جلوه‌های بلاغت در نهج البلاغه‌ صفحه 135

صفحه 135

فرمود: اريد ان اداوي بكم و انتم دائي! كناقش الشوكه بالشوكه و هو يعلم ان ضلعها معها. [382].

يعني مي‌خواهم شما را مرهم زخم خويش قرار دهم و به ياريتان بيماري خود را علاج كنم در حاليكه درد من شما هستيد، همچون كسي كه مي‌خواهد خار را با خار از تن بيرون كند و خار بيشتر در تن او شكند.

در مثل مي‌گويند: لا تنقش الشوكه بالشوكه فان ضلعها معها مثلي است براي كسي كه عليه كسي از خويشاوند او يا هم مشرب او، ياري خواهد. [383].

حضرت مي‌فرمايد: كمك گرفتن از بعضي از شما براي مساعدت بعضي ديگر، نظير درآوردن خار به كمك خار است چون طبع بعضي از شما از سنخ طبع و سرشت پاره‌اي ديگر است مانند سنخيت خار با خار، و بدان ميل و رغبت دارد و چه بسا خار دوم نيز در تن بشكند و به منقاش ديگري حاجت افتد. [384].

و قد صار حرامها- الدنيا- عند اقوام بمنزله السدر المخضود. [385].

حرام و گناه دنيا نزد گروهي از شما سهل و آسان بود نظير ساييدن دست بر درخت سدر پيراسته از خار.

اين جمله مثلي است براي كار سهل و آسان. [386].

خطاب به (معاويه):

فلقد خبالنا الدهر منك عجبا اذ طفقت تخبرنا ببلاء الله تعالي عندنا و نعمته علينا في نبينا فكنت في ذلك كناقل التمر الي (هجر) اوداعي مسدده الي النضال. [387].

همانا روزگار، چيزي شگفت از تو بر ما نهان داشت. خبر دادنت از احسان خدا به ما و نعمت نبوت كه چتر آن را بر سر ما برافراشت. در اين يادآوري چونان كسي هستي كه خرما به (هجر) رسانده يا آنكه آموزگار خود را به مسابقت خواند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه