- مقدمه 1
- سخن بنیاد 1
- حکومت در نهج البلاغه 2
- پی نوشتها 2
- معناو مفهوم حکومت 3
- حکومت در نهج البلاغه 3
- ضرورت حکومت 5
- منشأ حکومت 7
- حکومت حق است یا تکلیف ؟ 8
- حکومت هدف است یا وسیله ؟ 10
- حاکم و رعیت 10
- نحوه برخورد با مردم 11
- شرایط حاکم 11
- مردم و حکومت 11
- رفتار حاکم با خود 11
- پی نوشتها 12
- نگاهی به ویژگیهای دوران زمامداری علی علیه السلام 14
- نگاهی به ویژگیهای دوران زمامداری علی علیه السلام 14
- خصوصیت ویژه زمان 16
- تصویر شخصیت علی « ع » در نهج البلاغه 17
- فصل بندی مطالب نهج البلاغه ، شرح بخشهای عمده ای از آن 18
- فصل بندی مطالب نهج البلاغه ، شرح بخشهای عمده ای از آن 18
- ترجمه فارسی خوب از نهج البلاغه 18
- ترجمه لغات نهج البلاغه 19
- فصل بندی عنوانی نهج البلاغه 19
- فصل بندی از لحاظ اعتبار سندی 19
- پیوستن بخشهای متفرق از یک خطبه 20
- پی نوشتها 20
- لزوم گسترش تعلیمات نهج البلاغه در جهان اسلام 21
- اهل تأویل و التقاط 22
- اهمیت قدمت نهج البلاغه 22
- قرآن و نهج البلاغه 23
- بیان دردها و درمان آنها 24
- بیان دردها و درمان آنها 24
- دنیا زدگی 24
- نفی کبرپذیری 26
- پی نوشتها 28
مطلب بعدی ، مسأله ضرورت حکومت است . این یک بحث است که آیا برای جامعه انسانی ، وجود فرماندهی و حکومت ، امری ضروری است یا نه ؟ استنتاج از این بحث به معنای التزام به لوازمی در زندگی جمعی است و صرفا منحصر به این نیست که ما قبول کنیم حکومت برای جامعه لازم است ، بلکه نتیجه بحث ما در شیوه فرماندهی و در شیوه فرمانبری و در اداره جامعه نیز مشخصات و خطوط ویژه ای ترسیم خواهد کرد . این بحث در نهج البلاغه در مقابل جریان خاصی مطرح می شود و همیشه همینطور بوده است . یعنی گرایشهای قدرتمندانه . در یک جامعه ، همیشه کسانی یافت می شوند که مایلند برای خود حیثیت و قدرت فردی کسب کنند
. روال عمومی جامعه را برای خودشان قبول ندارند .
می خواهند که از ضرورتهایی که یک زندگی جمعی بر دوش انسانها می گذارد ، خودشان را رها کنند و تن به زیر بار قراردادهای اجتماعی و جمعی ندهند . از این گرایشها همیشه در جوامع وجود داشته ، امروز هم هست ، در آینده هم تا وقتی که اخلاق انسانی کامل و درست نشود ، چنین گرایشهایی وجود خواهد داشت . اینها مانند آن جمعی هستند که در یک کشتی سوارند و مایلند در آنجایی که خودشان نشسته اند ، کشتی را سوراخ کنند . در یک قطار دارند حرکت می کنند و مایلند آن واگون یا آن اتاقی که آنها را حمل می کند ، در یک جایی که به نظر آنها خوش آب و هواست بایستد ، و اگر لازم باشد که همه قطار هم با آنها بایستد حرفی ندارند . آنها به ضرورتهایی که یک زندگی جمعی بر انسان تحمیل می کند ، به مقتضای طبیعت اجتماعی انسان ، تسلیم نمی شوند .
اگر این گرایشهای قدرتمندانه و قدرت گرایانه در جامعه ، محل بروزی پیدا کنند ، سرانجام به هرج و مرج منتهی می شود . حضرت علی « علیه السلام » در مقابل این گرایشها می گوید : « لا بدّ للنّاس من امیر » 3 . علی « علیه السلام » این جمله را در مقابل جریان بخصوصی می گوید . جریانی که ضرورت حکومت را نفی می کند ، و اگر علی الباطن از گرایش قدرتمداری ، قدرت گرایی ناشی می شود ، اما علی الظاهر لعابی از فلسفه بر روی این انگیزه کشیده شده ، و این همان است که در
زمان امیر المؤمنین « علیه السلام » بود .
خوارج ، عده ای صادقانه و از روی اشتباه ، اما یقینا عده ای از روی غرض ، می گفتند :
« لا حکم الاّ للّه » 4 ، « و در حقیقت یعنی ما در جامعه حکومتی لازم نداریم » .
امیر المؤمنین « علیه السلام » این کلمه « لا حکم الاّ للّه » ، را برایشان معنی می کند و اشتباه آنها را توضیح می دهد . هرگز باور نمی کنیم که اشعث بن قیس که رئیس خوارج است دچار اشتباه بوده است . و باور نمی کنیم که دستهای سیاستمدار رقیبان موذی مولی علی « علیه السلام » در ایجاد این گرایش ظاهرا الهی و توحیدی نقش نداشته اند .
ینها می گفتند حکومت خاص خداست ، ما حکومت نمی خواهیم ، ولی مقصود واقعی آنان این بود که حکومت علی « علیه السلام » را نمی خواهیم . اگر علی « علیه السلام » آن روز تسلیم این مغلطه واضح می گشت ، یا تسلیم هیجان اجتماعی مردمی که ساده دلانه این سخن باطل را قبول کرده بودند می شد و از صحنه کنار می رفت ، آنوقت همانهائی که گفته بودند ما حکومت لازم نداریم ، مدعیان حکومت می شدند و قدم در صحنه می گذاشتند .
امیر المؤمنین « علیه السلام » می گوید : نه ، در جامعه حکومت لازم است : « کلمه حقّ یراد بها الباطل » 5 . این سخن حقی است ، این بیان ، بیانی قرآنی است : که « اِن الْحُکْمُ اِلاّ لِلّهِ » 6 : حکم و حکومت متعلق به خداست ، اما به این معنی نیست که جامعه مدیر نمی خواهد : «