پرتوی از انوار نهج البلاغه صفحه 69

صفحه 69

هستی در ذات خود

نامحدود است و وابسته به چیزی نیست و مساوی با وجوب (ضروری بودن) و عظمت و کمال است و از هر شائبه نیستی و نقص بدور است. از طرفی هستی های دیگری را مشاهده می کنیم که اینگونه نبوده بلکه در معرض نیستی و محدود و ناقصند، پس می یابیم که اینها عین آن هستی مطلق نیستند، بلکه با افاضه ی آن، دارای هستی و بی افاضه ی آن، نیست خواهند بود. و البته این راه ویژه ی فلاسفه است و درک آن برای عموم خالی از اشکال نیست.

مرحله دوم: باور کردن خداست، زیرا شناسائی وقتی به اوج خود می رسد که آدمی چیزی را که شناخته باور کن، برای مثال ممکن است برای کسی که خورشید را ندیده و نور و حرارت آن را لمس نکرده است، ادله ی وجود خورشید را بیان کرد و از این راه به وجود خورشید معرفت پیدا کند ولی وقتی این معرفت اوج می یابد که نور خورشید را مشاهده و حرارت آن را لمس کند، در این صورت وجود خورشید را لمس کند، در این صورت وجود خورشید را باور می کند و دیگر کمترین تردیدی در او راه نمی یابد. شناسائی خدا هنگامی که به این حد برسد، یعنی آدمی پس از شناخت وجود حق دریابد که او واجب الوجود است یعنی وجود برای او ضروری و حتم است و همیشه بوده و همواره خواهد بود و هستی همه ی موجودات باو منتهی می گردد، در دل خود به او ایمان می آورد و با نور ایمان او را مشاهده می کند و در این هنگام به مرتبه ی تصدیق

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه