خضر در ادبیات صفحه 177

صفحه 177

ص:186


1- (1) همان 123.
2- (2) شرح تحلیلی اعلام مثنوی، ص 178.

نیکوفری. و آنجا که قصه رفتن ذوالقرنین به کوه قاف را بیان می کند، به سرّ قصه توجه دارد نه با شخصیت تاریخی، و در این حکایت:

رفت ذوالقرنین سوی کوه قاف دید او را کز زمرّد بود صاف

گرد عالم حلقه گشته او محیط ماند حیران اندر آن خلق بسیط

گفت تو کوهی دگرها چیستند که به پیش عظم تو باز ایستند؟

گفت رگهای منند آن کوهها مثل من نبوند در حسن و بها

(مثنوی 3711/717/4)

مولانا در وجود ذوالقرنین با یک عارف که اهل وحی و الهام است سرو کار دارد؛ نه با یک پادشاه فاتح و جهانجوی و اشارات قرآنی را هم راجع به رفتن او به مطلع و مغرب شمس، مولانا مثل بعضی دیگر از صوفیه، ظاهراً رمزی از سلوک روحانی تلقی می کند و پیداست که در وی یک فاتح قهّار نظیر اسکندر مقدونی تاریخ را نمی جوید.(1)

مَثَل آب حیات و تاریکی

آب حیوان و تاریکی در شعر و نثر فارسی بیشتر اوقات در کنار هم به کار رفته اند و نیز مثلی گشته اند؛ برای امیدوار بودن به کامیابی ها پس از تحمل دشواری و سختیها.

زکار بسته میندیش و دل شکسته مدار که آب چشمه ی حیوان درون تاریکی است

(گلستان، 283)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه