از محدودهي طاقت انسان بود، جويندهي متتبع ميبايست انتشارات اين چاپخانهها را تعقيب كند و كمي از بسيار آنها را بخواند.
من اين كار را كردم و در اين جستجوي پيگير، در زماني كمتر از يكسال، برايم اطمينان حاصل شد كه نقشهي انديشيدهاي براي حمله به نهجالبلاغه در كار است، و بيآنكه با كار گذشتگان در ارتباط باشد، اين آقايان در پس اين حمله مدبرانه و با اين نقشه شوم به نظر خودشان هدف بزرگي را تعقيب ميكنند.
پس از مجلهي «الكاتب» و مقالهي محمود محمد شاكر، در ماه مه مجلهي «الهلال» و مقالهي دكتر شفيع السيد در دسامبر و سپس مجلهي «العربي» با مقالهي دكتر محمد الدسوقي در ماه شباط پا به عرصه گذاشت. و اگر به اين ترتيب سال ديگري بگذرد، خدا ميداند كه در ماههاي آينده و در مجلات ديگر، چندبار و چه حملات تازهاي نسبت به نهجالبلاغه خواهيم ديد! اما اصولا اين سوال براي ما مطرح است كه همهي اين كارها براي چه منظوري انجام ميشود و براي مقابله با كدام فكر خطرناك و انديشهي زيانباري است كه چنين پي در پي و سازمان يافته به نهجالبلاغه ميتازند؟
و آيا فرهنگ جديدي كه برادران ما در كويت و مصر به تبليغ آن ميكوشند و مردم را به آن دعوت ميكنند با نازيبا نمودن نهجالبلاغه ماهيتي عالي و درخشان خواهد يافت و بناي آن، به ويراني اين، بستگي دارد؟
و بالاخره آيا در راه دعوت مداومي كه در باب ضرورت استقبال از افكار جديد ميشود، اين مبلغين عزيز، نهجالبلاغه را سدي ميبينند كه ناگزير بايد آن را از ميان