از علي باشد [15] وي براي اثبات نظر خود تنها به همين دليل قناعت ميكند كه- بنا به اعتقاد او- در نهجالبلاغه مطالبي وجود دارد كه صدور آن از زبان شخصيتي چون علي شايسته نيست و به علاوه ابوعبيد القاسم ابن سلام از شرح سخناني كه از ديگران در نهجالبلاغه آمده خودداري كرده. و از اين رو در كتاب او «سخنان علي به اندازهي يك چهارم سخنان عمر است.»
آنگاه براي اينكه اطمينان خواننده را به سخن خود بيشتر كند، ميافزايد: «و دلايل ديگري نيز موجود است كه ثابت ميكند آنچه در نهجالبلاغه آمده، از علي نيست.» [16] وليكن هرگز از اين همه دلايل موجود!! سخني به ميان نميآورد.
با وصف اين از سر اكرام و تفضل، براي اينكه به آگاهي ما بيفزايد، ميگويد: «بنابراين براي دكتر زكي، شايسته نيست كه بدون تحقيق و تفحص از كتابي همچون نهجالبلاغه كه عقل و نظر و نقل و تحقيق كاملا در انتساب آن به علي ترديد دارد و در طول روزگاراني دراز نوشته شده است، مطالبي بگزيند و مورد بحث قرار دهد و آنچه را كه شامل سخنان نادرست و سست بسياري است نمونهاي از سخن علي بن ابيطالب و همچنين متعلق به قرن اول هجري بداند». [17] و بدينترتيب همهي اين گروه شكآوران، بدون اينكه سابقهي آشنايي، بينشان باشد، با يكديگر همدستي و همفكري كردهاند. همدستي و كوشش براي ويران كردن بناي سر به فلك سائيدهاي كه نهجالبلاغه پي افكنده است.