- مقدمه 1
- راه بیپایان تو را میخواند 2
- مرا سوار قطار خودت کن! 5
- سفر بیپایانم آرزوست 7
- فقط به سوی خانه تو میآیم 10
- هر که در این بزم مقربتر است 14
- بتهای درون را باید شکست 16
- روزیِ من از ناکجاآباد میآید 20
- به دنبال پناهگاهی باش! 24
- چرا خودت را ارزان فروختی؟ 27
- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را 30
- من فقط به خاطر خدا نوشتم 33
- پدر! من از این شهر باید بروم 36
- صدای گریه نوزاد من است 39
- من شیفته رفتار تو شدم 43
- دلم به دنبال نخ تسبیح است! 45
- درد را مثل عسل میبینم 49
- وقتی از پست و مقام فراری شدم 51
- مجلسی که بالا وپایین ندارد 55
- وقتی آفتاب به خانهاش راهم نداد 59
- به دنبال راهی برای بازگشت 62
- وقتی هفت طناب من پاره شد 66
- باغ انگور در دستم امانت است 70
- بابا چرا مرا به دکتر بردی؟ 73
- چرا زن و بچه خودت را رها کردهای؟ 77
- سفری با دو مأموریّت 80
- چرا دست خودت را میبوسی؟ 82
- پسرم! دلم برایت تنگ میشود 84
- شکر نعمت، نعمتت افزون کند 86
- من به دنبال نتیجه هستم! 89
- من اسیر سرخی طلا شدم 92
- برای مهمان غذا میپزم 96
- زود چراغها را خاموش کن! 98
- به دنبال هیزم بگردید! 101
- ساربانی که از ما پذیرایی کرد 105
- طلاهای سرخ دل مرا نمیرباید 107
- پیراهن پسرم مرا شفا میدهد 110
- تو باید چند کفن پوسانده باشی! 114
- در تجارتی که من ضرر کردم 115
- زنجیر بر پای خود بستهام 118
- اسیر بازیچهای بزرگ شدهام 121
- منابع تحقیق 124
- نویسنده، کتب، ناشر 132
- اشاره 132
- سامانه پیامکوتاه 30004569 132
- کتب فارسی 133
- کتب نویسنده 133
- رمان مذهبی 134
- آموزههای دینی 136
- کتب عربی 138
- نشر وثوق 140
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 140
- تلفکس: 700 35 77-0253 140
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 141
- همراه: 39 58 252 0912 141
واژه «باقر» به معنای شکافنده میباشد، امام پنجم را به این اسم میخواندند زیرا هیچ کس دانشمندتر از ایشان نبود.
مرد مسیحی بار دیگر رو به امام کرد و گفت: «تو فرزند زنی هستی...».
بار خدایا! تو از عشقی که این قلم به خاندان پیامبر دارد آگاه هستی. من چگونه این جمله را بیان کنم؟
امّا باید بگویم تا همه بفهمند که امام باقر(ع) چقدر بزرگوار بوده است. مرد مسیحی در واقع به امام میگوید: تو حرام زاده هستی. (من از این سخن به خدا پناه میبرم).
امام به او نگاهی کرد و گفت: «ای مرد مسیحی! اگر تو راست میگویی، خدا مادرم را ببخشد و اگر دروغ میگویی خدا تو را ببخشد».
این جواب، مرد مسیحی را به فکر فرو برد. او قرآن را در وجود امام یافت. زیبایی این رفتار او را مجذوب کرد.40
بعد از لحظاتی او با صدای بلند گفت: أشهدُ انْ لا اله الا اللّه و این چنین بود که آن مرد مسلمان شد.
قرآن در شرح حال مؤنان میگوید:
(وَالْکَـظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ).
کسانی که خشم خود را فرو برده و از خطای مردم چشم پوشی میکنند.41