بازگشت به نهج البلاغه صفحه 7

صفحه 7

نعم انّه لا حکم الاّ للّه و لکن هؤلاء یقولون لا إمره الاّ للّه » 7 . اینها می خواهند بگویند اداره جامعه را هم خدا خودش باید به عهده بگیرد و هیچ کس غیر از خدا حق ندارد مدیر جامعه باشد ، یعنی باید جامعه بدون مدیر بماند : « و انّه لا بدّ للنّاس من امیر برّ أو فاجر » 8 . این یک ضرورت اجتماعی است ، یک ضرورت طبیعی و انسانی است که جامعه به یک اداره کننده احتیاج دارد ، به یک مدیر نیازمند است ، مدیر خوب باشد یا مدیر بد . ضرورت زندگی انسانها ایجاب می کند که مدیری وجود داشته باشد . « لا حکم الا للّه » که اینها می گفتند در حقیقت می خواستند حکومت علی « علیه السلام » را که از آن ناراضی بودند نفی کنند . در حالیکه « لا حکم الاّ للّه » ،

« انداد اللّه » را نفی می کرد ، حاکمیتی در عرض حاکمیت خدا و رقیب حاکمیت اللّه را نفی می کرد . حاکمیت علی « علیه السلام » ، حاکمیتی در عرض حاکمیت خدا نبود ، محو در حاکمیت خدا بود ، در طول حاکمیت خدا بود ، سرچشمه گرفته از حکومت اللّه بود ، و امیر المؤمنین « علیه السلام » این مسأله را روشن می کند . در یک جامعه اگر حکومتی با این وضع یعنی منشاء گرفته از حاکمیت اللّه وجود داشته باشد ، آن وقت است که هر حرکتی نشان دهنده مفهوم انحرافی « لا حکم . . . » باشد ، یک حرکت ضد الهی و ضد علوی است

و امیر المؤمنین « علیه السلام » آن روز با این حرکت با قاطعیت تمام برخورد کرد ، و خوارج را که به راه حق باز نمی آمدند ، به شدت کوبید .

منشأ حکومت

مسأله سوم ، منشأ حکومت است . آیا منشأ حکومت از نظر نهج البلاغه چیست ؟ آیا امر طبیعی ، نژاد ، دودمان ، نسب ، زور و اقتدار ( اقتدار طبیعی و یا اقتدار مکتسب ) است ؟ یا نه ، منشأ حکومت و آنچه به حکومت یک انسان یا یک جمع ، مشروعیت می بخشد ، یک امر الهی یا یک امر مردمی است ؟

در فرهنگ رایج انسان ، در گذشته و حال ، منشأ حکومت ، زور و اقتدار بوده است . تمام فتوحات و لشکرکشیها به همین معناست . همه سلسله هایی که جایگزین سلسله های پیش از خود می شدند ، در حقیقت از همین راه می آمدند . اسکندر که ایران را فتح کرد ، مغول که به بهانه ای به سراسر این منطقه یورش آورد ، حسابشان جز این نبود . منطقها همه این بود که چون می توانیم ، پس پیشروی می کنیم ، چون قدرت داریم ، پس می گیریم و می کشیم . در طول تاریخ حرکاتی که سازنده تاریخ حکومتهاست ، همه نشاندهنده همین فرهنگ است . از نظر حاکمان و نیز از نظر محکومان ، ملاک حکومت و منشأ حکومت ، زور و اقتدار بوده است . البته آن روزی که پادشاهی می خواست بر سر کار بیاید ، یا آنگاه که بر سر کار می آمد ، صریحا زور را منشأ و مایه حکومت خود نمی شمرد . حتی چنگیزخان مغول هم به

بهانه ای به ایران حمله کرد که ظاهرا برای یاران و طرفدارانش معقول بود .

امروز ، بازی ابرقدرتها ، به معنای تسلیم در برابر فرهنگ زورمداری است . آنهایی که کشورها را به جبر و عنف می گشایند ، آنهایی که هزاران کیلومتر دور از خاک خود وارد خانه های مردم می شوند ، آنهایی که سرنوشت ملتها را بدون اراده و خواست آنها در دست می گیرند ، اگر چه نه به زبان اما در عمل ، اثبات و اذعان می کنند که منشأ حاکمیت ، زور و اقتدار است . البته اگر چه این فرهنگ غالب است ، در کنار این رأی ، نظرهای دیگری هم وجود دارد . افلاطون ملاک حکومت را فضل و فضیلت می داند ، یعنی قائل به « حکومت افاضل » یا فرزانگان است . اما این نظر ، فقط نقشی بر روی کاغذ و یا بحثی در کنج مدرسه هاست .

در دنیای جدید ، دمکراسی ، یعنی خواست و قبول اکثریت مردم ، ملاک و منشأ حکومت شمرده می شود . اما کیست که نداند که دهها وسیله غیر شرافتمندانه به کار گرفته می شود ، تا خواست مردم به سویی که زورمداران و قدرت طلبان می خواهند هدایت شود . بنابراین می توان در یک جمله گفت که در فرهنگ رایج انسانی ، از آغاز تا امروز از امروز تا آن زمانی که فرهنگ علوی و فرهنگ نهج البلاغه بتواند بر زندگی انسانها حکومت کند ، منشأ حاکمیت اقتدار و زور بوده و خواهد بود و لا غیر .

امیر المؤمنین « علیه السلام » در نهج البلاغه ، منشأ حکومت را این معانی نمی داند ، و مهمتر این است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه