«ابوالاسود گفت: روزي به خدمت اميرالمومنين علي عليهالسلام شدم و او را ديدم سر به فكرت فروبرده، گفتم: اميرالمومنين چه ميانديشد؟ گفت: من در اين شهر شما لحني شنيدم و خواستم كتابي در اصول عربيت وضع كنم. پس گفتم: اگر اميرالمومنين چنين كند، ما را احياء كند و اين زبان در ميان ما پايدار بماند، و سه روز پس از آن به خدمت او منشرف شدم و او صحيفهاي نزد من افكند، در آن نوشته: بسم الله الرحمن الرحيم الكلام كله اسم و فعل و حرف … پس فرمود: دنبال آن بيار و بر آن بيفزاي … لغتنامه دهخدا».
13- حسان بن ثابت انصاري، شاعر معروف رسول خداست. براي شرح حال و شعر او ، به كتاب گرانقدر الغدير، جلد سوم مراجعه شود.
14- نعمان بن عجلان انصاري (متوفي به سال 37 هجري) از صحابه است. او در جنگ صفين در سپاه علي بود و و در آن واقعه اشعاري دارد.
15- سحبان وائل، خطيبي است كه در بيان و فصاحت و بلاغت مشهور است و تعبير «اخطب من سحبان» به اين معني به كار ميبرد، تكرار كلام و توقف در سخن نميكرد و نمينشست تا از سخن فارغ نميشد.
16- ابوحيان توحيدي: علي بن محمد توحيدي از ادباي قرن چهارم و با ابنعميد و صاحب بن عباد معاصر بود. ياقوت حموي گويد: ابوحيان متفنن در همهي علوم بود از نحو و لغت و شعر و ادب و فقه و كلام (بر مذهب معتزله) و شيخ صوفيه و فيلسوف ادبا و اديب فلاسفه و امام بلغا بود.
(از لغتنامه)
17- احمد امين، (1954 -1886)، از نويسندگان معروف مصر و صاحب كتابهاي فجرالاسلام و ضحي الاسلام است.
18- هانري كربن: از محققان و خاورشناسان معروف فرانسوي عصر حاضر بود، كتاب تاريخ فلسفهي اسلامي او كه با همكاري محقق ديگري تاليف شده به وسيلهي آقاي دكتر مبشري به فارسي ترجمه شده است. از او آثار بسيار ديگر در زمينهي تحقيق در متون ادبي، اسلامي به چاپ رسيده است.
پاورقي
[1] مجله الكاتب، شماره 170، مه 1975، ص 31 -30.
[2] مجله الهلال، شمارهي 12، سال 83 ص 95.
[3] مجلهالهلال، شمارهي 12، سال 83 ص 95.
[4] به توضيحات آخر مقاله مراجعه شود.
[5] تاريخ آداب اللغه العربيه: 181 /1 و 288 /2.
[6] تاريخالادب العربي، ترجمهي عربي، 62 /2.
[7] مصادر نهجالبلاغه حسيني ج 1/ ص 313 -248، دكتر شفيعالسيد ميگويد كه بزرگترين شارحان نهجالبلاغه از شيعهاند (الهلال شمارهي 12 سال 83 ص 96) و در همان حال وقتي تعدادي از شارحان را نام ميبرد ميبينيم كه معروفترين آنان غير شيعهاند.
[8] شرح نهجالبلاغه، 25 -24/1.
[9] نهجالبلاغه شرح محمد عبده 5/1.
[10] نهجالبلاغه شرح محمد عبده 5/1.
[11] وفياتالاعيان ابن خلكان ج 3/ ص 3 و به تقليد از پندار او الصفدي در الوافي بالوفيات ج 2/ ص 375 و اليافعي در مرآه الجنان: ج 3/ ص 55 و ابنحجر در لسان الميزان، ج 4/ص 223.
[12] تاريخ آداب اللغه العربيه: 288/2- در اين موضوع دكتر شوقي ضيف، دچار تناقض عجيبي شده است. او در يك صفحه از كتاب خود- در صفحهي 128 ابتدا ميگويد كه از علي خطبههاي بسياري مانده است، آنگاه اظهار عقيده ميكند كه شريف رضي نهجالبلاغه را پرداخته و جعل كرده است و براي تكميل جهت سوم اين مثلث ميگويد كه وضع و جعل نهجالبلاغه به نام علي نه تنها از زمان سيد رضي بلكه از عصر مسعودي نيز مقدمتر است (دقت كنيد).
[13] نشر فني در قرن چهارم هجري: 69 /1.
[14] مجلهي الكاتب، ص 30 شمارهي 170 سال 15 مه 1975.
[15] مجلهي الكاتب، ص 30 شمارهي 170 سال 15 مه 1975.
[16] مجلهي الكاتب، ص 31، شمارهي 170 سال 15 مه 1975.
[17] مجلهي الكاتب، ص 31، شمارهي 170 سال 15 مه 1975.
[18] شرح نهجالبلاغه: 10/ 129-127.
[19] دكتر شفيع السيد/ مجلهي مصري الهلال/ شماره 12 سال 73 ص 96 -95.
[20] شرح نهجالبلاغه: 205 /1.
[21] شرح نهجالبلاغه: 206 -205 /1- از تامل در گفتار ابن ابيالحديد دربارهي نسب و نسبت نهجالبلاغه در مييابيم كه او وقتي يقين داشت آنچه را كه شرح ميكند از سخنان علي است در اشتباه و غفلت نبود چنانكه دكتر طه حسين به روايت دكتر محمد الدسوقي ميپنداشته است (مجله العربي، شماره 207/ شباط 76 م/ ص 147) و بلكه او در كار خود جويندهاي عميق و ناقدي انديشمند، و در عين حا از عيب بزرگي به نام هوي و تعصب بركنار بود.
[22] مشكاهالانوار، ص 175.
[23] تلخصي البيان مقدمه.
[24] ص 96- النثر الفني ج 1/ ص 69.
[25] سنن ابن ماجه، ج 2 ص 1300.
[26] نهجالبلاغه، ج 1 ص 344.
[27] سورهي بقره، آيهي 182، النساء، آيا 11 و 12، مائده 106 و غيره.
[28] تاريخ طبري ج 2 ص 321 -319 و الكامل ابناثير ج 2 ص 42 -41 و شرح نهجالبلاغه ج 13، ص 211.
[29] براي شناختن اين ماخذ و آگاهي از احاديث مربوطه، به كتاب الغدير مراجعه شود ج 2 ص 260 -252.
[30] ديوان ابيالاسود الدوئلي ص 73.
[31] الموفقيات ص 598 و شرح نهجالبلاغه ج 6 ص 35.
[32] الموفقيات ص 593.
[33] شرح نهجالبلاغه، ج 1 ص 150 -143. ابن ابيالحديد در شرحي كه بر اين اشعار مينويسد، ميگويد كه من اشعاري را كه نوشتهام از كساني است كه از رجال شيعه محسوب نميشوند و نيز اشعاري كه متضمن كلمه وصي ميباشد بسيار است و من تنها مقداري از آنها را نقل كردهام.
[34] سرح العيون، ص 80.
[35] النثر الفني ج 1 ص 59 -58.
[36] فجر الاسلام ص 149.
[37] شرح نهجالبلاغه، ج 1 ص 130 -128.
[38] النثر الفني ج 1 ص 69.
[39] فجرالاسلام: 149.
[40] شرح نهجالبلاغه ج 270 /9.
[41] نهجالبلاغه ج 1 ص 307 -306.
[42] فجر الاسلام: ص 149.
[43] عقد الفريد ج 2/ ص 302.
[44] عقدالفريد: ج 2/ ص 417.
[45] عقد الفريد: ج 6، ص 272.
[46] تاريخ طبري ج 431 -430 /3.
[47] شرح نهجالبلاغه: ج 12، ص 71.
[48] همان ماخذ ج 12، ص 71.
[49] شرح نهجالبلاغه: ج 12، ص 72.
[50] شرح نهجالبلاغه: ج 12 ص 118.
[51] يا اخا كلب1 ليس هو بعلم غيب، و انما هو تعلم من ذي علم … علمه الله نبيه فعلمنيه، و دعا لي بان يعيه صدري.
[52] نهجالبلاغه، ج 1/ ص 246 -245.
[53] امالي شيخ مفيد: ص 13.
[54] عبقريه الامام: ص 141 -140.
[55] مانند نسخهي موجود در كتابخانهي شخصي استاد محمد محيط طباطبائي در تهران، به تاريخ كتابت 512 هجري و نسخهي مدرسهي فاضل خان مشهد به تاريخ كتابت 544 و نسخهي كتابخانهي المتحف العراقي در بغداد به تاريخ كتابت 565 و نسخهي كتابخانهي آقاي يزدي در نجف اشرف به تاريخ كتابت 631 هجري.
[56] شرح نهجالبلاغه، ج 12 ص 3.
[57] شرح نهجالبلاغه: 423 -422 /1.
[58] شرح نهجالبلاغه: 72 -2/71.
[59] نهجالبلاغه، ج 2/ ص 28 -27.
[60] سيد رضي خود به نام بعضي از ماخذ تصريح ميكند مانند: البيان و التبيين جاحظ المغازي سعيد بن يحيي، المقتضب مبرد و تاريخ طبري.
[61] تاريخالفلسفه الاسلاميه: ص 81 -80.