كه ميخواهند بمردم نشان بدهند، وجود ندارد. قسم ديگري از انسانها وجود دارد كه بياد بودن سرنوشت نهائي كه در انتظارشان بوده و لحظه به لحظه به آن نزديك ميشوند، ديدگان آن را از زر و زيور و سلطه گري پوشانده و اشكهاي آنان را ترس از روز باز شدن همه سطوح روان براي محاسبهي حيات دنيوي بر رخسارشان فرو ريخته است … اينان در اقليتند. «فالناس علي اربعه اصناف: منهم من لا يمنعهم الفساد الامهانه نفسه و كلاله حده و نفيض و فره و منهم المصلت لسيفه و المجلب بخيله و رجله قد اشرط نفسه و اوبق دينه لحطام ينتهزه او تعنب يقوده او منبر يفرعه و لبس المتجران تري الدنيا لنفسك تمنا و معالك عند الله عوضا و منهم من يطلب الدنيا بعمل الاخره و لا يطلب الاخره بعمل الدنيا. قد طامن من شخصه و قارب من خطوه و شمر من ثوبه و زخرف من نفسه للامانه واتخذ سرا الله ذريعه الي المعصيه و منهم من ابعدد عن طلب الملك ضئوله نفسه وانقطاع سببه فقصرته الحال علي حاله فتخلي باسم القناعه و تزين بلباس اهل الزهاده و ليس من ذلك في مراح و لا معذي و بقي رجال غض ابصارهم ذكر المرجع و اراق دموعهم خوف المحشر … » [25].
اين توصيف كه اميرالمومنين (ع) دربارهي انسانها بيان فرموده است، با اشكال مختلف و مفاهيم گوناگون، جريان داشته و روشنگر اين حقيفقت است كه در همهي دورانها و جوامع اكثريت انسانها از بهره برداري منطقي از حيات و نيروهاي آن، بر كنارند و رشد يافتگان در اقليت اسف انگيزي هستند. رابطهي اميرالمومنين عليهالسلام با اقسام چهار گانه رابطهي يك انسان كمال يافته با انسانهائي است كه از كاروان منزلگه كمال عقب مانده و مشغول چريدن در چراگاه چارگاه خود خواهيها و شهوات و سلطه گريهاي تباه كننده هستند. مقتضاي اين رابطه تعليم و ارشاد آنان به راهي است كه كاروان منزلگه هدف اعلاي زندگي در پيش گرفتهاند. و در صورتي كه آنان از حركت در اين راه قصور ورزيدند، بدون اينكه مزاحم حيات انسانها باشند، باز با همهي ابعاد وجودش در اصلاح و به حركت درآوردن آنان در مسير كاروان منزلگه هدف اعلان زندگي ميكوشد و خوب راحت را بچشمش راه نميدهد، تازيانهي تاديب بدست، سخنان الهي بر زبان، انديشه اصلاح در مغز، دنبال آنان براه ميفتد. مگر نه چنانست كه رابطهي آنان را با خود رابطهي اعضاي هيكلش با حياتش ميبيند و اگر بيماري شهوت پرستي و خود كامگي و سلطه گري چنان از پاي بياورد كه نتوانند با هيكل اجتماعي علي بن ابيطالب هماهنگي در حيات نمايند و قيافهي تزاحم و تصادم با انسانهاي جامعه بخود بگيرند كه بمنزلهي تزاحم عضوي فاسد از بدن با ديگر اعضايش ميباشد، در اين هنگام ارزش حيات ديگر اعضاي جامعه حكم نابودي آنان را صادر ميكند و شمشير علي (ع) را بالا ميبرد، نه براي آدمكشي، زيرا هيچ عاقل جاندارد عضو خود را قطع نميكند، و هيچ انساني الهي حق حيات و موت را كه مخصوص خالق زندگي و مرگ است، در خود نميبيند و هيچ