جستجویی در نهج‌البلاغه‌ صفحه 139

صفحه 139

ديني و غير قابل ادراك است، به كار برد.

بعد از او مكاتب روانشناسي ديگر يعني روانشناسي: رفتار، تحليل رواني، تحليلي، فردي، گشتالت، اراده و غير آن بدنبال او آمدند و همه‌ي آن‌ها منكر روح و هر نيروي پنهان ديگر شدند و رفتار انسان را نتيجه‌ي ترشحات غدد و آثار جهاز دروني و عصبي، حواس و غرائز او دانستند.

طرفداري از اين علوم در قرن نوزدهم به حدي رسيد كه دانشمندان آن روز به غرور پنداشتند جميع قوانين جهان را كشف كرده‌اند و بر اين باور شدند كه هر نظريه‌اي انسان را داراي نيروئي غير قابل ادراك و مسلط و حاكم بر تن و روان او بداند، ادعائي است ناشي از خرافاتي كه زمان آن سپري شده و محصول و مخصوص روزگاري است كه افق انديشه‌ي آدمي بي‌اندازه مه آلود و تاريك بوده است.

تجربي گرائي

آيافرهنگ جديد وجود روح را انكار مي‌كند؟

شاخص ترين صفتي كه تمدن جديد به فرهنگ معاصر بخشيده است، جنبه‌ي تجربي بودن آن است، از اين ديدگاه هر امري آن گاه صحيح و قابل قبول تلقي مي‌شود كه در آزمايشگاه قابل تجربه باشد و هر چه آزمايش كردني نباشد، پذيرفتني نيست و همانند امري است كه به كمك آزمايش، نادرستي آن ثابت شود.

اين تجربي‌گرايي در طول عمر خود براي فرهنگ معاصر، نتايج غير قابل تصوري ببار آورده است، اما خطاي عمده هنگامي پيش آمد كه علم، خود را مطلق انگاشت و مدعي شود كه مي‌تواند انسان را به آزمايشگاه برد و آن را به عنوان موضوع آزمايش بيازمايد، حال آن كه اين جا موضوع آزمايش روح و روان انسان بود، نه آن توده‌اي از گوشت و استخوان كه رشته‌ي عصب آن‌ها را به هم پيوند داده است. علم جديد مدعي شد كه قادر است درباره‌ي ادعاي ديرينه‌اي كه آدمي را داراي روح و نفس مي‌داند، جستجو كند و صحت يا بطلان آن را در آزمايشگاه و با روش تجزيه‌ي آزمايشگاهي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه