- مقدمه 1
- راه بیپایان تو را میخواند 2
- مرا سوار قطار خودت کن! 5
- سفر بیپایانم آرزوست 7
- فقط به سوی خانه تو میآیم 10
- هر که در این بزم مقربتر است 14
- بتهای درون را باید شکست 16
- روزیِ من از ناکجاآباد میآید 20
- به دنبال پناهگاهی باش! 24
- چرا خودت را ارزان فروختی؟ 27
- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را 30
- من فقط به خاطر خدا نوشتم 33
- پدر! من از این شهر باید بروم 36
- صدای گریه نوزاد من است 39
- من شیفته رفتار تو شدم 43
- دلم به دنبال نخ تسبیح است! 45
- درد را مثل عسل میبینم 49
- وقتی از پست و مقام فراری شدم 51
- مجلسی که بالا وپایین ندارد 55
- وقتی آفتاب به خانهاش راهم نداد 59
- به دنبال راهی برای بازگشت 62
- وقتی هفت طناب من پاره شد 66
- باغ انگور در دستم امانت است 70
- بابا چرا مرا به دکتر بردی؟ 73
- چرا زن و بچه خودت را رها کردهای؟ 77
- سفری با دو مأموریّت 80
- چرا دست خودت را میبوسی؟ 82
- پسرم! دلم برایت تنگ میشود 84
- شکر نعمت، نعمتت افزون کند 86
- من به دنبال نتیجه هستم! 89
- من اسیر سرخی طلا شدم 92
- برای مهمان غذا میپزم 96
- زود چراغها را خاموش کن! 98
- به دنبال هیزم بگردید! 101
- ساربانی که از ما پذیرایی کرد 105
- طلاهای سرخ دل مرا نمیرباید 107
- پیراهن پسرم مرا شفا میدهد 110
- تو باید چند کفن پوسانده باشی! 114
- در تجارتی که من ضرر کردم 115
- زنجیر بر پای خود بستهام 118
- اسیر بازیچهای بزرگ شدهام 121
- منابع تحقیق 124
- نویسنده، کتب، ناشر 132
- اشاره 132
- سامانه پیامکوتاه 30004569 132
- کتب فارسی 133
- کتب نویسنده 133
- رمان مذهبی 134
- آموزههای دینی 136
- کتب عربی 138
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 140
- تلفکس: 700 35 77-0253 140
- نشر وثوق 140
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 141
- همراه: 39 58 252 0912 141
سادهتر بگویم: ما از خدا میخواهیم ما را سوار قطار خودش کند که اگر در این قطار باشیم خواب ما، تفریح ما، غذا خوردن ما، استراحت ما، زیبا است.
امّا وای از آن روزی که ما سوار قطاری شویم و آن قطار به سوی خدا نرود!
اگر در آن قطار، تمام شبانه روز هم مشغول عبادت باشیم فایدهای ندارد.
حتماً دیدهای افرادی که یک مشت ریش دارند و همیشه تسبیح به دست هستند؛ امّا وقتی به آنها نزدیک میشوی میبینی که بعضی از آنها برای ریا و ریاست دنیا این کار را میکنند.
آنها سوار قطار مکر و خودپرستی شدهاند و این قطار هیچ گاه آنها را به مقصد بهشت نمیرساند. شیطان هیچ کاری به نماز و عبادت آنها ندارد، چرا که آنها در قطار شیطان هستند، هر کاری بکنند سرانجام آنها، رضایت خدا نخواهد بود.
در ایستگاه دنیا قطارهای بسیاری شبیه به هم وجود دارد، هر کدام فریاد میزنند: ما شما را به شهر سعادت میبریم!
و چه بسا ما ندانیم کدام راست میگویند و کدام دروغ! بعضی از این قطارها آن قدر زیبا و دلفریب است که دل هر کسی را میرباید، شعارهای تبلیغاتی بعضی از آنها چنین است: «پیش به سوی سعادت!»
امّا وقتی سوار میشوی و مقداری راه میروی، تازه میفهمی که این قطار به شهر سعادت نمیرود و فریب خوردهای!
پس چه کسی میتواند تو را در انتخاب قطار واقعی یاری کند؟
همان کسی که از تو خواسته تا هر روز در نماز بگویی: «مرا به راه راست هدایت کن».