جلوه‌های بلاغت در نهج البلاغه‌ صفحه 177

صفحه 177

اسباب آن امر، هم و غمي انسان را فرا مي‌گيرد كه به مثابه‌ي مرضي بدون علاج رخ مي‌نمايد. آن هم و غم را از باب (تسميه الشي‌ء باسم ما يوول اليه) يا از باب اطلاق اسم مسبب بر سبب، مجازا (موت) خوانند. [594].

در وصف (عثمان):

و اجهز عليه عمله و كبت به بطنته. [595].

چندان اسراف ورزيد كه كار به دست و پايش پيچيد و پرخوري به خواري و خواري به نگونساري كشيد.

در جمله‌ي اول مجاز لغوي و عقلي هر دو به چشم مي‌خورد،

مجاز لغوي مجاز در افراد از اين جهت كه (اجهاز) در حقيقت در قتلي استعمال مي‌شود كه متفرع بر ضرب و جرح مقتول باشد و از آنجا كه قتل (عثمان) مسبوق به زخم زبانها و … بود قتل او را امام (ع) به (اجهاز) تشبيه كرده است.

و مجاز عقلي (مجاز در تركيب) از اين جهت كه اسناد اجهاز، عمل حقيقت (صدور قتل از قاتل) محسوب نمي‌شود كه صرفا سبب قتل او شده، مجاز در اسناد است.

همينطور است جمله و كبت به بطنته، چرا كه (كبو) لغزش نيز در اسناد حقيقي به حيوان منتسب مي‌گردد و از آنجا كه ارتكاب اموري كه عثمان را سرنگون ساخت به سوار شدن بر زين اسب، شبيه است، بطنه و پرخوري به مركوب تشبيه شده و بر زمين در انداختن، به آن منسوب گرديده است. [596].

و اسهر التهجد غرار نومه. [597] و شب زنده‌داري خواب اندك را از سر او برده. به خواب اندك (غرار) مي‌گويند و اصل آن كمي شير شتر است و (تهجد) سبب بيداري است نه فاعل حقيقي آن. [598].

و طالب حثيث يحدوه في الدنيا حتي يفارقها. [599].

و خواهاني شتابان در پي او افتاده و او را ميراند تا در دنيا نماند.

(يحدوه) به معني (يسوقه) است و منظور از (طالب حثيث)، مرگ است و سوق دادن انسان در دنيا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه