پنجم: توصيفهاي دقيق، چنانكه در خطبههاي مربوط به وصف «خفاش» و «طاووس» و «مورچه» و «ملخ» به كار رفته است. ما نمونهاي براي اينگونه توصيفها در گفتههاي بزرگان صدر اسلام نمييابيم. اين چنين وصفهاي دقيق از آثار ترجمهي كتب يوناني و ايراني و نتيجهي تاثر عرب از آن و خود به خود از نظر زماني پس از عصر زندگي امام است.
ششم: دسته بندي كردن و تقسيمبندي معاني و مسائل، مانند اينكه استغفار بر شش معني است يا اعيان داراي چهار ركن و صبر داراي چهار شاخه است. اين معني نيز تحتتاثير ترجمهي آثار ديگران پيدا شده و در زمان امام چندان شايع و آشنا نبوده است.
هفتم: وجود عباراتي در نهجالبلاغه كه گاهي خواننده در آنها ادعاي علي (ع) را از آگاهي به غيب ميبيند و اين معنايي است كه بايد شان علي (ع) برتر از آن دانسته شود، زيرا كه علم به غيب از خصايص بزرگ نبوت است و كسي جز پيامبر (ص) را نميرسد كه دست ادعا به سوي آن دراز كند.
هشتم: سخنان بسياري در نهجالبلاغه كه در باب زهد و ياد مرگ گفته شده و اين معني از سويي نتيجهي برخورد مسلمين با مسيحيان و از سوي ديگر حاصل تاثر از صوفيه است كه اين هر دو را ثمرهي روزهاي بعد از علي (ع) بايد دانست.
نهم: انتساب پارهاي از جملات نهجالبلاغه به اشخاص ديگر به وسيلهي بعضي از كتب و ماخذ قديمي. و بالاخره دهم: بسياري از كتب لغت و ادب از نهجالبلاغه شاهدي ذكر نكردهاند و اين امر نشان ميدهد كه اين بزرگان نسبت آن را به علي (ع) مردود ميشناخته و لذا از استشهاد به آن اعراض نمودهاند.
اينها عينا خلاصهاي از همهي شكوك و شبهاتي است كه در