خضر در ادبیات صفحه 184

صفحه 184

ص:193

پر فرشته مگس ران من شود چو نهند زخوان علم لدنّی چو خضر ما حضرم

(تحقیق در احوال و آثار جامی، ص 232)

تا بسته ام گزیدن آب لب به خود خیال آب حیاتم از بین دندان بر آمدست

(دیوان کامل جامی، 281)

آب خضر جوی گشت جامی آب لب تشنه پر آب در سراب در آمد

دیوان کامل جامی، 328)

اشارات جامی به علم لدنّی خضر و تشبیه لب به آب حیات نمونه هایی از استفاده ی جامی از عناصر این داستان است. در ودیوارخانه یار بوی زندگی می دهد. گویا آنها هم از آب خضر نوشیده اند.

ززندگی در و دیوار او اثر دارد سرشته اند همانا ز آب خضرش گل

(دیوان کامل جامی، 63)

در مثنوی هفت اورنگ:

گهر سنج این گنج گوهر نشان چنین می دهد از سکندر نشان

که چون این خردنامه ها را نوشت به دل تخم اقبال جاوید گشت

نخستین چوخور سوی مغرب شتافت فروغ جمالش بر آن ملک تافت

گهی آخت برهند شمشیر عزم گهی ساخت بر دشت خوارزم رزم

گه از نور آهنگ ظلمات کرد بدو نور ظلمت مباهات کرد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه