الهیات در نهج‌البلاغه صفحه 298

صفحه 298

صفات زائده بر ذات را مثل علم و قدرت از او نفي نمايد و آن صفات را عين ذات احديت- عز اسمه- بداند نه اينكه مقصود اين باشد كه بطور مطلق نفي صفات نمايد و ذات او را خالي از نعوت و صفات كمال بگويد زيرا او بذاته و بالذات مصداق جميع نعوت جلاليه و جماليه و صفات الهيه است و علاوه بر عقل قرآن مجيد و احاديث شريفه بر اثبات صفات دلالت دارند، پس از آن هم استدلال بر نفي صفات به معنايي كه بيان شد مي‌فرمايد به اينكه هر صفتي دلالت بر اينكه غير موصوف است و هر موصوفي دلالت دارد بر اينكه غير صفت است.

پس به اين دليل صفات عارضه بر ذات كه اشاعره آن را قديم گرفته‌اند بايد نفي شود تا تعدد قدما و تركب واجب الوجود از ما به الامتياز و ما به الاشتراك لازم نيايد و بنابراين كه صفت غير موصوف در ذات باري فرض شود لازم آن قرين براي خدا قرار دادن است و قرين براي خدا قرار دادن حكم به دوئيت او و او را دو تا و مثني شمردن است و دو تا شمردن او مجزي نمودن اوست زيرا وقتي كسي براي او ثاني در وجود شناخت بايد او را داراي دو جزء بداند كه به يك جزء يا ثاني خود شريك و به ديگري مباين باشد و هر كس او را مجزي كرد پس به ذات اقدس او جاهل گرديد.

و در خطبه 85 مي‌فرمايد: «لا تقع الاوهام له علي صفه [563]، يعني واقع نمي‌شود (مطلع نمي‌گردد) وهمها و انديشه‌ها به صفتي از براي او (نه از جهت آنكه صفت زائد بر ذات دارد و هم از اطلاع بر آن عاجز است بلكه از جهت آنكه از صفت زائد بر ذات منزه است)».

و در خطبه‌ي 152 فرموده است: «من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله و من قال كيف فقد استوصفه». [564].

يعني: «هر كس وصف كند او را (به غير صفاتي كه ذات اوست و غير صفات فعليه و خلاصه غير صفات كماليه است) پس به تحقيق كه براي آن وجود نامحدود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه