خضر در ادبیات صفحه 179

صفحه 179

ص:188


1- (1) فرهنگ قصه های پیامبران، ص 44.

بر ظلمات است خضر راهی کو» و... او به لزوم خضر راه و پیر طریقت که ارشاد و دستگیری کند، پی برده؛ اما از این گونه اشعار

«ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل، شیخان گمراه»

(دیوان حافظ، 323)

«سرز حسرت به درمکیده بر گردم که شناسای تو در صومعه یک پیر نبود»

(دیوان حافظ، 162)

می فهمیم که حافظ هر پیری را قبول ندارد. او به پیر اعتقاد دارد ولی به پیر آرمانی نه پیران معاصرش که دامگهی از خانقاه ساخته اند»(1).

مهمترین خصیصه ی خضر در شعر حافظ، پیر آرمانی است. اما حافظ، از اسکندر و آب حیات نیز تصویرهایی جدید آفریده است و در بحث تقدیر، فیض ازلی، داشتن رهبر، بی وفایی دنیا و... از این داستان بی بهره نمانده است.

سکندری که حافظ از آن یاد می کند؛ کسی است که همه جهان را تسخیر کرده و «هیچ چیز از او در بایست نبود مگر زندگانی دراز.» و با آنکه اسباب و وسائل مادی به دست آوردن آب حیات در اختیار او بود، راه به چشمه آب زندگانی نبرد و این «فیض» نصیب خضر گردید. چرا که زور و زر را در چنین کار مدخلی نیست:

سکندر را نمی بخشند آبی به زور و زر مسیر نیست این کار

(دیوان حافظ، 190)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه