- پيشگفتار 1
- لزوم تشكيل حكومت در هر زمان 4
- نقش اقتصاد در پايداري حكومت 5
- بيتالمال چيست؟ 6
- تاريخچهي بيتالمال 7
- فرق بين ماليات و بيتالمال 10
- منابع درآمد بيتالمال در اسلام 11
- اشاره 12
- زكات 12
- مصرف زكات 14
- اشاره 16
- خمس 16
- مصرف خمس 17
- اشاره 19
- انفال 19
- مصرف غنائم جنگي 20
- مصرف انفال 20
- مصرف فيئي 23
- اشاره 23
- فيئي 23
- اشاره 25
- جزيه 25
- مصرف جزيه 26
- خراج 26
- اشاره 26
- خراج در آثار اسلامي به سه معني آمده 28
- مصرف خراج 30
- هدف علي از بدست گرفتن حكومت 31
- اعلام برنامه حكومت 32
- برنامه اصلاحي كامل علي در بيتالمال 34
- توزيع بيتالمال بر اساس مساوات 35
- تقسيم بيتالمال بطور مساوي از ديدگاه فقه اسلامي 36
- شيوه علي در تقسيم بيتالمال 39
- اشاره 39
- عكس العمل مخالفان و پاسخ علي 43
- سخن جرج جرداق در اين باره 45
- داستان آهن گداخته 46
- خطر سوء استفاده از بيتالمال و شيوه و روش رهبران الهي 49
- آغاز سوء استفادهها از بيتالمال 50
- موارد استعمال «اتراف» و «اسراف» در قرآن و روايات 52
- لغت اسراف و اتراف 52
- كارشكني مترفين در برابر پيامبران 53
- نهجالبلاغه و مترفين 54
- مسرفين از نظر پيامبر اسلام 55
- اسراف و اتراف مقدمه سقوط ملتهاست 55
- علت سقوط فرانسه 58
- آمار مالياتها 59
- صورت ماليات دوره عباسي (زمان مامون) 60
- صورت ماليات زمان معتصم (ممالك شرقي) 61
- صورت ماليات ممالك غربي (زمان معتصم) 61
- ثروتهاي خلفا 62
- غلول 66
- پاسداران بيتالمال 67
- اسراف در تجمل 69
- تجمل در لباس 69
- تفنن در خوراك 72
- تجمل در اثاث و جواهرات 75
- وضع اقتصادي مردم 81
- اشاره 81
- چپاول سرسام آور شاه مخلوع در بيتالمال 86
- توجه به روش پيامبران و رهبران واقعي اسلام 87
- نگاهي به روش پيامبران و رهبران واقعي اسلام 87
- شرح واژهها 94
- فاطمه و حكومت پدر 95
- لباس پيامبر 97
- علي در برابر يك ثروتمند 99
- عواقب شوم اجتماعي اسراف 101
- كنيزان و غلامان خلفا 102
- تعداد كنيزان و غلامان خلفا 105
- اشاره 107
- قدرت كنيزان 107
- خليفه در سوگ كنيزك جان ميسپارد 109
- به خاطر كربلا رفتن كنيزك قبر امام حسين را شخم كرد 110
- بهاي كنيزان 112
- خواجگان 115
- خواجگاني در لباس زنانه 117
- عكس العمل آگاهان 133
- پاورقي 136
بن عمر اوصي عند وفاته ببيع جوار له مغنيات و حمل الثمن اليك و قد بعتهن و هذا الثمن ثلاثماه الف درهم فقال لاحاجه لي فيه ان هذا سحت و تعليمهن كفرو الاستماع نهن نفاق و ثمنهن سحت». [156].
«ابراهيم بن ابي البلاد ميگويد از حضرت موسي بن جعفر (ع) پرسيدم؟ يكي از دوستان شما كنيزكان آوازهخوان دارد كه ارزش آنها به 14 هزار دينار ميرسد و او 1/3 ارزش اين كنيزكان را به شما اختصاص داده است حضرت در پاسخ فرمودند من نيازي به پول آنها ندارم زيرا قيمت سگ و كنيزان و آوازهخوان حرام است ابراهيم … ميگويد اسحاق بن عمر وصيت كرد كه كنيزكان آوازهخوان او را بفروشند و بهاي آنها را نزد امام موسي بن جعفر بفرستند ابراهيم ميگويد من آن كنيزكان را به قيمت 300 هزار درهم فروختم و پولها را نزد حضرت بردم و به ايشان وصيت اسحاق را كماكان گفتم …
حضرت فرمود من نيازي به اين پولها ندارم زيرا بهاي اينها حرام است و تعليم اينگونه كنيزكان موجب كفر ميشود و شنيدن آوازه آنها نفاق ميآورد و قيمت آنها حرام است».
در اين دو روايت و نظائر آن امام پول كنيزكان آوازهخوان را با پول سگ برابر دانسته و شنيدن آواز آنها و خريد و فروش آنان را حرام كرده است، اين گفتار كه عينا بر خلاف روش فرمانروايان فاسد بود نقش موثري در آگاهي مردم داشت.
زيرا گفتار و رفتار پيشوايان الهي سرمشق بزرگي براي آزادمردان و مسلمانان شريف بود كه بر اساس آن براي كوبيدن افكار ضد اسلام در صدد مبارزه با آن گونه فرمانروايان فاسد بر ميآمدند و ناگزير انقلابها و نهضتها و قيامهاي ملي بوجود
آمد كه شرح بسياري از اين انقلابها را ابوالفرج اصفهاني در كتاب (مقاتل الطالبيين) به تفصيل بيان كرده است انقلاب زيد بن علي بن حسين، انقلاب يحيي بن زيد، انقلاب عيسي بن زيد و امثال آن كه از تشكل يك عده مردم آزاده بر پا شد حاكي از آن است كه هميشه دسته سومي از امت اسلامي بودهاند كه تن به خودفروشي و ذلت و استثمار نداده و همانند دانشمندان فرومايه تسليم اميال شيطاني جباران نگرديدند و نيز همانند زهاد گوشهگير و صوفي صفتان بيتفاوت در كنجي ننشسته و غافل از وضع ملت و حكومت تنها به نفس خويش بينديشند بلكه پرچم انقلاب و نهضت را بر دوش كشيده و بر ضد فرمانروايان ستمگر اموي و عباسي مردم را به مبارزه دعوت كرده و راهنمائي مينمودند
پاورقي
[1] حتي در بعضي از روايات واژهي «بيتالمال» آمده از جمله در روايتي از علي (ع) در مورد توزيع مساوي بيتالمال (بحار ط جديد ج 41 ص 106).
[2] و جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا الهيم فعل الخيرات و اقام الصلواه و ايتاء الزكاه و كانوا لنا عابدين.
[3] و كان يامر اهله بالصلواه و الزكاه (مريم- 55).
[4] و اوصاني بالصلواه و الزكاه ما دمت حيا (مريم - 31).
[5] بحار ط قديم جلد 5.
[6] بحار ط قديم جلد 5.
[7] در كتب عهدين (تورات و انجيل) اشاراتي در مورد غنائم و زكات هست و در اين مورد به عنوان نمونه به سفر تثنيه تورات باب 13 بند 16 و 17 و صحيفه يوشع باب 6 بند 17 تا 25 مراجعه گردد.- گرچه طبق روايات اسلامي غنيمت در اديان گذشته حرام بوده است و به استناد همان روايات علامه حلي در كتاب منتهي المطلب جلد 2 صفحه 922 به اين مطلب تصريح كرده است.
[8] بنابراين آنچه كه در كتاب «عصر الانطلاق» محمد اسعد به سيوطي نسبت داده شده كه وي ابوبكر را موسس بيتالمال ميداند بياساس است، چنانكه خود محمد اسعد اين قول را رد ميكند.
[9] چنانكه اين مطلب از آيه 103 سورهي توبه (خذ من اموالهم صدقه … ) استفاده ميشود، و همچنين از شان نزول آيه 75 همين سوره كه دربارهي ثعلبه بن حاطب آمده استفاده ميشود كه پيامبر (ص) پس از نزول آيهي زكات ماموريني را براي جمعآوري زكات به اطراف فرستاد، مردي از بنيسليم و از بنيجهينه را براي اخذ زكات نزد ثعلبه فرستاد (در اينباره به تفسير مجمع البيان ج 5 صفحه 53 و اسدالغابه ج 1 ص 237 و بحار ج 22 ص 40 مراجعه شود).
[10] بحار ج 19 ط جديد ص 192.
[11] مجمع البيان جلد 4 ص 518.
[12] نه از آن جهت كه بيتالمال كافي نيست، بلكه بر اثر عدم اجراي آن بطور عموم، اين مشكل پيش آمده است.
[13] بر اساس آيه 46 سوره انفال.
[14] عن الصادق (ع): و لو ان الناس ادوا زكاه اموالهم ما بقي مسلم فقيرا محتاجا و لا ستغني بما فرض الله له و ان الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عروا الا بذنوب الاغنياء (وسائل ج 6 ص 4).
[15] من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 19 و 17.
[16] وسائل الشيعه ج 6 ص 5.
[17] دربارهي زكات و تعاونهاي مستحبي به كتاب وسائل الشيعه جلد 6 مراجعه شود.
[18] بقره، 264.
[19] سفينه البحار جلد 1 صفحه 552.
[20] جواهر الكلام جلد 15 ص 475.
[21] مجمعالبيان ج 4 ص 542.
[22] در اين باره به كتاب وسائل الشيعه ج 4 ط جديد صفحه 336 تا 356 مراجعه گردد.
[23] شرح مفصل هر يك را در رسالههاي عمليه بخوانيد.
[24] دليل بر اينكه قسمت دوم مخصوص سادات است، روايات زيادي است كه در تفسير آيه وارد شده است.
[25] جواهر الكلام ج 16 از صفحه 115 به بعد.
[26] وسائل ج 6 ط جديد صفحه 363 و 364 (باب سوم از ابواب قسمهالخمس).
[27] جواهر الكلام ج 16 ص 85.
[28] الميزان ج 6 ص 11.
[29] الميزان ج 6 ص 11.
[30] كه به اصطلاح فقها آنرا «فئي» گويند.
[31] توضيح اينكه غنائم جنگي جزء انفال است ولي پيامبر يا امام، چهار پنجم آنرا به جنگجويان ميبخشيد و يك پنجم آن را به عنوان خمس بر ميداشت، بنابراين آيهي انفال منافاتي با آيه 41 سوره انفال در مورد غنائم ندارد.
[32] بعضي 12 مورد را اجزاء انفال شمردهاند.
[33] در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مورد تاييد امام خميني (مد ظله) و مسلمين در اصل 45 در مورد انفال و مصرف آن چنين ميخوانيم:
«انفال و ثروتهاي عمومي از قبيل زمينهاي موات، يا رها شده، معادن، درياها، درياچهها، رودخانهها و ساير آبهاي عمومي، كوهها، درهها، جنگلها، نيزارها، بيشههاي طبيعي، مراتعي كه حريم نيست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول المالك و اموال عمومي كه از غاصبين مسترد ميشود، در اختيار حكومت اسلامي است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نمايد».
[34] كه مال همهي مسلمين از مجاهدان و غير مجاهدان است و بايد به مصرف منافع عمومي برسد (لمعه كتاب الجهاد).
[35] جواهر الكلام ج 21 از صفحه 186 تا 203- مرحوم شهيد در شرح لمعه گويد: اقوي اين است كه خمس بعد از جعائل اخراج گردد، شهيد اول در كتاب دروس خمس را بعد از جعائل و هزينهي حفظ قرار داده است (دروس كتاب الجهاد).
