- خطبه 001-آغاز آفرینش آسمان و.. 1
- خطبه ها 1
- خطبه 002-پس از بازگشت از صفین 14
- خطبه 003-شقشقیه 18
- خطبه 004-اندرز به مردم 24
- خطبه 005-پس از رحلت رسول خدا 26
- خطبه 006-آماده نبرد 27
- خطبه 007-نکوهش دشمنان 28
- خطبه 008-درباره زبیر و بیعت او 29
- خطبه 009-درباره پیمان شکنان 30
- خطبه 010-حزب شیطان 31
- خطبه 011-خطاب به محمد حنفیه 32
- خطبه 012-پس از پیروزی بر اصحاب جمل 33
- خطبه 013-سرزنش مردم بصره 34
- خطبه 014-در نکوهش مردم بصره 35
- خطبه 015-در برگرداندن بیت المال 36
- خطبه 016-به هنگام بیعت در مدینه 37
ما زلت انتظر بکم عواقب الغدر و اتوسمکم بحلیه المغترین من می دانستم که عاقبت بیعت مرا خواهید شکست و مخالفت خواهید کرد و دایما منتظر غدر شما بودم و علامت و نشانه غرور و فتنه در شما یافتم سترنی عنکم جلباب الدین این وعید و تهدید است بر آنها که مخالفت و محاربت آن حضرت را اختیار کردند و مراد آنست که وقتی که بیعت مرا شکستید و با من حرب کردید مغلوب و منهزم گردید قادر بودم بر آنکه بقیه شما را به قتل آرم و
آنچه با کفار باید کرد با شما کنم اما دین اسلام در میان من و شما حایل شد و بجهت حرمت کلمه طیبه لا اله الا الله و محمد رسول الله که به حسب ظاهر بر زبان جاری می سازید و به آن تلفظ می کنید قلم عفو بر جراید شما در کشیدم و به مرحمت و شفقت و لطف و رفق با شما سلوک کردم تا از کرده خود توبه کنید و پشیمان شوید و بصرنی فیکم لصدق النیه اخلاص من با خدای تعالی و صفای نیت و صدق طویت موجب فیض نور و بصیرت شد و به آن نور بصیرت جمیع احوال و اوضاع و عاقبت کار شما را دانستم چنانکه حضرت رسالت پناه (ص) فرمود که المومن ینظر بنور الله یعنی مومن مخلص به نور خدا نظر می کند و چیزها را به آن نور مشاهده می نماید و می داند و حضرت امیرا
لمومنین (ع) فرمود که (لو کشف الغطاء ما زدت یقینا) یعنی چیزها را به عین الیقین دانستم به مرتبه(ای) که اگر حجاب و موانع زایل گردد و معقولات محسوسات شود یقین من زیاده نشود. اقمت لکم علی سنن الحق و جواد المضله حیث تلتقون و لا دلیل و تحتفرون و لا تمیهون من استاده ام از برای شما بر سر راهی که آن راه راست و طریق حق است و بر سر جاده ها که آن جاده مضله است و مردم در آن جاده ها گمراه می شوند تا شما را بر آن راه راست دلالت کنم و هدایت فرمایم و از آن راههای ضلالت و جهالت حذر نمایم و آنجا که من استاده ام جایی است که هر چند
به اطراف و جوانب و ملاحظه خواهید کرد و دلیل و هادی غیر از من نخواهید یافت و هر چند در آن وادی تفحص خواهید کرد سرچشمه(ای) که زلال صافی آن کدورات جهل را از صفحه دل شما پاک گرداند و حیات ابدی به شما بخشد غیر از من نخواهد بود. مراد آنست که پیروی و متابعت من واجب و لازم است که راهها بسیار است و همه بهم پیوند است. یکی از آن راهها حق است و دیگرها راه باطل و ضلالت است و آن راه حق را می دانم و بر سر آن راهها استاده ام تا مردم را به آن راه حق دلالت کنم و هدایت نمایم و غیر از من دلیل و هادی نیست پس متابعت من وا
جب و لازم شد. الیوم انطق لکم العجماء ذات البیان امروز در سخن آوردم از برای شما چیزها را که سخنگو نیستند اشارتست به آنکه احوال و اموری که مشاهده می کنید از من و صفات و کمال و علم و فضل من که بر شما واضح گشت عبرتها و عقوبتها که مخالفان خدا و رسول خدا و محاربان مرا پیش آمد در این جنگ از قتل و اسیر و نگونسازی با شما می گویند و شما را خبر می دهند و از برای شما بیان می کنند که متابعت من بر شما واجبست و از ایمانست و مخالفت من حرام و کفر است اگر چه این چیزها در حقیت سخنگو نیستند فاما بیان حال این چیزها در وضوح و روشنی به منزله مقال لسا نیست پس گویا که این چیزها در حقیقت سخنگو شدند و با شما سخن می گویند
و از برای شما بیان می کنند. غرب رای امری تخلف عنی این کلام ذم است بر آنها که تخلف کردند از آن حضرت یعنی غایب شد فکر و فهم آن کسان که از من تخلف کردند و مخالفت من ورزیدند و سفیه و نادان و احمق بودند زیرا که یا ایشان اینقدر فهم نداشتند که بدانند که مخالفت آن حضرت قبیح و مضر است یا دانستند ولی عناد کردند و بهر تقدیر سفاهت و حماقت ایشان ثابت است. ما شککت فی الحق مذاریته هرگز یقین من در حق تزلزل نیافت و شک و وهم نزدیک پیرا
من علم و یقین من راه نکرد این نیز اشارتست به آنکه متابعت آن حضرت واجب است زیرا که معصوم است و سهوی و شکی و تزلزلی و مانند اینها که غیر آن حضرت را عارض می شود نسبت به آن حضرت محال است و کسی که چنین باشد واجب الاتباع و مفترض الطاعه باشد پس متابعت آن حضرت لازم باشد لم یوجس موی خیفه علی نفسه اشفق من غلبه الجهال و دول الضلال حضرت موسی (ع) بر نفس خود نترسید بلکه بجهت هجوم عوام و جهال و خروج اهل ضلال ترسید این کلام اشارتست به آنکه حق سبحانه و تعالی در قرآن فرمود که (فاوجس فی نفسه خیفه موسی) یعنی چون ساحره ریسمانها و عصاها را که جادو کرده بودند انداختند حضرت موسی (ع) در نفس خود خوفی و ترسی دریافت و حاصل این قصه مجملا آنست که چون موسی (ع) دعوی پیغمبری کرد و آیت عصا و ید بیضا را به فرعون و قوم او نمود گفتند که این
سحر است پس فرعون سحره دیار مصر را بخواند و ایشان را به جوایز و انعامات بی نهایت وعده داد که اگر بر موسی (ع) غالب آیند آن سحره ریسمانها و جویها را تعبیه کرده به هیبت و هیئت مار و اژدر ساختند و در موسی که وعده کرده بودند نزد فرعون و قوم او حاضر شدند و در مقابل موسی (ع) در نظر آن قوم ریسمانها و عصاها را رها کرد
ند پس آن ریسمانها و عصاها همچون مار و اژدر در جنبش و حرکت درآمدند در نفس موسی (ع) خوفی و ترسی اندک پدید آمد چنانکه حق سبحانه و تعالی از آن خبر داد پس حضرت (ع) اشارت کرد به آنکه موسی (ع) بر نفس خود نترسید از سحر ساحران بلکه از آن ترسید که عوام الناس و جهال و فرعون و قوم وی که اهل ضلالتند به سبب آن سحر که مشاهده کردند غوغا کنند و فتنه ها شود و بر مردم حال پوشیده شود و تمیز نکنند میان سحر آن ساحران و معجزه حضرت موسی (ع) و ضلالت زیاده شود. و غرض از این اشارت آنست که من نیز بر نفس خود نمی ترسم بلکه همچو موسی (ع) از آن می ترسم که خلق مخالفت کنند و عوام الناس هجوم نمایند و اهل ضلالت خروج نمایند پس فتنه ها برخیزند و راه راست پوشیده شود و طریق حق بسته گردد و حق از باطل ممتاز نگردد پس ضلالت زیاده شود. و غرض ازین کلام آنست که طریق حق مشتبه و حق از باطل ممتاز نشود و طریق حق پوشیده شود و ضلالت زیاده گردد الیوم توافقنا علی
سبیل الحق و الباطل امروز موافقت کردیم با شما بر راه حق و باطل. این خطاب است به کسانی که به آن حضرت (ع) مخالفت کردند و این کلام مشتمل است بر لف و نشر و مراد آنست که ما بر راه حقیم و شما بر باطل و غرض از
این کلام اشارت است به آنکه از آن راه که شما بر آن رفتید و می بودید می باید گردید و به این راه آمد که ما بر آن راهیم. من وثق بماء لم یظما هر که اعتماد داشته باشد بر آبی که در ظرف وی باشد تشنگی نکشد این کلام تنبیه است بر آنکه وثوق بر قول و امر و نهی آن حضرت و متابعت آن از لوازم است یعنی اگر اعتماد کنید بر من و بر قول من و متابعت من کنید و مخالفت من نورزید مهتدی گردید و به یقین برسید و فوز و نجات آخرت حاصل کنید و از جهالت و ضلالت و عذاب آخرت ایمن گردید همچنانکه کسی آب همراه خود دارد در بادیه از تشنگی و خوف هلاکت ایمن است و به سلامت به منزل مراد می رسد.