- خطبه 001-آغاز آفرینش آسمان و.. 1
- خطبه ها 1
- خطبه 002-پس از بازگشت از صفین 14
- خطبه 003-شقشقیه 18
- خطبه 004-اندرز به مردم 24
- خطبه 005-پس از رحلت رسول خدا 26
- خطبه 006-آماده نبرد 27
- خطبه 007-نکوهش دشمنان 28
- خطبه 008-درباره زبیر و بیعت او 29
- خطبه 009-درباره پیمان شکنان 30
- خطبه 010-حزب شیطان 31
- خطبه 011-خطاب به محمد حنفیه 32
- خطبه 012-پس از پیروزی بر اصحاب جمل 33
- خطبه 013-سرزنش مردم بصره 34
- خطبه 014-در نکوهش مردم بصره 35
- خطبه 015-در برگرداندن بیت المال 36
- خطبه 016-به هنگام بیعت در مدینه 37
اما و الذی فلق الحبه و برا النسمه لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و اما اخذ الله علی العلما ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها و لا لفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز. آگاه شوید به حق آن خدای که دانه را می شکافد و از وی درخت و گیاه بیرون می آورد و آدمی را ایجاد می کند و جان به وی می دهد که اگر خلایق نزد من حاضر نمی شدند بجهت بیعت من و بر من
حجت نمی بود به سبب وجود ناصر و عهد و پیمان نمی گرفت حق سبحانه تعالی از علما که ظالمان را از ظلم منع نمایند ومظلومان را از دست ایشان خلاص کنند، هر آینه می انداختم ریسمان خلافت را بر پشتش و به آخرش آن معامله می کردم که به اولش کردم و این دنیای شما نزد من کمتر و سهلتر از عطسه بز بود غرض حضرت علی (ع) از این کلام آنست که بیان فرماید که سر اعراض کردن از امر خلافت چه بود در اوایل و سبب متصدی شدن و قیام نمودن به امور آن در آخر چه و بد با آنکه خلافت حق آن حضرت بود اول و آخر نه حق دیگران و حاصل این سخن آنست که اگر چه خلافت حق من بود اما در اول مرتکب امر آن نشدم و در آخر متصدی آن شدم بجهت سه چیز: او
ل آنکه خلق بسیار هجوم کردند و به من بیعت کردند و به سوی هدایت و راه حق و متابعت من میل نمودند پس لازم بود بر من که متصدی امر خلافت شوم تا ایشان را هدایت کنم در اول هیچ کس به من بیعت نکرد بلکه در ضلالت افتادند و باطل را اختیار کردند و از امر و نهی متاثر نمی شدند پس بر من لازم نبود که ارتکاب امر خلافت نمایم. دوم آنکه چون مردمان بسیار به من بیعت کردند و به راه راست آمدند و مرا در محاربات یاری می دادند و اگر به محاربه می شدم لازم بود بر من که به امر خلافت قیام نمایم و اگر حاجت به محاربه افتد محاربه کنم و
خوف نبود که اسلام بر طرف شود یا ضعیف گردد پس از این سبب متصدی امر خلافت شدم و اگر نه بر من حجت می بود فاما در اول چون کسی به من بیعت نکرد و تابع من نبود و همه گمراه شدند و مرا ناصری و معینی نبود اگر متصدی امر خلافتی می شدم سر به محاربه می نهاد و کار به مقاتله می انجامید و خوف بود که اسلام برطرف شود یا بسیار ضعیف گردد چنانکه گذشت پس بر من لازم نبود ارتکاب این امر در اول و کسی را بر من حجت نبود از عدم ارتکاب آن. سیوم آنکه حق سبحانه و تعالی عهد و پیمان گرفته از انبیا و اولیا و علما و بر ایشان لازم گردانید که هر گاه
ی که تواند ظالمان را از ظلم منع کنند و مظلومان را از دست ایشان خلاصی دهند و چون مردم به من بیعت کردند و به راه راست میل نمودند و تابع من شدند لازم شد بر من که ارتکاب امر خلافت نمایم و اوامر و نواهی کنم تا ظالمان را از ظلم باز دارم و مظلومان را از دست ایشان خلاص کنم به قدر امکان و در اول چنین نبود پس ارتکاب امر خلافت و متصدی شدن آن ازین جهت بود نه از جهت میل به زینت دنیا)94ب) وزخارف او زیرا که این دنیای شما نزد من از عطسه بز و از جیفه کمتر است. قال و قام الیه رجل من اهل السواد عند بلوغه الی هذا الموضع من خطبته فنا و له کتابا فاقبل ینظر فیه. راوی گفت چون حضرت امیرالمومنین (ع) به اینجا
رسید از این خطبه شخصی از روستای عراق عرب برخاست و کتابت به آن حضرت (ع) داد حضرت کتابت او را گرفت و متوجه آن کتابت شد و در آن نظر و تامل و فرمود فلما فرغ من قرائته قال له ابن عباس یا امیرالمومنین لو اطردت مقاتلک من حیث افضیت چون آن حضرت از ملاحظه آن کتابت فارغ گشت عبداله عباس گفت یا امیرالمومنین اگر مقاله شریف خود را از آنجا که منتهی شد ابتدا می کردید و به اتمام می رسانیدید در غایت لطف می بود فقال هیهات یا ابن عباس تلک شقشقه هدرت
ثم قرت چون ابن عباس تمنای اتمام مقاله شریف کرد از حضرت امیرالمومنین (ع) حضرت فرمود که دور است این تمنای تو حاصل شود من باز بر سر آن مقاله روم و آن را به اتمام رسانم زیرا که آن حالتی بود که ظاهر شد و باز قرار گرفت. قال ابن عباس فوالله ما اسفت علی کلام قط کاسفی علی ذلک الکلام ان لا یکون امیرالمومنین (ع) بلغ منه حیث اراد ابن عباس گفت هرگز بر هیچ سخنی تاسف نخوردم مثل این تاسف که حضرت امیرالمومنین (ع) این کلام را به اتمام نرسانید شیخ میثم بحرانی رحمه الله علیه نقل کرده از ابوالحسن کیدری که گفته من در بعضی کتب یافتم که آن کتابتی که آن مرد به حضرت امیرالمومنین (ع) داد در اثنای خطبه مشتمل بود بر سوالی چند از حضرت جوابهای آن سوالات طلب کردند و حضرت (ع) آن سوالها را جواب گفت: سوال اول کدام جانوار است که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد و در میان ایشان نسبتی نبود.
جواب آن حضرت یونس پیغمبر است که از شکم ماهی بیرون آمد و در میان ایشان نسبتی نبود. سوال دوم چیست آنکه اندک وی حلال است و بسیار وی حرام جواب آن نهر طالوت است زیرا که آشامیدن یک کف آب از آن نهر حلال است و زیاده از آن حرام بود. و قصه نهر طالوت مجملا آنست که در زمان ب
نی اسرائیل جبار کافری پیدا شده بود نام وی جالوت تشویش و تفرقه بی حد از قتل و نهب و غارت آن کافر و از جور و جفای آن جبار ستمکار شکایت کردند و از آن پیغمبر التماس کردند که از برای دفع او سپهسالاری تعیین کند تا لشکر به وی جمع شوند و به محاربه جالوت روند و شرا او را دفع کنند آن پیغمبر برای ایشان سپهساری تعیین کرد نام وی طالوت و حکم کرد که لشکر بر سر طالوت جمع شوند و امیر لشکر او باشد و هر چه او فرماید چنین کنند لشکر بسیار از بنی اسرائیل به طالوت جمع شدند و چون بالشکر متوجه جالوت شد و پاره ای راه رفتند با لشکر گفت که شما به جوی آبی خواهید رسید هر که از آن جو نیاشامد از من خواهد بود و هر که از آن جو بیاشامد از من نخواهد بود و عاصی خواهد شد مگر کسی که به کف دست خود یک کف آب خورد از آن جوی که آن کس حلال خورده باشد و عاصی نباشد پس چون که به نهر رسیدند اکثر برو افتاده همچو بهایم از آن جوی آب خوردند مگر اندکی از آن قوم که مخالفت امر
طالوت نکردند چنانکه حق سبحانه و تعالی در قرآن ازین قصه خبر داده و حضرت امیرالمومنین (ع) در جواب این سوال به آن اشارت کرد. سوال سیم کدام عبادتست که اگر کسی آن را بجای می آرد معاف می شود و اگ
ر ترک می کند نیز معاف می شود حضرت (ع) جواب فرمود که آن نماز آن کس است که مسکر خورده باشد و مست باشد زیرا که بجهت سکر نماز وی درست نیست و نمی تواند گزارد پس مستحق عقابست از جهت ترک نماز و اگر بگزارد نیز مستحق عقاب شود از جهت گزاردن آن نماز زیرا که خدای تعالی نهی کرده از نماز در حالت سکر. سوال چهارم کدام مرغ است که از مرغ دیگر حاصل نشد و از مرغ دیگر حاصل نشد. حضرت (ع) جواب داد که آن مرغیست که حضرت عیسی (ع) به امر پروردگار بر سبیل اعجاز بجهت اثبات نبوت خود از گل مصور ساخت و دم دروی دمید روح در وی پیدا شد به اذن خدای تعالی چنانکه حق سبحانه و تعالی ازین خبر داد در قرآن و این مرغ نه از مرغ دیگر حاصل شد و نه از وی مرغ دیگر حاصل شد. سوال پنجم جماعتی به مکه رفتند بجهت حج و در خانه ای از خانهای مکه فرود آمدند و بعد از آن خانه بیرون آمدند از برای مهمی و یک کس از آنها در خانه را بست اتفاقا در آن خانه کبوتری بود از کبوتران حرم از تشنگی مرد آیا فدیه آن کبوتر برکه باشد. حضرت (ع) جواب داد که فدیه آن کبوتر بر آن کس است که در را بست و
کبوتر را از خانه بیرون نکرد و از برای وی آب نیز ننهاد. سوال ششم چهار مرد ظاهر العداله مقبول
الشهاده نزد حاکم شرع گواهی دادند بر مرد محصن که زنا کرده بود حاکم امر کرد این چهار مرد گواه را که آن مرد را سنگسار کنند. یکی از آن چهار گواه با جمعی از اجانب آن مرد را سنگسار کردند پیش از آنکه آن مرد بمیرد آن یک گواه که او را سنگسار کرد از گواهی بازگشت و گفت که گواهی به دروغ بود و بعد از آنکه آن مرد مرد آن سه گواه دیگر که سنگ نزدند از گواهی برگشتند دیت آن مرد بر که باشد. جواب: دیت آن مرد بر آن کسان است که او را سنگسار کردند. سوال هفتم اگر دو یهودی گواهی دهند که فلان مسلمان شد گواهی ایشان مقبولست یا نه. قبول نیست زیرا که گواهی به دروغ را یهودی جایز می دارد. سوال هشتم اگر شخصی دست دیگری را برید و نیز گواهی دادند که آن دست بریده زنا کرد و محصن بود پس حاکم می خواست که او را سنگسار کند آن شخص پیش از آنکه او را سنگسار کنند مرد. جواب: آن کس که دست او را برید دیت او را بدهد و چند دیگر بر وی نیست.