[36] شرح لمعه جلد اول كتاب الجهاد فصل سوم.
[37] در مورد «صفوا المال» به كتاب وسائل ج 11 صفحه 85 مراجعه شود.
[38] وسائل ج 11 ص 88.
[39] چنانكه آيهي 6 سوره حشر بر اين مطلب دلالت دارد.
[40] دربارهي انفال و فييء ومصرف آنها به اصول كافي 538: 1 به بعد مراجعه شود.
[41] اينكه قبلا «فييء» را جزء منابع درآمد بيتالمال شمرديم از اين نظر بود كه بيتالمال را به معني عام گرفتيم ولي از نظر فقهي فيئي از منابع درآمد بيتالمال نيست.
[42] فدك (سيد محسن قزويني) ص 33.
[43] الميزان ج 9 ص 252 بنقل از مفردات راغب.
[44] درقرآن در مورد وجوب جزيه در آيه 29 سورهي توبه تصريح شده است كه بايد اهل كتاب جزيه را بدست خود با ميل و خضوع بپردازند (حتي يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون).
[45] كه دراين صورت يك نوع خراج خواهد بود، بايد توجه داشت كه اگر جزيه به صورت سرانه وضع شود، ديگر نميتوان آنرا بر زمينهاي آنها وضع كرد و اگر بر زمينهاي آنها وضع شد ديگر جايز نيست سرانه وضع گردد (وسائل الشيعه ج 11 ص 114).
[46] شرايع كتاب الجهاد.
[47] وسائل الشيعه ج 11 ص 116.
[48] اراضي خراجيه زمينهايي هستند كه مسلمين آنها را يا با قهر و غلبه و يا از روي مصالحه از دست كفار در آوردهاند، مشروط به اينكه آن زمينهاي در حين فتح، آباد بوده و اين فتح به اذن امام باشد مانند زمينهاي خيبر و زمينهاي عراق و شامات و مصر و آفريقا و قسمت مهمي از زمينهاي ايران.
[49] چنانكه توجه به اين جنبهها در عهدنامهي مالك اشتر در نهجالبلاغه آمده است.
[50] سيرهي ابن هشام ط مصر ج 2 ص 241.
[51] الاموال ابوعبيد ص 64 -63.
[52] هر گاه قرارداد بر عين محصول بسته ميشد آن را «مقاسمه» ميگفتند و اگر بر مقداري از پول محصول بسته ميشد آنرا خراج ميناميدند (منهاج البراعه خوئي ج 20 ص 148).
[53] كتاب الخراج ابويوسف ص 45.
[54] مستدرك قبل ص 50 -48.
[55] در حقيقت اين راي علي (ع) براي آن بود كه خراج آن اراضي يك درآمد دائمي براي مسلمين باشد، و از طرفي صاحبان سابق آن زمنيها به وضع كشاورزي و آباد كردن آن اراضي آشناتر بودند، و چه بسا اگر آن اراضي در دست مسلمين كه كاملا به امور كشاورزي وارد نبودند، قرار ميگرفت، نابود و يا كم بهره ميشد، از اينرو علي (ع) راي فوق را پيشنهاد كرد كه مورد موافقت عمر واقع شد.
[56] تاريخ يعقوبي ج 2 ص 152.
[57] جريب مساحتي از زمين معادل ده هزار متر مربع است، درهم عبارت از وزن 12/6 نخود نقره است، فقيز: عبارتست از پيمانهاي كه گنجايش آن معادل 12 صاع (هر صاعي سه كيلو) است (فرهنگ عميد).
[58] استيعاب 3 ص 89- اسدالغابه ج 3 ص 371.
[59] الغدير ج 8 ص 286.
[60] نهجالبلاغه، نامه 53.
[61] نهجالبلاغه خطبه 3.
[62] اين روش كه از آن امروز به «تصفيه» تعبير ميشود، از اموري است كه در برنامهي حكومت مردان خدا از همه چيز بيشتر اولويت دارد.
[63] نهجالبلاغه خطبه 16 (نخستين خطبه علي (ع) پس از بيعت در مدينه).
[64] خلاف ط جديد ج 2 ص 344.
[65] جواهر الكلام ج 16.
[66] بحارالانوار ج 41 ص 106 حديث 9.
[67] اين شعر، از عمرو بن عدي است، كه علي (ع) در اينجا آن را تمثيل آورده و منظورش اين است كه بايد بيتالمال مسكين را در جاي خود قرار داد، و نبايد تبعيض قائل شد (تاج العروس ج 10 ص 78- جنو).
[68] عاصم بن كليب الحر بن عن ابيه قال شهدت عليا عليهالسلام و قد جاء مال من الحبل، فقام و قمنامعه و جاء الناس يزدحمون فاخذ حبالا فوصلها بيده و عقد بعضها الي بعض، ثم ادارها حول المال و قال «لا احل لاحد ان يجاوز هذا الحبل قال فقعد الناس كلهم من وراء الحبل، و دخل هو فقال: اين رووس الاسباع «و كانت الكوفه يومئذ اسباعا» فجعلوا يحملون هذا الجوالق الي هذا، و هذا الي هذا حتي استوت القسمه سبعه اجزاء و وجد مع المتاع رغيف فقال: اكسروه سبع كسر وضعوا علي كل جزء كسره ثم قال:
هذا جناي و خياره فيه
اذ كل جان يده الي فيه
ثما فرغ عليها و رفعها الي رووس الاسباع، فجعل كل واحد منهم يدعو قومه فيعملون الجوالق (بحارالانوار ج 1 ص 136).
[69] لمعه كتاب الجهاد ج 1 ص 191.
[70] اين سئوال در اينجا مطرح ميشود كه اگر تقسيم بيتالمال بطور مساوي لازم باشد در اين صورت فرق اسلام و سيستم اقتصاد كمونيست چيست؟
پاسخ اينكه:
در سيستم كمونيسم ادعا ميشود كه همهي اموال براي عموم است، و اصولا مالكيت شخصي در اين سيستم نيست، ولي در اسلام «بيتالمال» براي عموم است كه بطور مساوي بايد تقسيم گردد نه همهي اموال، در صدر اسلام نوع مردم به جهاد ميپرداختند و فرصت كسب و كار براي آنها نبود و زندگيشان از بيتالمال اداره ميشد، آنگاه بيتالمال بين آنها بطور مساوي تقسيم ميگرديد و اين يك مرحلهي استثنائي بوده، اما كساني كه به كار و كسب ميپردازند آزاد بودند، كه نتيجه كارشان را بگيرند، و در اين راه بعضي بيشتر گيرشان ميآمد و بعضي كمتر، و همانگونه كه در فصل قبل گفتيم، بيتالمال مصارف مخصوص و مشخصي دارد و براي تامين نيازها، تشريع شده است، با توجه به اين مطلب فرق اساسي و روشن بين آن و سيستم اقتصادي كمونيسم وجود دارد.
[71] ابوجعفر اسكافي بغدادي يكي از دانشمندان علم كلام از معتزله است، او داراي كتابهاي متعددي است، و اهل نظر بوده و با دانشمندان مناظراتي داشته است، تاريخ فوت او را سال 240 ذكر كردهاند (تاريخ خطيب ج 5 صفحه 416).
[72] عبيدالله بن ابي رافع از ياران محبوب و خاص و از كاتبان علي (ع) بود، پدر او زمان رسول خدا، از مسلمانان راستين بود و در جنگها شركت كرد و بعد از پيامبر (ص) به علي (ع) پيوست و از شيعيان برجسته علي (ع) به شمار ميرفت، در مورد وثاقت و درستي عبيدالله همين بس كه علي (ع) او را كاتب و نگهبان بيتالمال قرار داد (تنقيح المقال ج 2 ص 238).
[73] شرح نهجالبلاغه ابن ابيالحديد ج 7 ص 38 -35.
[74] عمر نيز در زمان خلافت خود در تقسيم بيتالمال، تبعيض قائل ميشد (شرح نهجالبلاغه ابن ابيالحديد ج 8 ص 111).
[75] نهجالبلاغه كلام 15.
[76] ابن ابيالحديد گويد: تفسير جمله آخر اين است: هر گاه تدبير امور بر اساس عدالت، موجب تنگي و عجز براي حاكم شود، تدبير امور بر اساس ظلم براي او تنگتر است زيرا ظالم، در مظان آنست كه از ستمش جلوگيري گردد (شرح ابن ابيالحديد ج 1 ص 270).
[77] و به تعبير روز حق السكوت به آنها بدهيد.
[78] شرح لغات:
لا اطوار به: يعني به گرد آن نميگردم، و به آن نزديك نميشوم.
ما سمر سمير: يعني تا زماني كه شب نشينان شب نشيني ميكنند، كنايه از اينكه تا دنيا باقي است.
خدين: يعني دوست.
[79] پاسكال مهندس و طبيعي دان و فيلسوف و نويسنده فرانسه در روز 19 ژوئن 1622 در كلرمون فرانسه ديده به جهان گشود، در 18 سالگي (1641) ماشين حساب را اختراع كرد و در 31 سالگي با «فرما» رياضي دان بزرگ، حساب احتمالات را كه امروز در فيزيك اهميت خاص دارد به وجود آورد، پاسكال ميگفت: در كنار وجود من گردابي است، شما اين گرداب را نميبيند و من هر چه ميخواهم از آنجا به دست ميآوردم و به اين ترتيب مسائل بزرگ را حل ميكنم، پاسكال در سال 1661 در سي و نه سالگي جهان را بدرود گفت. (دائره المعارف فرهنگ و هنر صفحه 1116).
[80] الامام علي ج 2 ص 460.
[81] ان اميرالمومنين (ع) كتب الي عماله: ادقوا اقلامكم و قاربوا بين سطوركم و احذفوا عن فضولكم و اقصد المعاني و اياكم و الا كثار فان اموال المسلمين لا تحتمل الضرر (بحار ط جديد ج 41 ص 105).
[82] اني اقيم بالله قسما صدقا، لين بلغني انك خنت من فيئي المسلمين شيئا صغيرا او كبيرا الاشدن عليك شده تدعك قليل الوقر ثقيل الظهر ضئيل الامر و السلام (نهجالبلاغه نامه 20- صبحي صالح ص 377).
[83] اين شخص چنانكه در شرحها از جمله در شرح ابن ابيالحديد (ج 11 ص 147) آمده اشعث بن قيس بود، اشعث از افراد پست و منافق و از دشمنان پر كينهي علي (ع) بود، در جنگ صفين و در جريان «حكمين» بزرگترين خيانتها را به علي (ع) كرد. باعث جنگ نهروان شد، تا آنجا ابن ابيالحديد در شرح نهجالبلاغه گويد: هر فتنه و فسادي در زمان خلافت علي (ع) پيش ميآمد از طرف اشعث بود، او كسي است كه در كوفه در بام خانهاش مغازهاي ساخته بود كه در اوقات نماز هر گاه صداي اذان را از مسجد بزرگ كوفه ميشنيد بالاي ماذنه ميرفت و با صداي بلند به علي (ع) خطاب كرده و ميگفت: اي مرد! تو بسيار دروغگو و ساحري، امام صادق (ع) فرمود: اشعث در خون علي (ع) شركت كرد و دخترش جعده، حسن بن علي (ع) را مسموم ساخت، و پسرش محمد اشعث در خون حسين دخالت نمود (سفينه البحار ج 1 ص 702). ابن ابيالحديد در شرح نهجالبلاغه (ج 11 ص 247) ميگويد: اينكه علي (ع) هديهي او را قبول نكرد چون ميدانست كه او از اين راه ميخواست سوء استفاده كند و گرنه پيامبر (ص) هديه قبول ميكرد و خود علي (ع) هديهي جماعتي از اصحاب خود را قبول ميكرد.
اشعث از قبيلهي كنده به سال دهم هجرت به اسلام گرويد و سال چهلم، چهل روز پس از شهادت علي (ع) از دنيا رفت.
[84] شرح واژهها:
سعدان: گياه خارداري است كه شتران آن را ميچرند.
مسهدا: شب را بيدار ماندن.
حطام: چيزهاي زودگذر دنيا.
بلي: نابودي.
قفول: بازگشت و رجوع.
ثري: خاك.
املق: در شدت فقر.
استماحني: از من خواهش بخشش كرد.
عظلم: وسمه (چيزي كه به چشم ميكشند).
اسغيت اليه: گوش خود را به سوي او نمودم.
ثكلتك الثواكل: سوگ كنندگان در سوگ تو بنشينند (اين جمله در ميان عرب كنايه از اين است كه تو فرزند برومندي نيستي).
مفلوقه: ظرف پيچيده شده و سربسته.
معجون: حلوا.
ريق حيه اوقيها: آب دهان و ياقي مار، مقصود علي (ع) اين است كه من آن قدر از اين كراهت داشتم كه گويا آن حلوا زهر مار بوده.
هبلتك الهيول: زنان در سوگ بنشينند (اين جمله مرادف ثكلتك الثواكل است).
تهجر: يعني آيا هذيان ميگوئي، كسي كه كلمات بيمعني بگويد و مصروع باشد.
[85] سوره هود آيه 27.
[86] سوره المومنون آيه 33.
[87] خطبه 3.
[88] مقدمه ابن خلدون ترجمه محمد پروين گنابادي ج 1 ص 268 -267.
[89] ترجمه و اقتباس از كتاب شبهات حول الاسلام ص 162.
[90] برهان قرآن ص 200.
[91] ظاهرا روغن سياه نفت است.
[92] فانيد يا پانيد نوعي حلواي سفيد يا قندي است.
[93] اين صورت ماليات شهرهاي معروف بوده و صورت تفصيلي آن در كتاب (تاريخ تمدن اسلام) ص 266- ص 264 دوره كامل جلد دوم مضبوط است.
[94] تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان دوره كامل جلد 2 ص 273- ص 271.
[95] ج 1- تاريخ جرجي زيدان ص 81 تتمه المنتهي ص 229.
[96] مروج الذهب ج 3 ص 308 و تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 2 ص 42.
[97] تفسير طنطاوي ج 21 ص 144 و تاريخ جرجي زيدان ج 2 ص 155.
[98] تفسير طنطاوي ج 21 ص 144.
[99] تفسير طنطاوي ج 21 ص 144 تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 1 ص 78 و ج 2 ص 17.
[100] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 138.
[101] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 2 ص 33.
[102] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 2 ص 45.
[103] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 2 ص 196.
[104] سوره آل عمران 161: 3.
[105] تفسير صافي ج 1 ص 310 در ذيل آيه 161 سوره آل عمران.
[106] كامل ابن اثير ج 2 ص 183.
[107] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 2 ص 196.
[108] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 973 -974.
[109] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 973 -974.
[110] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 147 -144.
[111] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 974 -975.
[112] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 143.
[113] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 144 -143.
[114] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 144.
[115] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 2 ص 148 تا 190 و تفسير طنطاوي ج 2 ص 166.
[116] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 135 تفسير طنطاوي ج 21 ص 162.
[117] حياه الامام موسي ج 2 ص 160 -159.
[118] تاريخ تمدن جرجيزيدان ج 2 ص 381 -385 تفسير طنطاوي ج 2 ص 151.
[119] مقاتل الطالبين ص 396 و سفينه البحار ج 2 ص 684.
[120] هادي عباسي برادر هارون الرشيد براي خوش گذراني خود آن قدر به آوازه خوان زمانش «ابراهيم وصلي» از بيتالمال داده كه پسر ابراهيم گويد: اگر هادي چند صباحي بيشتر عمر ميكرد، ما ديوارهاي خود را از طلا و نقره ميساختيم. (اغاني ط مصر ج 5 ص 160 و ج 6 ص 184) دربارهي هاورن مينويسند روزي در حال خنده از قصر همسرش زبيده بيرون ميآمد از علت خندهاش پرسيدند، گفت: در منزل زبيده خوابيده بودم، صداي سكهها مرا بيدار كرد، از مبلغ سكهها سوال كردم، گفتند: سيصد هزار است كه به عنوان بيتالمال از مصر آمده، همه آنها را به همسرم زبيده بخشيدم، وقت خروج شنيدم زبيده ميگفت: اين چه پول اندكي است كه هارون به من داده، من هرگز از او خيري نديدم. (البدايه و النهايه ج 10 ص 219)
هارون در يك ضيافت كه به عنوان ازدواج خود با زبيده تشكيل داد، 55 ميليون درهم خرج كرد، او كنيزكي را به يكصدهزار دينار و ديگري را به 36 هزار دينار خريداري كرد، اما دومي را فقط يك شب نگهداشت. او يكبار به طرب آمد و دستور داد سه ميليوم درهم بر سر حضار مجلس نثار كنند (تاريخ تمدن اسلام جرجي يزيد زيدان، ج 5، ص 162).
[121] روزنامه جمهوري اسلامي.
[122] شرح نهجالبلاغه.
[123] شرح نهجالبلاغه فيض الاسلام ص 502- ص 498، بحي الصالح ص 226 -229.
[124] بحارالنوار ج 10 چاپ قديم ص 25 -26.
[125] بحارالانوار جلد 6 (طبع قديم) باب مكارم اخلاقه و جهل احواله.
[126] نهجالبلاغه فيض الاسلام صفحهي 662.
[127] شرح نهجالبلاغه فيض الاسلام ص 653، صبحي الصالح خطبه 209 ص 324.
[128] سورهي 2 آيهي 195.
[129] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 890 -889 دوره كامل.
[130] تاريخ مسعويد ج 1 ص 115.
[131] تاريخ تمدن ج 5 ص 32.
[132] تاريخ تمدن ج 2 ص 166.
[133] تاريخ تمدن ج 5 ص 162.
[134] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 162.
[135] تفسير طنطاوي ج 21 ص 145.
[136] تفسير طنطاوي ج 21 ص 154.
[137] تاريخ تمدن اسلام (دوره كامل) ج 4 ص 747 -748.
[138] تتمه المنتهي ص 239 نقل از (اغاني).
[139] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 163.
[140] الاغاني ج 15.
[141] تاريخ طبري ج 11 ص 1333 -1332.
[142] تاريخ تمدن ج 5 ص 163.
[143] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 2.
[144] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 32.
[145] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 36.
[146] تاريخ تمدن ج 5 ص 178.
[147] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 179 -178.
[148] تفسير طنطاوي ج 21 ص 180.
[149] هديه الاحباب ص 216.
[150] الامام علي ج 119 چاپ.
[151] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج 5 ص 47.
[152] تاريخ تمدن اسلام جرجي زيدان (دوره كامل مترجم) ج 3 ص 484.
[153] اعلام الناس بما وقع للبرامكه مع بني العباس ص 202 چاپ مصر.
[154] اعلام الناس ص 107 -108.
[155] وسائل الشيعه ج 12 ص 87 حديث 4 باب 16.
[156] وسائل الشيعه ج 12 ص 87 حديث 5 باب 16.