حکمت اصول سیاسی اسلام صفحه 468

صفحه 468

می آورند، همانگونه که شما در موقع ترس فریاد بزنید، آیا این قضیه که (به خود بپسند آنچه را که بر دیگران می پسندی) بازگوکننده ی یک تاثر درونی است، یا بیان کننده ی یک قانون بزرگ شخصیت انسانی؟(2).

*****


(1) به نظر می رسد اساسی ترین مختص یک قضیه ی علمی همانگونه که عده ای از صاحبنظران گفته اند، اینست که با تحقیق همه ی اجزاء و شرایط، قضیه بالضروره واقعیت پیدا خواهد کرد و با فقدان یک یا چند جزء و یا شرط قضیه بالضروره واقعیت نخواهد داشت، بنابراین هر قضیه ی علمی مابین دو ضرورت واقعیت و عدم واقعیت قرار دارد، ضرورت واقعیت در موقع اجتماع اجزاء و شرایط. ضرورت عدم واقعیت در موقع فقدان یک یا چند جزء یا شرط. اگر درست توجه کنیم این مختص علمی با آن شرط که برای قضیه ی علمی تعیین شده بود (مستند به مشاهدات عینی و قابل تجربه ی ملموس) سازگار نیست، زیرا اگر ملاک علمی بودن یک قضیه قرار گرفتن آن در مابین دو ضرورت باشد که متذکر شدیم، اعم از آن است که مستند به مشاهدات عینی و قابل تجربه ی ملموس بوده باشد یا نه.
(2) هر کس همه ی مطالب مربوط به دفاع از اعتباری بودن اخلاقیات را مورد دقت قرار بدهد، اطمینان پیدا خواهد کرد که اشتباه بزرگی در ذهن آنان به وجود آمده است که اگر از مناقشات لفظی صرف نظر شود، آن اشتباه مرتفع می گردد.

پدیده جنگ با نظر به دو بعد مادی و معنوی انسان

اگر توانائی تحقیق درباره ی همه ی موجودیت انسانی را به طور لازم و کافی نداشته باشیم، به طور حتم می

توانیم و باید موجودیت انسانی را به ترتیب زیر تحلیل نمائیم، این تحلیل اثبات می کند که انسان دارای دو بعد اساسی است که هر یک از آن دو بر دیگری غلبه نماید، سرنوشت وجود او را در اختیار خود می گیرد، این دو بعد عبارتند از:

1- حیات طبیعی محض

2- بعد حیات انسانی که ما آن را «حیات معقول» می نامیم

بدیهی است که اگر بعد طبیعی او غلبه کند پدیده ی جنگ چه در ذات او باشد و چه نباشد، همواره در صدد خودمحوری خواهد بود، حتی اگر محبت و وداد و لطف برای آن «خودمحوری» مفید باشد، زندگی او زندگی یک موجود بامحبت و وداد و لطف خواهد بود، و اگر «خودمحوری» او به نابود کردن همه ی انسانها، حکم کند، برای عمل به این حکم هیچ تاخیری روا نخواهد داشت. وجود و استمرار امثال «چنگیز» و «آتیلا» و «تیمورلنگ» و «گالیگولا»ها در تاریخ بهترین شواهد این قاعده ی محکم است، و اگر بعد انسانی او غلبه کند، قطعی است که جنگ نه تنها برای چنین انسان جزء ذات نیست، بلکه آن را مانند یک عمل جراحی ضروری برای بریدن عضو فاسد پیکر اجتماع انسانی تلقی خواهد کرد، و چون آدمی با بعد انسانی است که خود را جزئی از مجموع متشکل یک پیکر می داند و خود را در لذائذ و آلام با دیگر انسانها مشترک می داند، لذا اگر بر فرض بسیار بعید هم همه ی جریان تاریخی را ببیند که همه ی انسانها یکدیگر را قطعه قطعه می کنند، باز جنگ را یک پدیده ی قبیح تلقی می کند.

مولوی با توجه

به این دو بعد مسئله، جنگ و پیکار را به قرار زیر مطرح می کند:

این جهان جنگ است چون کل بنگری

ذره ذره همچو دین با کافری

آن یکی ذره همی پرد به چپ

وان دگر سوی یمین اندر طلب

آن یکی بالا و آن دیگر نگون

جنگ فعلیشان ببین اندر رکون

جنگ فعلی هست از جنگ نهان

زین تخالف آن تخالف را بدان

ذره ای کاو محو شد در آفتاب

جنگ او بیرون شد از وصف حساب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه