و گنجایش آن را دارد که بسیاری از معانی بلند و عرفانی را در خویش جای دهد.

خضر و موسی در شعر مولانا

بدین نکته اشاره شدکه شمس و مولوی خود جلوه ی دیگری از داستان خضر و موسی هستند و در شعر مولانا موسای طالب خضر، مظهر رهروانی است که از شراب عشق سیر نمی گردند. زیرا بارگاه عظمت الهی بارگاهی بی نهایت است و در نتیجه عشق عاشقان او نیز نهایت ندارد.(2)

آه! سرّی هست این جا بس نهان که سوی خضری شود موسی دوان

همچو مستسقی کزآبش سیر نیست بر هر آنچه یافتی بالله مایست

(مثنوی، 959/427/3 و 1960)

بی شک راز پنهانی که در این جا وجود دارد سیری ناپذیری عاشق است. او اگر چه حریص است اما حرص او در عشق به خداست و این مایه ی فخر او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه