خضر در ادبیات صفحه 62

صفحه 62

ص:71


1- (1) مقالات شمس، ص 284.
2- (2) پله پله تا ملاقات خدا، ص 108.
3- (3) رمز و داستانهای رمزی، 273.

ابراهیم ادهم

از دیدار ابراهیم ادهم با خضر در متون عرفانی و ادبی بسیار سخن گفته اند و عطار نیز شرح داستان را در «الهی نامه ی» خویش آورده است و همچنین در «تذکره الاولیاء»، البته منابع دیگری هم این داستان را نقل کرده اند:

قشیری در رساله ی خود می گوید: اول صوفیان ابراهیم ادهم بوده، گویند: کسی را بدید و اسم اعظم از او آموخت و آن را خواند. خضر را دید و خضر به او گفت: این اسم اعظم را برادرم داوود به تو آموخت.(1)

«ابراهیم ادهم گفت: که چون به بادیه رسیدم پیری بیامد و مرا گفت: یا ابراهیم! می دانی که این چه جای است؟ تو بی زاد و راحله می روی؟ گفتا من دانستم که او شیطانست. چهار دانگ سیم با من بود که اندر کوفه زنبیلی فروخته بودم از جیب برآوردم و بینداختم و نذر کردم که به هر میل چهارصد رکعت نماز کنم. چهار سال اندر بادیه بماندم و خداوند تعالی به وقت حاجت بی تکلف روزی می رساند و اندر آن میان خضر پیامبر را علیه السلام با من صحبت افتاد و نام بزرگ خداوند تعالی (اسم اعظم) مرا بیاموخت(2). و این ابراهیم یگانه ی زمانه بود و اندر عصر خود سید اقران و شاهنشاه مردان بود و در حقیقت او مرید خضر پیغمبر علیه السلام بود»(3).

در تذکره الاولیاء عطار درباره ی ابراهیم چنین می گوید:

«پس روی به بادیه نهاد تا از اکابر دین یکی به وی رسید و نام اعظم خداوند تعالی به وی آموخت و او بدان نام، خدای تعالی را بخواند در حال

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه