ترجمه و شرح نهج البلاغه (عزالدین جعفر بن شمس الدین آملی) صفحه 28

صفحه 28

و من کلام له (ع) لما اشیر علیه ان لا یتبع طلحه و الزبیر و لا یرصد لهما القتال این کلامی است که آن حضرت (ع) ادا فرمود وقتی که مصلحت دیدند که آن حضرت (ع) بر سر طلحه و زبیر نرود و التفات به ایشان نکند و با ایشان قتال و جدال ننماید شیخ میثم علیه الرحمه آورده که روایت کرد ابوعبید

که چون طلحه و زبیر بیعت حضرت امیرالمومنین (ع) ر ا شکستند و به مکه رفتند و عایشه بیعت حضرت امیرالمومنین (ع) را شکسته و طلحه و زبیر و عایشه را برداشته و به بصره رفتند و ظلم و بیدای بسیار در بصره کردند و لشکر جمع ساختند و عزم محاربه امیرالمومنین (ع) مصمم گردانیدند و حضرت امیرالمومنین (ع) عزیمت کرد که بیت الله را طواف کند از آنجا متوجه بصره شود بجهت دفع شر و فساد طلحه و زبیر و اتباع ایشان پس حضرت امام حسن (ع) به حضرت امیرالمومنین (ع) (گفت می شود که التفات به ایشان ننمائید و به دفع ایشان مشغول نشوید) در جواب حضرت امام حسن (ع) این کلام فرمود که مذکور خواهد شد. و نیز شیخ میثم آورده که سبب نقض بیعت آن بود که روزی طلحه و زبیر نزد حضرت امیرالمومنین (ع) حاضر شدند بعد از آنکه به آن حضرت (ع) بیعت کرده بودند و مدتی گذشته بود گفتند یا امی

رالمومنین می دانی که عثمان با ما جفای بسیار کرد و میل تمام به جانب بنی امیه داشت که از طایفه او بودند اکنون می خواهیم که حکومت شهر کوفه و بصره ر ا به ما دهی حضرت امیرالمومنین (ع) ابا کرد و حکومت آن دو شهر را به ایشان نداد زیرا که در ایشان صلاحیت آن ندید پس ایشان از نزد حضرت (ع) بیرون آمدند و غضب کردند و بیعت را شکستند و آن فسادها از ایشان بجهت این واقع شد و در بعضی روایات سبب شکستن بیعت ایشان را چیز دیگر گفته اند و العلم عند الله و آن کلام که

حضرت امیرالمومنین (ع) در جواب حضرت امام حسن فرموده اینست: و الله لا اکون کالضبع تنام علی طول اللدم حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها. به حق خدایی که غیر از او خدای نیست که ترک قتال نخواهم کرد و تاخیر آن جایز نمی دارم زیرا که تاخیر آن مستلزم تمکن خصم است و هر که کاری کند که موجب تمکن و تقلب خصم باشد بروی آن کس مثل کفتار می باشد که تغافل کند از حیله صیاد تا آنکه طالب وی به وی رسد و او را فریب دهد و صیاد او را بگیرد و صید کند حاصل این کلام آنست که طلحه و زبیر لشکر جمع کرده داعیه حرب آن حضرت (ع) را داشتند و اخذ خلافت از برای خود می خواستند و آن حضرت (ع) مطلع بود برین م

عنی و متمکن بود بر دفع ایشان پس اگر تاخیر می نمود ایشان متمکن می شدند بر آن حضرت (ع) و لشکر آن حضرت (ع) پراکنده می گشتند و به فساد کلی می انجامید پس تاخیر جایز نبود و تشبیه به کفتار بجهت آنست که گفته اند کفتار از احمق حیواناتست و چون خواهند که او را صید کنند در مکان وی درآیند و گویند که گفتار در اینجا نیست چون کفتار این گفتار بشنود تغافل نماید و ساکن گردد پس این کلمه را تکرار کنند و آهسته آهسته نزد وی روند و به ریسمان دست و پایش به هم محکم بندند و او را از سوراخش بیرون کشند و غرض حضرت (ع) آنست که هر که قادر باشد بر دفع خصم و قهر دشمن و تغافل کند تا دشمن بر

وی غالب شود و حق او را بستاند مانند آن کفتار باشد. و لکنی اضرب بالمقبل الی الحق المدبر عنسه و بالسامع المطیع العاصی المریب ابدا حتی یاتی یومی پس من ترک حرب نخواهم کرد بلکه آن کس که روی به حق دارد و سخن مرا شنود و مطیع منست او را برداشته محاربه و مقاتله خواهم کرد با آن کسانی که روی از حق گردانیده اند و شکاک شدند عاصی گشتند تا آنکه اجل به من برسد. فو الله ما زلت مدفوعا عن حقی مستاثرا علی منذ قبض الله نبیه (ص) حتی یوم الناس هذا به حق خدای که جز او خدای نیس

ت که از آن زمان که حق سبحانه و تعالی حضرت رسالت پناه (ص) را از دار فنا به دار بقا قبض کرد تا این روز که مردم بر من بیعت کردند و به من جمع گشتند حق مرا که خلافت است غصب کرده بودند و غیر مرا اختیار کرده بودند و این زمان نیز می خواهند که حق مرا از من بگیرند و من بر دفع ایشان قادرم پس چون ترک محاربه کنم.

خطبه 007-نکوهش دشمنان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه