را نسبت به وي برميانگسخت و از كار ا وخنده بر لب آنان مينشاند. البته من در رد مطالب وي مقالهي مفصلي نوشتم و با پست سفارشي به ادارهي مجله فرستادم. اما تا آنجا كه ميدانم نه تنها نوشتهام را منتشر نكرد، بلكه با اشارهاي هم از آن نوشته سخن به ميان نياورد و چه بسا كه مجلهي مذكور با اين اهمال و غفلت خواسته است راه و رسم خود را در دورهي جديدش، آشكارا نشان دهد.
در طول تابستان همان سال مسافرتهايي به بعضي از كشورهاي عربي كردم. در اين سفرها با بسياري از بزرگان، دانشمندان و پژوهندگان صحبتهايي داشتم. در ميان گفتگوهاي ما، طبعا ادب و فرهنگ و آثار ادبي و فرهنگي مقام اصلي را داشت و از آنجا كه نهجالبلاغه سرآمد اين آثار و چشمگيرترين ذخائر فرهنگي مسلمين است، بيشتر مواقع، سخن ما به آن كتاب شريف اختصاص مييافت. در اينجا، بسياري از اين بزرگان مرا ترغيب ميكردند كه حاصل تحقيق خود را دربارهي اسناد نهجالبلاغه منتشر كنم تا ترديدهايي كه در اين مورد وجود دارد برطرف شود و ابهامي كه در اين زمينه هست روشن گردد.
اين انديشه در ذهن من بود، تا زماني كه موج سير و سفر، مرا به بيروت رساند آن بحث را در مقالهاي مستقل آماده انتشار و هديهي پيشگاه دوستان كردم. شايد بياني از سپاس من نسبت به لطف آنها و وسيلهاي براي جلب رضايت خاطرشان گردد. اما در اين مدت چاپخانههاي مختلف در كشورهاي عربي، هر روز مقادير وحشتناكي اي كتب و نشريات و روزنامههاي گوناگون در اين زمينه منتشر ميكردند و با اينكه، آگاهي بر اين همه نوشته، بيرون