حکمت اصول سیاسی اسلام صفحه 461

صفحه 461

آدمیان را به عهده گرفته است، این همان عمل جراحی ضروری است که برای نجات دادن زندگی نوع انسانی از طرف هر عاقل و خردمند و هر مذهب و هر انسان شناس تجویز شده است.

*****


(1) بنابراین، جنگ چگونه می تواند بذر ترقی را خلق کند (که هراکلیتوس می گفت) و عصاره ی تمدن باشد (که از نیچه نقل شده است).
(2) تاریخ فلسفه ی تربیتی ج 1 ص 9 فردریک مایر، ترجمه ی آقای علی اصغر فیاض.
(3) ممکن است قدرتمندان خودکامه به جهت وحشتی که از جنگ سوم جهانی دارند، آن را تا مدتی زیاد به تاخیر بیندازند، ولی جنگ مابین کشورهای ضعیف را متناوبا ادامه بدهند، تا فرمایش فروید دروغ درنیاید ضمنا کارخانجات آدمکشی هم متوقف نگردد.
(4) انسان مسلح، انسان گرسنه، تالیف ویلی برانت، ترجمه ی آقای هرمز همایون ص 47.

آیا می توان جنگ را عامل تحرک حیات و بیرون آوردن از یکنواختی منتهی به پوچی معرفی نمود؟

مطلب مهم دیگر اینکه امثال «هراکلیتوس» نتوانسته اند لزوم ضربه برای هشیار ساختن انسانها و ایجاد علاقه ی شدید به حیات را از لزوم جنگ به طور مطلق تفکیک نمایند. این یک واقعیتی

است که همواره گروهی فراوان از انسانها بدون ضربه های مناسب و منطقی که آنان را به خود بیاورند، استعدادها و نیروهای سازنده ی آنان به کار نمی افتند و یا اگر احساس ضربه نکنند، دست از حالت تزاحم و تصادم با دیگران برنمی دارند. متاسفانه به جای اینکه متفکرانی مانند «هراکلیتوس» و «هگل» و «نیچه» و برافروزندگان شعله های تنازع در بقاء درباره ی تحقق کمیت و شرایط ضربه هایی که موجب به خود آمدن مستان در میان هشیاران می باشد، بیندیشند جنگ افروزی را چنان دامن زده اند که گوئی می خواهند طبیعت اصلی انسان را به فعلیت برسانند!! اگر اینگونه متفکران درست فکر کنند و همه ی جوانب ابعاد انسانی را مورد مطالعه قرار بدهند، می توانند برای بر هم زدن یکنواختی زندگی از برقرار کردن انواع عوامل برای اشباع حس نوگرایی بهره ها بجویند. البته بعید به نظر می رسد که آن متفکران به این مطلب نرسیده باشند، ولی اینکه چرا چنین فعالیت انسانی (عوامل نوگرایی) را به طور جدی پیگیری نکرده اند، شاید برای اینست که پاسخگوی حس سوداگری سوداگران نمی باشد!!

اما گفتار «هگل» که می گوید: «جنگ سرنوشت عالم را تعیین می کند» نمی دانیم مقصود هگل از این سرنوشت عالم چیست؟ آیا هگل می خواهد بگوید: صف آرایی قدرتها و کشتار و خونریزیها که همواره به سود قدرتها تمام می شود، سرنوشت عالم را تعیین می کند؟ اگر مقصود هگل چنین است، او که یک فیلسوف محسوب می شود، می بایست بگوید: قدرت است که سرنوشت عالم را تعیین می کند، خواه فعالیت قدرت به صورت جنگ و

کشتار بوده باشد، و خواه به دیگر اشکال متنوع که قدرت می تواند سیطره و توجیه جوامع را به وسیله ی آنها در اختیار خود بگیرد، مانند سیطره ی اقتصادی، حقوقی، سیاسی، فرهنگی و غیرذلک، و اگر مقصود هگل از این که جنگ سرنوشت عالم را تعیین می نماید، این است که پدیده ی جنگ انسانها را مجبور می کند که برای مقاومت در مقابل اقویاء و باز کردن میدان برای زندگی خود دست به هرگونه تلاش و تکاپو از تغییر محیط زیست گرفته تا ابتکار و اختراع بزنند، این مطلب هم صحیح نیست زیرا اولا جنگ و پیکار به اضافه ی این که گاهی ویرانیهای غیرقابل جبران و بدبینی های

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه