نيست كه انكار آن لازم باشد «تا از تنزل مقام علي به چنان سطحي جلوگيري شود.» چنانكه دكتر شفيعالسيد ادعا دارد.
و آيا اصولا مذمت و محكوم كردن ناكثين و قاسطين و سرزنش و ملامت مارقين و منحرفين كاري بر خلاف تقوي و احكام دين است؟
اگر مذمت اين نابكاران بر خلاف تقوي و دين نيست- كه نيست- پس سرزنش آنان و نظايرشان را دور از شان امام نميتوان دانست و اگر چنين سخني در نهجالبلاغه آمده باشد، نميتوان نسبت آن را به علي (ع) مورد ترديد و شك قرار داد. خاصه اينكه آن حضرت ياران وفادار و ثابت قدم پيامبر را به نيكوترين تعبيرها ميستايد و در فراق آن صاحبدلان، دردمندانه مينالند. به دليل اينكه «الذين تلوا القرآن فاحكموه و تدبروا الفرض فاقاموه، احيوا السنه اماتوا البدعه آنان قرآن را خواندند و با عمل خود بدان قوت بخشيدند، دربارهي فرايض انديشيدند و بر پاي داشتند و در احياي سنتهاي الهي كوشيدند و در از بين بردن بدعتها پاي فشردند» [50] آري اين همان راه پر درد سر و اعجابانگيزي بود كه علي (ع) در طول حيات خود به پاي اخلاص پيمود: پيوسته سخن بحق و صداقت گفت، شايستهي مدح را ستود، در خور مذمت را به بدي ياد كرد. و در هيچ گوشهاي از كارهاي خود جائي براي حرف خردهگيران باقي نگذاشت.