- سخني از مترجم 1
- مقدمه مولف چاپ دوم 3
- مقدمه مولف چاپ اول 5
- جامعه و طبقات اجتماعي 9
- طبقات اجتماعي و خاستگاه آن 13
- ارزش برتر و طبقات اجتماعي 21
- درآمدي به بررسي طبقات در نهجالبلاغه 39
- فرماندهان نظامي 44
- قضات 54
- واليان (استانداران- فرمانداران) 63
- دبيران (دولتمردان) 71
- كشاورزان 79
- بازرگانان و پيشه وران 90
- كارگران و ناتوانان 98
- جامعهي قبيلهاي، امام و روحيه قبيله گرايي 105
- آيا وجود امام امري ضروري است 115
- حاكم (يعني امام) 117
- صفات امام يا حاكم 118
- حكومت از نظر امام، حاكم و مردم 121
- حقوق مردم نسبت به حاكم 128
- حق، حقوق حاكم نسبت به مردم 131
- همكاري دولت و مردم 134
- علت انكار 137
- آگاهي از غيب 137
- تجربي گرائي 139
- كوششهاي علوم جديد در كشف نيروهاي دروني انسان 143
- توجيه علمي پيشگويي 146
- پيشگوييهاي امام 151
- پيشگوييهاي كه ابن ابيالحديد آورده است 167
- وعظ در نهجالبلاغه 177
- راه صحيح بررسي متون گذشته چيست 178
- روش سخنگويان مذهبي 178
- زندگي آرماني در اسلام 180
- موقعيت سياسي و اجتماعي جامعه اسلامي در زمان خلافت امام 181
- ادارهي كشور 187
- اشاره 187
- حقوق مردم 187
- اصلاحات امام و عكس العمل مخالفان 187
- بيت المال 188
- واقعگرايي در اسلام و در انديشهي عرب جاهلي 198
- نظر امام در زمينه دنيا و فقر 204
- هواپرستي و بسياري آرزو 210
- عبرت تاريخ 215
- دعوت امام به جمع بين دنيا و آخرت 218
- تناقض ظاهري 222
- نمونههائي از مواعظ امام 229
- پاورقي 231
حارث اشتر، هنگامي كه او را والي مصر گردانيد تا خراج آن ديار بستاند و با دشمنان آن پيكار كند و كار مردم به سامان آورد و شهرهاي آن آبادان سازد».
و بعد از آن در طول عهدنامه همين معاني را به شرح بيان ميكند.
در بخش اول دربارهي وظيفه و مسئوليت فرماندهان نظامي سخن ميگويد و روش شايستهاي را كه حاكم، براي استفاده از كار آنان، بايد در پيش گيرد بيان ميدارد و سپس دربارهي دستگاه حكومت: واليان، وزيران، قاضيان و اساسي كه حكومتي عادل، مترقي و آگاه را بنيان ميهد به تفصيل ميپردازد.
آن گاه دربارهي كشاورزان، بازرگانان، پيشه وران و فقيران و محرومان سخن ميگويد و حقوقشان را بر حاكم از جمله: فراهم كردن امكانات و تهيهي بهترين وسائل براي پيشبرد كار آنان برميشمرد.
و بالاخره از عمران و آباداني كشور ميگويد و نقش و اهميت آباداني مملكت را در استقرار امنيت و رفاه و پيشرفت جامعه خاطر نشان ميسازد.
امام (ع) در اين عهدنامه، به تمامي ابعاد جامعه و گروهها و طبقات اجتماعي توجه دارد و در آن حقوق همهي مردم را بيان ميكند، اما اين مسائل، در اين جا، بيش از آن چه در بحثهاي پيش گذشت جاي تفصيل ندارد، زيرا ميدانيم كه او در هنگام سخن از طبقات اجتماعي، هرگز به گونهاي تجريدي و ذهني بحث نميكند و هر طبقهاي را به اعتبار حقوق و ارزش آن، مورد توجه قرار ميدهد و چنان كه قبلا نيز گفتهايم ( … او هرگز همهي آراء و افكار اجتماعي خود را در قالب خشك علمي بيان نميدارد بلكه بخشي از آن را در تجارب عملي خود نشان ميدهد، به عبارت ديگر امام به جاي اين كه انديشههاي خود را از ارزش و اعتبار عملي تهي سازد و تنها به صورت حقيقت مجرد علمي بيان دارد، به شكل حقايق عيني تمام عيار و زنده و پويايي ابراز ميكند كه اين حقايق حيات و حركت خود را از وجود جامعه گرفته است.)