و كار «مسيو ديمومبين» نيز به همين شيوه است، او كسي است كه بنا به گفته دكتر زكي مبارك ميخواهد «ارزش خطبهها و نامههايي را كه به علي (ع) نسبت داده شده است بكاهد، تنها با استناد به اينكه از زمانها پيش شايع بوده است كه شريف رضي نهجالبلاغه را جعل كرده است». [13].
بعد از آن استاد محمود محمد شاكر نيز به راه آنان قدم ميگذارد، نامبرده به سبب اينكه دكتر زكي نجيب محمود، تجلي شخصيت علي (ع) را در نهجالبلاغه، يعني سخنان آن حضرت ديده و دچار شگفتي شده است دلگير ميشود و از اين گفتهي نجيب كه ميگويد: «براي ما لازم است كه ادب و حكمت و كشورداري و شجاعتي را كه در وجود اين شخصيت بزرگ جمع شده است، مطالعه كنيم.» برميآشوبد و خونش به جوش ميآيد و در ضمن قلمفرسائي مفصلي ميگويد:
«آيا براي او بهتر نبود كه از دانندگان بپرسد يا حداقل خود بينديشد، تا حدود صحت انتساب مطالب اين كتاب به علي (ع) براي او محقق گردد؟ زيرا وقتي ثابت شود كه نهجالبلاغه از علي نيست خود به خود تصوير شخصيت او بر پايهي مطالب آن، كار عبث و بيمعنايي است». [14] و به دنبال آن به صدور فتواي عجيب و غريبي دست ميزند و ميگويد: «نخستين نگاه به مطالب اين كتاب روشن ميكند كه هرگز همهي آن بر زبان علي- رضي الله عنه- جاري نشده است و تحقيق دقيق ثابت ميكند كمتر از يكدهم آن از علي است. في المثل اگر نسخهاي را كه شيخ محمد عبده در حدود چهارصد صفحه چاپ كرده است در نظر بگيريم بيش از تقريبا چهل صفحهي آن نميتواند