خضر در ادبیات صفحه 176

صفحه 176

ص:185


1- (1) فرهنگ قصه های پیامبران، ص 351.

بهره گرفته، ذکری از این افسانه به میان نیاورده است اما از قصه ی ذوالقرنین بنابر آنچه در قرآن آمده، استفاده ی لطیف عرفانی کرده است این داستان در بیان لطیف مولانا این گونه جلوه می کند:

آفتاب معرفت را نقل نیست مشرق او غیر جان و عقل نیست

مطلع شمس آی اگر اسکندری بعد از آن هر جاروی نیکو فری

بعد از آن هر جا روی مشرق شود شرقها بر مغربت عاشق شود

حسّ خفاشت سوی مغرب دوان حسّ دُرپاشت سوی مشرق دوان

به عقیده ی مولانا، آفتابی که هرگز غروب نمی کند آفتاب معرفت است. (1)«بیت دوم که در آن نام اسکندر ذکر شده و تلمیحی به داستان ذوالقرنین که به مشرق و مغرب تاخت. حاکی از آن است که این دو شخصیت در نظر مولانا هم یکی بود یا بهر حال افسانه ی این دو بهم آمیخته است. گر چه مولانا کاری به تاریخ و روایت و افسانه ندارد و تمام این عناصر را در خدمت تجسم و بیان تجربه ی ذهنی به کار می گیرد.

در تفسیر این بیت:

مطلع شمس آی اگر اسکندری بعد از هر جاروی نیکو فری

نوشته اند اسکندر در تاریخ نمونه ی والاترین قدرت دنیایی است(2) یعنی؛ حتی اگر تو در بالاترین مقام دنیایی هم باشی، تنها با رسیدن به خورشید معرفت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه