آغاز عبادت آگاهي از جان پاك است كه شعاعي از اشعهي خداوندي است و پايان آن رسانيدن اين جان به جاذبهي ربوبي. دوام اين آگاهي اساسي ترين عامل كامل آدمي است، خواه در محراب باشد، خواه در ميدان جنگ با تبهكاران ضد انسان، چه در تفريح و خوشيهاي معقول باشد و چه در ناگواريها و تلاش براي نجات زندگي، خواه در خندهها و خواه در گريهها. آگاهي از جان پاك مغز عبادتست اين آگاهي چه بطور آگاهانه و چه بطور نا آگاه و ارتكازي در روان همه لحظات عمر آدمي را كه در جريان قانون معقول حيات سپري ميشود، عبادت مينمايد. بنابر اين از ناچيزترين حركت علمي تا فوق دانشگاهها عبادت و جاهائي كه تكاپوي علمي در آنها صورت ميگيرد خود معبدي است. از ناچيز ترين كاري كه براي آسايش مادي و معنوي انساني صورت ميگيرد، تا معظم ترين كارهاي عضلاني و فكري عبادت و كار گاهي كه كار در آن بوجود ميايد، خود معبدي است. همچنين جايگاههائي كه براي رابطهي مستقيم با خدا ساخته شده است، و مساجد ناميده ميشوند، همهي اينها معابدي هستند كه كره خاكي ما را بصورت معبد كل يعني رصد گاهي كه براي نظارت و انجذاب به بي نهايت نصب شده است، در آوردهاند. يك دانش آموز ابتدائي همان مقدار كه بفهمد براي آگاهي از واقعيت در كلاس درس حاضر شده است، مانند آن محقق بزرگ كه مشغول خواندن كتاب هستي براي شناخت راه «حيات معقول» است: دو ركوع انجام ميدهد: ركوع يكم- خم شدن در حال نماز است. ركوع دوم- خم شدن بر روي كتاب است. چه شبيه است خيره شدن يك دانش پژوه به دهان استاد كه چه خبري از واقعيت براي او ميدهد، با خيره شدن يك نماز گزار راستين در نماز گاهش به عالم ملكوت. بنابر اين، معناي عبادت خيلي والاتر از آن است كه عاميان گمان ميبرند و خيلي با معناتر از آنست متفكران سطح نگر و بيخبر از آب حيات جان آدمي ميپندارند. عنصر دوم- اشتباه در نتيجهي عبادتست. واقعا گروه زيادي از مردم معمولي و حتي آنان كه تا حدودي علم و فضلي تحصيل كردهاند، گمان ميكنند كه عبادتي كه مردم انجام ميدهند، منفعتش بخدا ميرسد و خدا هم مانند انسانها سود ميخواهد و اين سود پاداشي است كه مردم در برابر كار خدا دربارهي خلقت به او ميپردازند!!! مسلم است كه اينان كلمهي خدا را شنيدهاند و رابطهي نامعقول اكثريت مردم را در گفتار و طرز تفكرات و اعمال با خدا، ملاك قرار داده، از عظمت و بي نيازي مطلق او اطلاعي ندارند. اينان نميدانند كه آن موجودي كه نياز به سود دارد، قطعا ناقص است و نقص در هر شكل كه باشد با ذات خداوندي سازگار نيست، زيرا معناي كامل مطلق اينست كه هيچگونه نيازي نداشته باشد. حضرت سيد الشهدا عليهالسلام در دعاي عرفه جملهاي دارد كه عرض ميكند: «خداوندا، تو بي نيازتر از آن هستي كه براي خودت سودي برساني. چگونه من ميتوانم براي تو برسانم! ولي چه ميتوان گفت كه خداي ساختهي مغزهاي بشري مورد بحث بعضي از متفكران قرار ميگيرد و دربارهي چنين خداي موهوم به نفي و اثبات و
ترديد ميپردازند!!
پاورقي
[1] ج 1/ شمارهي 83.
[2] ج 1/ شمارهي 91.
[3] ج 1/ شمارهي 108.
[4] ج 1/ شمارهي 91.
[5] ج 1/ شمارهي 144.
[6] ق آيهي 16.
[7] الحديد آيهي 4.
[8] ج 1/ خطبهي 179.
[9] خطبهي 227.
[10] ج 1/ شمارهي 185.
[11] خطبهي 171.
[12] خطبهي 131.
[13] ج 1/ شمارهي 32.
[14] البقره آيهي 179.
[15] الانشقاق آيهي 6.
[16] ج 1/ شمارهي 16.
[17] ج 2/ شمارهي 53 فرمان مالك بن الحارث اشتر.
[18] ج 3/ شمارهي 147.
[19] ج 1/ شمارهي 191.
[20] ج 1/ شمارهي 191.
[21] ج 1/ شمارهي 191.
[22] ج 1/ شمارهي 191.
[23] ج 1/ شمارهي 3.
[24] ج 2/ شمارهي 53 فرمان مالك اشتر.
[25] ج 2/ شمارهي 53 فرمان مالك اشتر.
[26] ج/ شمارهي 237.
[27] ج/ شمارهي 237.