خضر در ادبیات صفحه 60

صفحه 60

ص:69


1- (1) رمز و داستانهای رمزی، ص 508 و....
2- (2) مقالات شمس، ص 32.

شریعت به جستجوی مجمع البحرین می رود و این تلاقی، گاه رمزی بین شریعت و طریقت است. مولانا صحبت ولی کامل را نه غایت جستجوی خویش بلکه فقط بهانه ی آن می یابد و نیل به مقصد را که وصول به صدر مراتب کمال است، عبارت از همان سعی در مقصدی می داند که چیزی جز خود راه نیست(1).

مولوی، شمس را خضر وقت خویش می داند و چون موسی در طلب او از همه چیز، جاه و مقام و... چشم می پوشد. سلطان ولد ابتدا نامه ی خود را با داستان خضر و موسی آغاز می کند. در این داستان موسی، پیامبری است که در ابلاغ رسالت حق می کوشد ولی خضر پیر و مرشدی است که در آفاق جهان می گردد و با کمتر کسی خود را آشنا می سازد. کسی او را نمی شناسد. حتی قرآن از نام و نشان او همین قدر می گوید که (بنده ای از بندگان ما بود) و بعد می گوید: این داستان را نقل کردم تا به بیان این مطلب برسم که:

غرضم از کلیم مولاناست آنکه او بی نظیر و بی همتاست

خضرش بود شمس تبریزی آنکه با او اگر درآمیزی

هیچ کس رابه یک جوی نخری پرده های ظلام را بدری

آنکه از مخفیان نهان بود او خسرو جمله واصلان بود او

(ولد نامه، ص 22)

نظر شمس راجع به خضر

شمس می گوید که: موسی و خضر هر دو در آرزوی این بودند که از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشند، و خضر با آن همه جلالت می گوید: (اللّهم اجعلنی من امه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه