پرتوی از انوار نهج البلاغه صفحه 87

صفحه 87

مشارالیه به اشاره ی حسی حتما باید در جهتی باشد تا بتوان آن را نشان داد و تا چیزی دارای بعد نباشد در

جهتی قرار نمی گیرد و بعد داشتن مساوی با جسم بوده است و محدود بودن جسم بدیهی است.

و اما مشارالیه به اشاره عقلی هم باید وجه مشترک و وجه ممیزی داشته تا صورتی از آن در ذهن صورت بندد و مورد اشاره ی عقل قرار گیرد و چیزی که چنین باشد قطعا مرکب و محدود است، بنابراین خداوند بهیچ وجه قابل اشاره نیست زیرا لازمه ی آن محدود بودن است و لازمه ی محدود بودن نیز اینست که تحت شمارش در می آید، برای اینکه اگر محسوس باشد علاوه بر اینکه خود دارای اجزاء و ابعاد است و می توان هر جزء و بعدی را شماره کرد امثال و نظائر هم برای او می توان شمرد.

و هر گاه معقول باشد آن نیز خود از نظر عقل حد اقل دارای دو بعد است: بعد مشترک و بعد ممیز، و افراد بسیاری هم برای آن حقیقت کلی می توان شمرد. پس خداوند چون قابل شمارش نیست محدود نیست و چون محدود نیست قابل اشاره نمی باشد.

در کتاب خصال صدوق ره و توحید او روایت شده که در جنگ جمل مردی معنی توحید را از امام علیه السلام پرسید امام فرمود اینکه گفته می شود خدا یکی است چهار طور ممکن است تصور شود که دو تای آنها درست نیست و دوتای دیگر درست است. آن دو تائی که

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه