حاکمیت و حکمرانی در نهج البلاغه صفحه 229

صفحه 229

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) مردم را این گونه می خواست و در این راه بسیار تلاش کرد. آن حضرت در سخنانی پس از پایان جنگ جمل، یاران خود را به داشتن چنین روشی فرا خواند:

«

فَأَعِینُونِی بِمُنَاصَحَهٍ خَلِیَّهٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِیمَهٍ مِنَ الرَّیْبِ؛ (1)پس مرا با خیرخواهی و نصحیتی به دور از نیرنگ و دورویی یاری کنید».

متأسفانه مردمی که فرهنگ جاهلی، خودکامگی و خودکامگی پذیری در عمق جانشان ریشه داشت و در یک دوره بیست و پنج ساله این فرهنگ دوباره جان گرفت و رشد کرده بود، حکومت حکمت را بر نمی تافتند و هوای حکومت جهالت و ضلالت در سر داشتند، سلوک پیشوای آزادگان در حکومت و مدیریت برای آنان بیگانه بود. مردم عادت کرده بودند برای خود در حکومت و مدیریت جامعه حقی قائل نباشند و اینک با سلوکی دیگر روبه رو شده بودند. مردم به تبعیض و پیروی از سران زر و زور و تزویر خو گرفته بودند، سران برای آنان تصمیم بگیرند و با تجبر و تسلط ایشان را راه ببرند؛ اما اینک حکومت رنگی دیگر داشت و مردم را بر اساس برابری و عدالت، با بصیرت و معرفت به مشارکت و حمایت فرا می خواند؛ اما چون با سران و بزرگان قبایل مانند دیگران به مساوات و عدالت رفتار می شد، آنان از همراهی با حکومت حکمت سر باز می زدند و پیروان آنها نیز برای گریز از مسئولیت خویش بهانه ها می تراشیدند. (2)

روشن است که اداره امور با مردمی بهانه جو و مسئولیت گریز راه به جایی نمی برد. امام علی(علیه السلام) خطاب به آن مردم نافرمان و سست عنصر که سیاست های حق و عدل را بر نمی تافتند، در خطبه جهادیه خود - پس از غارت شهر أنبار به


1- (1) . نهج البلاغه، حکمت18.
2- (2) . همان، حکمت126 و 69.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه