بررسی طب و طبابت در نهج البلاغه صفحه 23

صفحه 23

است كه بشر اوليه ساده‌ترين نشانه وجود زندگي را در «زدن قلب خويش» دانسته و به آن اعتقاد ورزيده و در نتيجه آن را بصورت مركز احساسات و عواطف و فهم و شعور خود تصور كرده است- عقيده‌اي كه ارسطو هم بدان اعتقاد داشته ولي افلاطون و جالينوس با آن مخالف بوده‌اند زيرا تجربه و علم براي آنها ثابت كرده بود كه مركز احساسات و علائم رواني و فهم و شعور انسان مغز اوست نه قلب او- اما در بيشتر زبانهاي رايج دنيا و از آن جمله زبانهاي عربي و فارسي هنوز هم قلب يا دل مركز احساسات و آگاهي و اراده انسان بشمار مي‌رود- چنانكه در زبان فارسي «دل» به چند معني مختلف آمده كه يكي همان «دل گوشتي» است كه درون سينه و در طرف چپ بدن قرار دارد و ديگر جان و روح و «روان» است و سومي «شكم» يعني وسط بدن است و چهارمي نيز مرادف آن «مغز وسط و مركز» اشياء و درخت و نظائر آنهاست و در فرهنگ نفيسي متجاوز از 80 كلمه مركب با لفظ دل آمده است كه همه در برگيرنده معاني مختلف دل مخصوصا معناي دومي آن مي‌باشد از آن جمله كلمات دلخواه يا دلم مي‌خواهد- با جان و دل- دل به دل- دو دلي- دل گرفتگي- دل آرا- دل آرام- دلير- صاحبدل- بي دل- دل آزار- دل آشوب- دل آگاه- دلباخته- دلكش- دل خراش- دلداده- دلخوش- دل مردم- دلهره و غيره از نظائر اين صفات است كه همه به دل نسبت داده شده و همگي به فهم و شعور و احساسات يعني مشخصات رواني انسان منسوب است كه قلب يكي از مظاهر تاثر يا اختلال آن است. و عين اين معاني در زبان عربي منتها با وسعت كمتر آمده و نمونه آن قرآن است كه دل را مركز تفقه و بينش دانسته (لهم قلوب لا يفقهون بها) و … - و در هر جا نام مرض در قرآن آمده مقصود مرض قلب بوده و آن امراضي از قبيل فتنه- فساد- طغيان- كفر- نفاق و شك مي‌باشد كه همه از مظاهر ناراحتيهاي رواني و انتخاب راههاي مخالف حق و رشد و تكامل انسان بشمار مي‌رود و چون قرآن هم براي كليه مردم نازل شده و به زبان معمولي رايج آنها حكمتهاي بيشماري را عرضه داشته، در اينجا نيز همان لفظ مورد اعتقاد و زبان مردم را بكار برده است بدون اينكه خواسته باشد علم بيولوژي يا فيزيولوژي يا تشريح بياموزد و براي يك انسان معمولي حتي در زمان حال نيز كلماتي را كه در بالا آورديم به طور روز مره استعمال مي‌شود بدون اينكه غرض از خواست دل خواست دل صنوبري باشد اگر چه همانطوري كه گفتيم اصطلاحا و بطور سمبليك به همين قلبي كه در سينه است نسبت داده شده باشد (و لكن تعمي القلوب التي في الصدور).

در معناي قلب در كتاب «المنجد» چنين آمده: قلب به معناي عضو صنوبري كه در طرف چپ سينه قرار دارد مي‌باشد و آن را از آن جهت قلب گويند كه داراي انقلاب است و در گردش و حالي بحالي مي‌شود- معاني مشابه و مترادف آن فواد و عقل و لب و محض هر چيز است.

و در كتاب «مفردات راغب» چنين آمده كه قلب مربوط به چيزهائي است كه به روح نسبت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه