خضر در ادبیات صفحه 63

صفحه 63

ص:72


1- (1) تبصره العوام 135.
2- (2) کشف المحجوب، ص 130.
3- (3) همان، ص 128.

خضر را بدید گفت: ای ابراهیم! آن برادر من بود الیاس، که تو را نام بزرگ خدای تعالی درآموخت پس میان او و خضر بسی سخن رفت و پیر او خضر بود که اولش در کشیده بود و در کار آورده»(1).

در اینجا عطار نکته ی دیگری را هم یادآور می شود که حتی آن شخصی که در ابراهیم ادهم تحولی ایجاد کرد و او را از تخت پادشاهی به بیابان فقر و فنا کشید، همان خضر بود. و در «الهی نامه» در وصف آغاز تحول او می گوید روزی ابراهیم ادهم بر تخت نشسته بود و تاجی مرصّع بر سر نهاده و جامه ی زرکش بر تن و غلامان دست بر سینه پیش او ایستاده بودند، خضر به صورت مردی شتربان در آن مجلس وارد شد. ابراهیم که او را دید، پرسید: با اجازه ی که در این کاخ آمدی؟ این قصر پادشاهی است. مگر دیوانه ای و غافلی که آن را کاروانسرا می نامی؟ خضر گفت: ای شاه! این منزل از آن که بود؟ ابراهیم گفت: که نخست جدّ من در اینجا بود و پس از او به پدر من رسید و اینک من به سلطنت نشسته ام. خضر گفت: پس اینجا رباط است که می ایند و می گذرند. پیش از تو در اینجا منزل کردند و بار بستند و پس از این نیز چنین خواهندکرد. تو در این کهنه رباط چگونه در بند آسایشی؟ منزلگاه تو اینجا نیست. ابراهیم از این سخن آشفته دل شد و در پی خضر دوید و سوگندش داد که مرا بپذیر. اکنون که غمی در دل من کاشته ای آن را آب ده و بپرور و در این طلب از سلطنت دست کشید و یکی از مردان روزگار گشت»(2).

ابو سعید ابوالخیر

در احوالات شیخ بوسعید نیز می گویند:

«پس از آن که در نزد پیر خود، بوالفضل حسن، مجاهدتها برزید و ریاضتها کشید؛ پس پیر بوالفضل، شیخ را با میهنه فرستاد و گفت: به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه