جستجویی در نهج‌البلاغه‌ صفحه 138

صفحه 138

را به اتخاذ چنين موضعي وا مي‌دارد و به سويي مي‌برد كه به طور كلي هر نظريه‌اي كه آدمي را موجودي غير از غده و سلول مي‌داند، قابل قبول نداند.

فرهنگ جديد كه چنين راهي را در پيش پاي انسان مي‌گذارد، فرهنگي است كه او را به عنوان «ابزار» و تنها ابزاري كه ساختمان آن بسيار دقيق و پيچيده، و در كارهايش تنها تابع قانون ابزار است مي‌شناسد. بدين ترتيب انسان جز مجموعه‌اي گرد آمده از غده، رگ و پي و عضله و استخوان چيز ديگري نيست تا زمينه و انگيزه‌اي براي فعاليت‌هاي انساني وي باشد.

اين نظريه، كه انسان ابزار است، اولين بار در فلسفه و در گفته‌هاي دكارت، آنجا كه او انسان را به عنوان ابزار و داراي ساخت دو گانه‌ي نفس و تن تعبير كرد، پديد آمد. پس از او «توماس هابس» اين معني را با بياني صريحتر در فلسفه‌ي حركت خود بيان كرد. «هابس» انسان را فاقد هر نوع نيروي پنهاني مي‌دانست. «دكارت» [21] معتقد بود كه در درون آدمي نيرويي وجود دارد و آن را «افكار دروني» ناميد، حال آن كه «هابس» وجود چنين نيروئي را انكار نمود و آن را به آگاهي و معرفت حسي تعبير كرد.

بين دو قرن هيجده و نوزده بجز فلسفه، علوم ديگري نيز در تاييد اين نظريه پاي پيش نهادند، اما سهم آن علوم در شكل اين نظريه و اثبات آن هر چه باشد، بي‌ترديد روانشناسي جديد از دانش‌هائي است كه در تاكيد آن اثر بسياري داشته است.

علم روانشناسي دوره‌ي تجربي خود را از اواخر قرن نوزدهم (سال 1879) و با كوشش‌هاي «ويلهلم و وندت» آغاز كرد. «و و ندت» پايه گذار رواناوي كوشيد كه در نظريه‌ي خود واژه‌ي «شعور» را، كه مرادف حسن نفساني است، به جاي روح كه اصطلاحي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه