جلوه‌های بلاغت در نهج البلاغه‌ صفحه 136

صفحه 136

مثلي است كهن، معادل زيره به كرمان بردن در زبان فارسي.

(هجر) اسم شهري است و اصل مثل كمستبضع تمر الي هجر است و آن شهري است با خرماي فراوان كه از آن به ديگر شهرها صادر مي‌شود.

بجاي (هجر) گاهي نيز شهر (خيبر) استعمال مي‌شود و (نابغه‌ي جعدي) آن را در بيت زير بكار برده است:

و ان امرا اهدي اليك قصيده

كمستبضع تمرا الي ارض خيبرا

هر كس به تو قصيده‌اي تقديم كند، خرما به (خيبر) برده است.

مسدده در جمله بعد، به معني مربي تيراندازي است كه اشارتي است به بيت زير:

اعلمه الرمايه كل يوم

فلما استد ساعده رماني

هر روز به او تيراندازي آموختم و آنگاه كه بازوي او قوت يافت، مرا نشانه گرفت.

(استد) در روايت صحيح با سين بدون نقطه به معني قوام يافتن بازوي فرد براي پرتاب تير است. (سددت فلانا) يعني به او جنگاوري آموختم. (سهم سديد) و (رمح سديد) به معني تير يا نيزه‌ي بي‌خطاست.

در (مجمع الامثال) نظير مثل فوق، دو مثل ديگر آمده است:

سمن كلبك يا كلك. [388].

سگ خود را فربه ساز تا سرانجام ترا طعام خود سازد. گفته‌اند اولين بار (حازم بن منذر) آن را بكار برد.

احشك و تروثني. [389].

من به تو علف مي‌خورانم و تو به من هيمه پس مي‌دهي و مرا با فضولات خويش آلوده مي‌كني. [390].

اطلاق مثل بر استعاره تمثيليه

در توصيف حال خود آن حضرت:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه