بیت‌المال در نهج‌البلاغه‌ صفحه 109

صفحه 109

خليفه در سوگ كنيزك جان مي‌سپارد

جرجي زيدان درباره‌ي يزيد بن عبدالملك مي‌نويسد: «از خلفاي هرزه اموي يزيد بن عبدالملك است كه در سال 105 در گذشت و او را خليفه هرزه مي‌خواندند. يزيد بعد از عمر بن عبدالعزيز خليفه شد و به راهي بر خلاف وي رهسپار شد، از ميان زنان حرمسرا به دو كنيزك يكي سلامه و ديگري حبابه متوجه و تمام اوقات خود را با آنان مي‌گذرانيد. روزي حبابه اين شعر را براي وي خواند.

ترجمه شعر:

«ميان استخوان‌هاي سينه و گلو آتش عشق چنان افروخته شده كه با هيچ چيز آرام نمي‌گيرد و خنك نمي‌شود».

يزيد از شنيدن اين شعر چنان به هيجان آمد كه فرياد كنان به خيال پرواز افتاد، حبابه گفت نكن، ما به تو كار داريم اي اميرمومنان، يزيد گفت نه، نه به خدا سوگند الان پرواز مي‌كنم، حبابه گفت: مملكت را به دست كه سپاري؟

«يزيد دست حبابه را بوسيد گفت: ملت اسلام و مملكت اسلام را به تو تفويض مي‌كنم». روزي يزيد با حبابه براي گردش به اطراف رود اردن حركت كرد و همينكه در بزم باده گساري نشستند و هر دو از باده ناب سرمست شدند يزيد روي مستي حبه انگوري به طرف حبابه پرت كرد، دانه انگور در گلوي حبابه ماند و او را خفه كرد. يزيد سه روز تمام لاشه حبابه را بغل گرفته مي‌بوسيد و گريه مي‌كرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه