خضر در ادبیات صفحه 41

صفحه 41

ص:50

تو! تا آن که سفری برای صاحب خضر علیه السلام پیش آمد. به خضر گفت: من تو را فرد امینی می دانم. تو را به جای خودم در خانه می گذارم؛ هر چند نمی خواهم کار سختی بر تو تحمیل کنم. خضر گفت: بر من دشوار نیست. وقتی او بازگشت دید بنای خانه اش را بسیار زیبا درست کرده است. به خضر گفت: تو را به خدا قسم می دهم حسب و نسب و قصه ی زندگی تو چیست؟ خضر علیه السلام گفت: تو مرا به امری بزرگ خواندی و «بوجه الله العظیم» قسم دادی. من خضر هستم و... (سرگذشت خود را با آن مرد فقیر تعریف کرد و گفت: آن مسکین من را به «وجه الله» قسم داد در حالی که اگر کسی «بوجه الله» چیزی از کسی بخواهد و آن شخص بتواند خواسته یاو را برآورده کند و کوتاهی نماید. روز قیامت در حالی محشور می شود که پوست و گوشت بر صورت ندارد. بنابراین بردگی برای من ممکن بود و آن را پذیرفتم.

آن مرد از خضر عذر خواهی کرد و گفت: من تو را نمی شناختم که به زحمت انداختم. پدر و مادرم به فدای تو باد، این خانه و اموال من متعلق به توست هر کاری می خواهی انجام بده و اگر می خواهی تو را آزاد کنم. خضر گفت: اگر من را آزاد کنی به عبادت خداوند، در راه او خواهم کوشید، و پس از آزادی گفت: «الحمد لله الذی اوضعنی فی العبودیه فانجانی منها» شکر خدایی را که مرا در بردگی قرار داد و بار دیگر نجاتم داد.(1)

ملاقات های خضر با پیامبران و اولیاء پیشین

علاوه بر تأویلهای عرفانی از خضر که ذکر آن گذشت، از دیگر مباحثی که در متون دینی، عرفانی و ادبی درباره ی خضر مطرح می شود نقل روایتها و داستانهایی است از دیدار خضر با انبیا، اولیا، عرفا و گاهی نیز شعر.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه