- خطبه 001-آغاز آفرینش آسمان و.. 1
- خطبه ها 1
- خطبه 002-پس از بازگشت از صفین 14
- خطبه 003-شقشقیه 18
- خطبه 004-اندرز به مردم 24
- خطبه 005-پس از رحلت رسول خدا 26
- خطبه 006-آماده نبرد 27
- خطبه 007-نکوهش دشمنان 28
- خطبه 008-درباره زبیر و بیعت او 29
- خطبه 009-درباره پیمان شکنان 30
- خطبه 010-حزب شیطان 31
- خطبه 011-خطاب به محمد حنفیه 32
- خطبه 012-پس از پیروزی بر اصحاب جمل 33
- خطبه 013-سرزنش مردم بصره 34
- خطبه 014-در نکوهش مردم بصره 35
- خطبه 015-در برگرداندن بیت المال 36
- خطبه 016-به هنگام بیعت در مدینه 37
و منها: یعنی بعضی از این خطبه این کلام است که مذکور خواهد شد. زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور. فجور معصیت. غرور غفلت. ثبور هلاک شدن. میفرماید که فجور و معصیت کشتند و آن معصیت را آب غفلت دادند پس چون آن زرع رسید درویدند حاصل و بهره آن همه هلاکت بود. بعضی از شارحان گفتند که این کلام در حق خوارج است که اهل نهروانند و بعضی گفتند که در حق منافقان است و شیخ میثم بحرانی گفت احتمال دارد که این کلام در حق همه آنهائی که باشد که با حضرت (ع) مخالفت و معاندت کردند و نفاق ورزیدند. مثل اصحاب جمل که طلحه و زبیرند و سایر لشکر عایشه و ایشان را ناکثین خوانند و مثل معاویه و اصحاب وی که ایشان را قاسطین گویند و مثل خوارج نهروان که ایشان را فارقین خوانند و مانند ایشان لعنه الله علیهم اجمعین زیرا که همه اینها موصوفند به آن صفت که
حضرت (ع) در این کلام بیان فرمود. لا یقاس بال محمد علیهم السلام من هذه الامه احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا. میفرماید که قیاس نتوان کرد به آل حضرت پیغمبر (ص) (ازین امت هیچ کس را و برابر آل محمد (ص)) نتوان کرد کسی که نعمت دین و اسلام و شرف ایمان و فضیلت شریعت و هدایت از
آل محمد (ع) به وی رسیده باشد زیرا که هر عاقلی حکم میکند کسی که علم و فضیلت به دیگری افاضه کرده باشد البته آن منعم اکمل از آن دیگری است. در روایت آمده که (الید العلیا خیر من ید السفلی) یعنی دست بالا که دست منعم است بهتر است از دست زیر که دست گیرنده است و مقرر است که هیچ کس غیر از حضرت رسالت پناه (ص) در ولایت و حکمت و معرفت و علم و حلم و زهد و ورع و سایر فضایل و کمالات نفسانی به حضرت امیرالمومنین و سایر اهل البیت از ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین نرسید و نعمت اسلام و ایمان از ایشان به دیگران رسید چنانکه حضرت رسالت، پناه (ص) فرمود که (انا مدینه العلم و علی بابها) یعنی من شهر علمم و علی (ع) در آن شهر است پس بچه مناسبت و بکدام مشابهت کسی را به آل رسول (ص) قیاس توان کرد چه جای آنکه برابر توان شمرد. هم اساس الدین. آل محمد (ص) اساس دینند و اصل شرع مبینند، شریعت حضرت (ص) به ایشان قائم است و بنای دین به ایشان ثابت است. و عماد الیقین و آل محمد صلوات الله علیهم
ستون یقینند و یقین هیچ کس محکم نمیشود الا به ایشان چنان که بنا محکم نمیشود الا به ستون. الیهم یفی الغالی به سوی آل محمد (ص) باز میگردد آن کسی که از حد در
گذشت. یعنی هر کسی از حد اعتدال در گذشت و از دین تعدی کرد و به حد افراط رسید مهتدی نمیتواند شد و به حد توسط که حق است نمیتواند رسید مگر آنکه رجوع کند به آل محمد (ص) تا ایشان او را هدایت کنند و به حد اعتدال که حق است برسانند و از افراط و تعدی بیرون آرند. و بهم یلحق التالی و کسی که مقصر است بجهت تقصیر و تفریط به فضایل و کمالات دینیه نرسیده است به هدایت و معاونت آل محمد (ص)، میتواند به آن فضائل برسد. و آن کمالات را حاصل کند و بی هدایت و امداد ایشان به آن فضائل نمیتواند رسید. و لهم خصائص حق الولایه و خصایص ولایت و شرایط امامت و آنچه در نیابت حضرت رسالت پناه (ص) می باید از عصمت و حکمت و معرفت و عدالت و شجاعت و عفت و غیر آن، همه در آل محمد (ص) موجود است و در غیر ایشان آن صفات و شروط موجود نیست پس ولایت و امامت حق ایشان باشد نه غیر ایشان. و فیهم الوصیه و الوراثه و وصی حضرت رسالت پناه (ص) و وراث آن حضرت آل و عترت آن حضرتند و غیر از ایشان کسی وصی و وارث آن حضرت نبود و مراد از وصیت امر امامت است و ولایت و مراد از وراثت عام تر است. الان اذ رجع الی اهله
و نقل الی منتقله این زمان بازگشت حق به مستحق خود و قرار گرفت در مستق
ر خویش. مراد حضرت (ع) آنست که خلافت و امامت پیش از آن که مردم به آن حضرت بیعت کنند بجای خود واقع نبود بلکه در غیر محل خود بود و چون به آن حضرت بیعت کردند حق به مستحق خود بازگشت و به مرکز خود قرار گرفت و از این کلام معلوم شد که آن حضرت این خطبه را بعد از آن فرمود که مردم به آن حضرت بیعت کرده بودند چنانکه در عنوان خطبه مذکور شد.