خضر در ادبیات صفحه 40

صفحه 40

ص:49


1- (1) کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 385.
2- (2) کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 358.

حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی خضر علیه السلام

«روی الدیلمی فمِن کتابُ (اعلام الدین) عن ابی امامه؛ انَّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال ذات یوم لاصحابه، الّا احَدِّثکم عن الخضر؟ قالو بلی یا رسول الله!...»

روزی پیامبر به اصحابش فرمود: آیا می خواهید برای شما از حضرت خضر علیه السلام بگویم؟ گفتند: آری. حضرت فرمود: وقتی خضر علیه السلام در یکی از بازارهای بنی اسرائیل قدم می زد. فقیری او را دید، نزدیک آمد و گفت: خدا به تو برکت دهد. خضر علیه السلام گفت: به خداوند متعال و قضای او ایمان دارم اما چیزی ندارم که به تو بدهم. آن فقیر گفت: «بوجه الله لما تصدقت علی، انی رایت الخیر فی وجهک ورجوت الخیر عندک» تو را به خدا، با صدقه ای کمک کن، در چهره ی تو می بینم که انسان خوبی هستی. خضر علیه السلام جواب داد: به خدا پناه می برم. تو از من امر بزرگی درخواست کردی، چیزی ندارم که به تو صدقه بدهم. لیکن تو می توانی مرا به بازار برده فروشان ببری تا به مراد خود برسی. مسکین گفت: آیا این کار ایرادی ندارد؟ حضرت خضر علیه السلام پاسخ داد: آنچه گفتم عین حقیقت است. تو از من چیزی خواستی و مرا به پروردگار جلیل قسم دادی پس تو را ناامید نمی کنم.

مسکین او را به سوی بازار برده فروشان برد و به چهارصد درهم فروخت. خضر نیز مدتی نزد مشتری باقی ماند. اما بی کار بود، تا آن که به صاحب خود گفت: تو مرا برای خدمت گذاری خریده ای؛ چرا از من کار نمی خواهی؟ آن مرد جواب داد. تو پیر هستی، نمی خواهم بر تو سخت بگیرم. خضر علیه السلام گفت: کار کردن برای من دشوار نیست.

آن مرد دستور داد، مقداری سنگ را به جایی دیگر منتقل کند که شش نفر هم نمی توانستند در طول یک روز انجام دهند. حضرت خضر آن سنگها را در ساعتی جابه جا کرد. صاحبش به او گفت: هیچ کس قدرت تو را ندارد. احسنت بر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه