الهیات در نهج‌البلاغه صفحه 358

صفحه 358

براي اينكه چنان حكمي بيشتر محقق جنبه تعبد و تسليم است كه خود آن مصلحت بزرگي است آن احكام بايد به آن صورت باشند و متعلق آنها اموري باشند كه راه بردن به فلسفه و مصلحت ذاتي آنها دشوار و بلكه به صورت تقويت منافع و تضييع مال باشد اما چون جان و روح دين تعبد است مصلحت اين احكام بسيار مهم است و اين نكات همه از نهج‌البلاغه و از فرازهايي كه از آن در اين فصل آورديم استفاده مي‌شود.

6- از جمله اموري كه از رقم از كلمات مولا علي- عليه‌السلام- استفاده مي‌شود اين است كه عبادات و اطاعتها بايد مستند به بينش و معرفت باشد آنچه داعي شخص مي‌شود امر خدا و تقرب به درگاه خدا باشد و اين معناي بزرگي است كه اگر بشر به آن رسيد در تمام شرايط و حالات از خط بندگي و اطاعت خدا خارج نمي‌شود و دگرگونيهاي ظاهري در او سستي و كم رغبتي به انجام وظيفه و اطاعت «الله» ايجاد نمي‌نمايد.

پايان و عذر تقصير

خواننده عزيز اگر چه در نظر بود در ضمن سخن از افعال الهي مسائل ديگر مثل: امامت، معاد، قضا و قدر و امر بين امرين را نيز با الهام از نهج‌البلاغه مطرح نماييم اما تجري‌الرياح بما لا تشتهي السفن، قلت فرصت و اشتغال به تاليفات و امور ديگر مانع گرديد. اميد است همين مقدار كه بايد گفت ناقص و ناتمام است در محضر دوستان و شيعيان حضرت اميرالمومنين- عليه‌السلام- شرف قبول يابد لذا كتاب را با اين چند شعر از قصيده «هائيه ازريه» و عرض توسل پايان مي‌دهم:

يا ابن عم النبي انت يدالله

التي عم كل شي‌ء نداها

انت قرآنه القديم و اوصافك

آياته التي اوحاها

خصك الله في مآثر شي‌ء

هي مثل الاعداد لا تتناهي

انت بعد النبي خيرا لبرايا

و السما خير ما بها قمراها

يا اخا المصطفي لدي ذنوب

هي عين القذا و انت جلاها

يا مولاي يا اميرالمومنين يا امين الله يا ولي الله! ان بيني و بين الله عزوجل ذنوبا قد اثقلت ظهري فبحق من ائتمنك علي سره و استرعاك امر خلقه و قرن طاعتك بطاعته كن لي الي الله شفيعا و من النار مجيرا و علي الدهر ظهيرا و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين

پاورقي

[1] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 30.

[2] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 32.

[3] سوره‌ي رعد، آيه‌ي 43.

[4] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 40.

[5] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 163.

[6] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 164.

[7] سوره‌ي رعد، آيه‌ي 3 و 4.

[8] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 97 -95.

[9] سوره‌ي روم، آيه‌ي 23 -21.

[10] سوره‌ي ذاريات، آيه‌ي 21.

[11] سوره‌ي واقعه، آيه‌ي 58 و 59.

[12] سوره‌ي واقعه، آيه‌ي 63 و 64.

[13] شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد، صفحه‌ي 550، جلد 2، شرح خطبه هماميه. و صد كلمه جاحظ كه بر آن شروح متعدد نوشته شده است. مثل شرح ابن ميثم و شرح عبدالوهاب و شرح رشيد و طواط.

[14] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234 (قاصعه) ص 811.

[15] نهج‌البلاغه‌ي ابن ابي‌الحديد، ج 6، خطبه‌ي 84، ص 346.

[16] نهج‌البلاغه‌ي ابن ابي‌الحديد، ج 13، شرح خطبه‌ي 231، ص 48.

[17] نهج‌البلاغه‌ي ابن ابي‌الحديد، ج 6، شرح خطبه‌ي 90 (اشباح)، ص 425.

[18] نهج‌البلاغه‌ي ابن ابي‌الحديد، ج 6، شرح خطبه‌ي 90 (اشباح)، ص 426.

[19] نهج‌البلاغه‌ي ابن ابي‌الحديد، ج 9، شرح خطبه‌ي 164، ص 256 و 257.

[20] ذخائر العقبي، ص 100.

[21] حليه الاولياء، ج 1، ص 68 و در ذخائر العقبي، ص 99 از كتب بن عجره روايت كرده است كه پيغمبر- صلي الله عليه و آله- فرمود: «لا تسبوا عليا فانه ممسوس في ذات الله».

[22] سوره‌ي عنكبوت، آيه‌ي 69.

[23] سوره‌ي روم، آيه‌ي 40.

[24] سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 10 و 11.

[25] سوره‌ي احقاف، آيه‌ي 4.

[26] الكاشف، دكتر مصطفوي، ص 17، ستون 2، ذيل كلمه‌ي «الله».

[27] اين سوالي است كه جز موحد، احدي نمي‌تواند پاسخگو باشد.

[28] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 64.

[29] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[30] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 227.

[31] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 31.

[32] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 71.

[33] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 72.

[34] تفسير منصوب به امام حسن عسكري (ع) ص 27.

[35] توحيد صدوق، باب 3، باب معني الواحد و التوحيد و الموحد، ص 83.

[36] سوره‌ي زمر، آيه‌ي 38.

[37] سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 158.

[38] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 258.

[39] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 38.

[40] سوره‌ي نازعات، آيه‌ي 24.

[41] سوره‌ي مومنون، آيه‌ي 91.

[42] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 22.

[43] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 99.

[44] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 43.

[45] سوره‌ي اسراء، آيه‌ي 42.

[46] سوره‌ي جاثيه، آيه‌ي 23.

[47] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 73.

[48] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 36.

[49] سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 179.

[50] سوره‌ي روم، آيه‌ي 10.

[51] سوره‌ي نمل، آيه‌ي 14.

[52] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 40 و 41.

[53] سوره‌ي روم، آيه‌ي 33.

[54] بحار، ج 3، ص 41.

[55] از گنج دانش، مرحوم پدرم آيت‌الله آخوند ملا محمد جواد صافي گلپايگاني- قدس سره.

[56] سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 25.

[57] سوره‌ي عنكبوت، آيه‌ي 61.

[58] سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي 10.

[59] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 83.

[60] «پس خداوند، رسولان خود را در ميان مردمان برانگيخت و انبياي خود را پي در پي به سوي آنان فرستاد تا از آنان بخواهند كه پيمان فطرت خود را- اقرار به عبوديت را- ادا كنند و براي اينكه نعمت فراموش شده خدا را به يادشان بياورند و برايشان به ابلاغ (وحي الهي) حجت بياورند و خردهايشان را كه در وجودشان (مانند گنج) مدفون است برانگيزانند و بيرون بياورند». (نهج‌البلاغه، فيض‌الاسلام، خطبه‌ي 1 ص 33).

[61] سوره‌ي غاشيه، آيه‌ي 21 و 22.

[62] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 109، ص 338.

[63] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 25.

[64] سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 27.

[65] مخفي نماند كه عناصر و اتمها با قطع نظر از تصرفي كه در آنها بشود تغيير و تبدل‌ناپذير هستند ولي عالم عناصر و اتم و تشكيلات و سازمان و نيروي شگرف كه در اتم است يكي از نشانيهاي بزرگ تقدير خداوند عزيز عليم است و حركتي كه در آنهاست يعني حركت الكترونها و گردش آنها به دور هسته اگر جالبتر و شگفت‌انگيزتر از حركت زمين به دور خورشيد نباشد كمتر نيست.

[66] ملا عبدالله زنوزي در لمعات الهيه، ص 31 مي‌گويد: براهين عقليه بر بطلان و محاليت تسلسل بسيار است از آن جمله هفده برهان «به نظر اين حقير رسيده است».

[67] چه نيكو گفته است شاعر:

گدايي را گدايي ميهمان شد

گدا بهر گدا جوياي نان شد

ز مسكينان ديگر نان طلب كرد

كفي نان از پي ميهمان طلب كرد

نشد كارش از آن بيمايگان راست

كه نتوان حاجت الا از غني خواست

چه در وحدت چه اندر لا تناهي

دهد امكان بنفي خود گواهي

تويي در وحدت جود و غنا پيش

جهان از تو غني و بي تو درويش

گدايان گر كم و گر بيش باشند

همه بيمايه و درويش باشند

.[68] سوره‌ي طور، آيه‌ي 35.

[69] سوره‌ي نور، آيه‌ي 35.

[70] پس از نوشتن اين بحث كتاب فارسي لمعات الهيه زنوزي به دستم رسيد فارسي زبانان مي‌توانند تعريف دور و تسلسل و بيان بطلان اين دور و براهين بطلان تسلسل و ادله اثبات خدا را در اين كتاب فلسفي نيز مطالعه كنند.

[71] سوره‌ي روم، آيه‌ي 7.

[72] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 95.

[73] شايد حكايت آن پادشاه هندوستان را شنيده باشيد كه مي‌خواست به دانشمندي كه خدمت مهمي انجام داده بود جايزه‌ي بزرگي بدهد و با خود دانشمند مشورت كرد دانشمند كه رياضيدان هم بود پيشنهاد كرد پادشاه امر كند يك دانه گندم در خانه اول شطرنج بگذارند و در خانه دوم دو برابر كنند و در خانه سوم نيز آن را مضاعف سازند تا برسد به خانه شصت و چهارم. شاه با تاسف از ساده‌لوحي و كوتاه نظري دانشمند امر كرد آنچه را خواسته به او بدهند ولي طولي نكشيد كه حسابدار امور مالي شاه آمد و به اطلاع رسانيد كه اين مقدار گندم نه فقط در انبارهاي سلطنتي بلكه در تمام كشور هم وجود ندارد.

[74] قصه الايمان، ص 571.

[75] سوره‌ي طه، آيه‌ي 50.

[76] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 737.

[77] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، قصار الحكم 121، ص 1145.

[78] مفاتيح‌الجنان، دعاي امام حسين- عليه‌السلام- در روز عرفه، ص 569.

[79] در مثل مي‌گويند: ماهيان دريا نزد ماهي دانا و آگاهي حاضر شدند و به او گفتند: مي‌گويند زندگي ما از آب است، آب را به ما نشان بده. ماهي دانا به آنها پاسخ داد: شما چيزي غير آب به من نشان بدهيد تا من آب را به شما نشان دهم.

[80] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 467.

[81] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[82] سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي 10.

[83] سوره‌ي روم، آيه‌ي 30.

[84] سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 25.

[85] سوره‌ي طور، آيه‌ي 35.

[86] سوره‌ي واقعه، آيه‌ي 63 و 64.

[87] سوره‌ي واقعه، آيه‌ي 58 و 59.

[88] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 19.

[89] سوره‌ي نمل، آيه‌ي 14.

[90] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 235.

[91] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 49، ص 136.

[92] سوره‌ي فصلت، آيه‌ي 53.

[93] صدرالدين شيرازي به اصطلاح خودش «برهان صديقين» را به نحو ديگر بر مبناي اصاله الوجود و عدم تباين كثرات وجوديه و اختلاف آن به تشكيك و مراتب و وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت و مباني ديگر بيان كرده و برهان وجود بوعلي را در رديف ساير براهين شمرده است.

[94] حكيم ملا رجبعلي تبريزي (متوفي 1070) در رساله‌اي كه در اثبات واجب نوشته است از معلم اول در اثولوجيا و معلم ثاني در فصول مدنيه و حكيم مسلمه احمد مجريطي قول به اشتراك لفظي وجود و موجود را نقل كرده است.

[95] پيش از اين به بعض ادله بطلان تسلسل اشاره شد.

[96] سوره‌ي فصلت، آيه‌ي 53.

[97] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 25.

[98] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 25.

[99] ممكن است مراد اين باشد كه اوقات مختص به خودشان و در نظام وسعت آنها به جريان انداخت.

[100] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 82، ص 189.

[101] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 235 و 240.

[102] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 235 و 240.

[103] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 240.

[104] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 242.

[105] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 257.

[106] در اين بيانات امام- عليه‌السلام- اشاره شده است به وضع زمين و خشكيهاي آن و قسمتهاي آب گرفته آن و درياها و امواج با عظمت و سهمگين آن و كوهها و چشمه‌ها، نهرها و رودخانه‌ها، باران و ابر و روئيدنيها و روابط و چگونگي تحولات زمين و پيدايش عمران و آبادي و مسائل بسيار ديگر كه در رابطه با علوم مختلف بايد در آنها سخن گفت و اين گونه سخنان را بايد از معجزات امام شمرد، اين جانب در نظر داشتم كه به ترجمه اين سنخ كلمات امام مبادرت نكنم چون متضمن استعارات و مجازات و تشبيهات و دقايق و لطايفي است كه جز در كلام آن حضرت و آنان كه خود در توصيفشان فرمود «و انا لامراء الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه» يافت نشود و با توجه به مسائل پيچيده فلسفي و علوم و دانشهاي مختلف ديگر كه در فهم اين بيانات اطلاع از آنها لازم است كار ترجمه اين بيانات بسيار دشوار است و اگر نگويم در حد كسي نيست بايد بگويم كه جز افراد نادري از عهده آن برنمي‌آيند. مترجم براي ترجمه اين خطبه بايد از كليه علوم قديم و جديد و فلكيات و الهيات و طبيعيات و غيرها و نظرات و فرضيه‌هايي كه پيرامون آنها هست لااقل اطلاع فشرده و مختصر داشته باشد تا بتواند از الفاظ و كلمات امام استظهار مناسب را بنمايد هر چند همين اطلاع نيز موجب صعوبت و دشواري ترجمه مي‌شود زيرا احتمالات حتي در مقام ترجمه متعدد مي‌شود و ترجيح آنها بر يكديگر در بسياري از موارد كار دشواري است و در عين حال همين احتمالات متعدد از محاسن اين گونه كلمات است كه ترجمه آن نمي‌تواند اين گونه احتمالات را در ذهن بياورد و كلام را به مسائل و علوم مختلف مرتبط سازد، لذا هر چه يك مبتدي و كم اطلاع كار ترجمه اين كلمات را آسان مي‌شمارد منتهي هر چه بيشتر جلو رفته باشد آن را دشوارتر مي‌بيند و نه فقط ترجمه دشوار و پر زحمت است بلكه معني كردن آن به عربي به طوري كه شرح و تفسير و بيان تحقيقي نباشد نيز به همين اندازه دشوار است. و بنابراين اگر هر چه در ترجمه‌هايي كه ديده‌ايم غور مي‌كنيم آنها را سطحي و غير مناسب با كلام امام- عليه‌السلام- بيابيم كه حتما بايد بگوييم هيچ كدام نسخه‌اي مطابق اصل و جلوه‌دهنده اصل نيستند به مترجمان هم حق اعتراض نداريم كه بيشتر از اين نتوانسته‌اند و از نهج‌البلاغه هر چه درك كرده‌اند پايه خودشان و نشان دهنده‌ي ميزان درك و بينش خودشان بوده است به اين ملاحظات من يقين دارم تعهدي را كه يك نفر مترجم در ترجمه گفتارهاي عادي دارد نمي‌تواند در ترجمه نهج‌البلاغه داشته باشد و هر كجا ترجمه‌اي به خوانندگان تقديم نمايم فقط براي اين است كه خواننده اگر زبان عربي نمي‌داند و فرصت مطالعه شرحهاي مفيد را ندارد به كلي مفاهيم سخنان امام- عليه‌السلام- برايش مجهول نماند و الا تصديق مي‌كنيم كه در بيشتر يا بسياري از موارد ترجمه به معناي صحيح ترجمه نيست و «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم».

[107] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 154، ص 483.

[108] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 520.

[109] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 520.

[110] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 164، ص 529.

[111] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 587.

[112] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 587.

[113] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 185، ص 733.

[114] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 741.

[115] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 741.

[116] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 202، ص 670.

[117] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، قصار الحكم 7، ص 1091.

[118] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 107، ص 320.

[119] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 467.

[120] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، قصار الحكم 121، ص 1145.

[121] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 164، ص 529.

[122] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 25.

[123] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 164 ص 532.

[124] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 520.

[125] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 107، ص 320.

[126] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 467.

[127] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[128] سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 25.

[129] رجوع شود به كتاب بسوي آفريدگار، نگارش نويسنده اين كتاب، ص 58 -52 و كتاب اثبات خدا، ص 54 و44 و19 و18 و 55.

[130] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 467.

[131] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 107، ص 320.

[132] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 235.

[133] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[134] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 749.

[135] اختصاص صورت و هيئت‌هاي نوعي به خواص و آثار مختلف يكي از اموري است كه عقل بشر در آن مات و مبهوت است و اگر آن را به عالم غيب و ماوراي ماده نسبت ندهد و بخواهد به خود ماده نسبت دهد مخالف حس و غلو مفرط در ماده است ما مي‌بينيم كه همه اشياء از همين عناصر تركيب شده‌اند. انسان، حيوان، ميوه خوراكي، دارو، گل، گياه، معدن همه و همه با خواص مختلف از همين عناصر فراهم شده‌اند و اگر اين عناصر را بطور غير مركب به كار ببرند نتيجه و ثمره مركب را نخواهد داشت. مثلا اگر اجزاي سيب و گلابي و پرتقال را بشناسيم و بدانيم كه هر يك از چه اجزائي ساخته شده‌اند اگر آن اجزاء را با هم بياميزيم فايده، طعم، بو و خواص گلابي را نخواهد داشت. و اگر اجزاي يك ماده سمي را تجزيه كنند و پس از تجزيه آن اجزاء از هم منفصل شده را به كسي بخورانند مسموم نمي‌شود و اگر الكل را كه مست كننده است تجزيه كنند و پس از تجزيه بخورند مست كننده نيست يا قند و الكل را كه مي‌گويند به تجربه و تجزيه يافته‌اند مركب از ذغال و آب است اگر به همان نسبت آب و ذغال مخلوط شود از آن قند و الكل فراهم نمي‌شود و خواص قند و الكل را هم نخواهد داشت.

پس خاصيت مركبات را نمي‌توان خاصيت مواد و عناصر و اثر آنها دانست و از اينجا معلوم مي‌شود مركبات صورت نوعيه و نيروي ديگر دارند كه به آنها از عالم غيب اضافه و افاضه مي‌شود كه در اثر آن خواص و فوايد تازه‌اي دارند كه سابقا مواد آنها نداشتند و بدون آن صورت نوعيه هم آن را ندارند و اگر بدون اين صور و هيئت‌هاي نوعي از خود عناصر خواص مركبات به دست مي‌آمد به كشاورزي و استخراج معادن احتياج پيدا نمي‌شد و از عناصر و مواد ساده‌ي هر چيز يا اجزاء مركب آن بجاي آن چيز استفاده مي‌شد پس در اين صورتها و هيئت‌هاي نوعي و تركيبي نيز خواصي افاضي و اضافي هست كه از پيش نبوده و همان خواص و عناصر نمي‌باشد و بر آن چيزي افزوده شده است اين عناصر هر چند در مركبات باقي هستند كه اگر تجزيه شوند هر يك و جداگانه عرضه مي‌شوند پس در عين حالي كه صور عناصر محفوظ است صور مركبات نيز بر آن اضافه شده است. و اگر پرسيده شود كه صورت نوعيه انسان و حيوان و اشياء ديگر چيست؟ جواب داده مي‌شود كه همان است كه اگر نباشد اين اتحاد بين اجزاء و عناصر از بين مي‌رود و وقتي باشد اتحاد هست. بالاخره اجزاي مركبات با هيئت و صور نوعيه‌اي كه دارند داراي خواصي هستند كه وقتي اجزاء از هم منفصل شود آن آثار و خواص را ندارند.

مرحوم فاضل معاصر شعراني در شرح تجريد از شيخ الرئيس ابوعلي در اوايل طبيعيات شفا نقل كرده است كه او اين مطلب را تفصيل داده است و در ضمن مي‌گويد: سوال مي‌كنيم كه آيا در خاك زمين اجزائي مخصوص گندم و اجزائي مخصوص جو هست يا هر جزء صلاحيت آن را دارد كه هم گندم شود و هم جو؟ اگر بگويند صلاحيت هر دو را دارد پس در ماده اقتضائي نيست و صورت گندم يا جو كه عارض ماده مي‌شود به اقتضاي صورت و صورت‌ساز است كه ماده‌اي را كه براي هر صورت شايستگي دارد به يك صورت معين اختصاص مي‌دهد و آن صورت ماده را به شكل خود پرورش مي‌دهد تا به غايت خود برسد. و اگر اجزاي خاك همه براي هر صورت شايستگي ندارند و اجزائي از آن شايسته گندم است كه ريشه گندم آن را انتخاب مي‌نمايد و از آن مي‌گيرد و اجزاي ديگر صالح براي صورت جو است. پس اقتضا از طرف صورت است نه ماده، باري اين بحث دامنه‌دار و وسيع است و در قرآن مجيد نيز بيان شده و توجه به آن از نشانه‌هاي خردمندي شمرده شده است كه مي‌فرمايد:

«و في الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقي بماء واحد و نفضل بعضها علي بعض في الاكل ان في ذلك لايات لقوم يعقلون (سوره‌ي رعد آيه‌ي 4)».

و شايد اين بيان، تفسيري هم از آيه: «كل يوم هو في شان (سوره‌ي الرحمن، آيه‌ي 29)» باشد و شايد كه از آيه: «و قالت اليهود يد الله مغلوله غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان (سوره‌ي مائده آيه 64)» كه رد بر نظر مثل انباذقلس و اتباع او باشد كه در اين جا قائل به اقتضاء ماده شدند، چنانكه از اين آيات نيز استفاده مي‌شود: «قال ربنا الذي اعطي كل شي‌ء خلقه ثم هدي (سوره‌ي طه، آيه‌ي 50)» «و الذي قدر فهدي (سوره‌ي اعلي، آيه‌ي 3)».

[136] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، قصار الحكم 242، ص 1196. نهج‌البلاغه‌ي صبحي، قصار الحكم 250، ص 511.

[137] سوره‌ي يس، آيه‌ي 82.

[138] از خداوند متعال توفيق مي‌خواهم و همچنين به دوستان و اهل اطلاع و كاوش در تاريخ توصيه مي‌نمايم كه حكايات مربوط به فسخ عزيمتها و حل عقود را كه براي تقويت بينش و معرفت برخي از استدلالات علمي موثرترند جمع‌آوري نمايند يقينا كتاب بزرگ و پر فايده‌اي خواهد شد.

[139] سوره‌ي طلاق، آيه‌ي 7.

[140] سوره‌ي انشراح، آيه‌ي 5 و 6.

[141] سوره‌ي طلاق، آيه‌ي 3.

[142] سوره‌ي طلاق، آيه‌ي 4.

[143] شرح ديوان ميبدي، ص 453.

[144] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 24.

[145] خصال، ج 1، ب 2، ح 1، ص 33.

[146] وافي، ط قديم، ج 1، باب النهي عن الصفه بغير ما وصف به نفسه تعالي، ص 73. ط جديد، ص 408.

[147] از گنج دانش مرحوم پدرم آيت‌الله آخوند ملا محمد جواد صافي گلپايگاني- قدس سره-.

[148] مي‌گويند: «نظر يكي از دانشمندان (شايد اينشتين) را درباره‌ي خدا پرسيدند قريب به اين مضمون جواب داد: اگر مي‌توانستم براي سخن گفتن با ميكروبها وسيله‌اي اختراع و با يك ميكروب كوچك كه بر سر موئي از موهاي سر يك انسان نشسته است گفتگو مي‌كردم و از او مي‌پرسيدم كه خودش را در چه مكاني مي‌بيند، تا جايش را براي من تعريف كند او جواب مي‌داد من اينك برفراز درخت تنومند بزرگي قرار دارم كه بسيار محكم و استوار است و در ارتفاع و بلندي شاخسارهاي آن سر به فلك بركشيده است آيا اگر كسي بخواهد آن ميكروب را آگاه كند كه آنچه تو بر سر آن نشسته‌اي يك درخت تنومند سر به فلك بركشيده نسيت يك درخت كوچك و يك نهال هم نيست بلكه يك تار مو از مجموعه انبوه موهاي سر يك انسان است و تازه سر انسان يكي از اعضاي بدن اوست و هزاران ميليون انسان در عالم وجود دارد و ميلياردها در طول قرون بوده‌اند و رفته‌اند آيا آن ميكروب مي‌تواند اندام و هيكل يك انسان و خصائص و صفات و اعضاء و حواس او را تصور كند؟، هرگز نمي‌تواند پس من كه نسبت به خداي بزرگ به مراتب از اين ميكروب كوچكترم و نسبت كوچكي خودم را هر چه نسبت به او بسنجيم باز هم كوچكترم چگونه مي‌توانم به خدايي كه به همه چيز محيط است احاطه پيدا كنم خدايي كه قدرتش بي‌پايان و عظمتش بي‌كرانه و بي‌منتهاست».

[149] سوره‌ي شوري، آيه‌ي 11.

[150] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 88.

[151] سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 27.

[152] سوره‌ي نجم، آيه‌ي 3 و 4.

[153] الاسلام دين الهدايه و الاصلاح، فريد وجدي، ص 24. فيض الخاطر، احمد امين، ج 9، ص 111. عقيده المسلم، محمد غزالي، ص 45.

[154] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه 1، ص 22.

[155] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 49، ص 136.

[156] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه 90، ص 231.

[157] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 235.

[158] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 235.

[159] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 93، ص 278.

[160] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 108، ص 327.

[161] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 108 ص 327.

[162] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 468.

[163] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه 154، ص 483.

[164] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 159، ص 502.

[165] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 524.

[166] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 164، ص 534.

[167] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 592.

[168] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[169] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 776.

[170] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 186، ص 628.

[171] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 204، ص 673.

[172] چنانكه از بعضي از آيات سوره‌ي مائده 17 و 72 و 73 استفاده مي‌شود: «لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم قل فمن يملك من الله شيئا ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه و من في الارض جميعا» - «لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم» - «لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلثه و ما من اله الا اله واحد».

«نصاري برخي مسيح را خدا و برخي خدا را ثالث ثلاثه مي‌دانند».

كه ظاهر دو آيه‌ي اولي اين است كه مسيح را الله و ذات مستجمع جميع صفات كماليه مي‌گفتند كه سخافت و بطلان آن از بديهيات است. و آيه‌ي سيم دلالت دارد بر اينكه خدا را مركب مي‌دانند چون قائل به اقانيم ثلاثه مي‌باشند و به قول كالفن ذات الوهيت را ثلاثي التوحيد يعني ثلاثه في احد مي‌گويند. (كتاب الله نوشته جيمس كوليبر ترجمه فواد كامل به عربي ص 30).

[173] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 31.

[174] سوره‌ي نمل، آيه‌ي 59.

[175] سوره‌ي نمل، آيه‌ي 60 تا 64.

[176] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 64.

[177] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 36.

[178] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 36.

[179] سوره‌ي مومنون، آيه‌ي 23.

[180] سوره‌ي صافات، آيه‌ي 35.

[181] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 38.

[182] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 39.

[183] سوره‌ي مومنون، آيه‌ي 117.

[184] بعد از نگارش كتاب، كتاب لمعات الهيه ملا عبدالله زنوزي حكيم (ره) به دستم رسيد در اين كتاب كه به زبان فارسي نوشته شده است در فصل ششم، ص 195 -122 در اثبات توحيد واجب‌الوجود بالذات و لا شريك له في وجود يازده برهان عقلي و فلسفي اقامه كرده است.

[185] دانشمند متتبع آقاي حائري در جلد پنجم فهرست كتابخانه مجلس، كتابي را به نام «الكاشف» از ابن كمونه ياد كرده است كه دو نسخه آن در كتابخانه‌ي مذكور موجود است و بر حسب نقل ايشان از آن كتاب، ابن كمونه در باب هفتم آن، ده طريق براي اثبات واجب الوجود اقامه كرده است و از دواني نقل كرده كه ابن كمونه خود در كتاب الكاشف اين شبهه را رد نموده. علاوه مي‌گويند: اين شبهه در سخنان شيخ اشراق نيز ديده مي‌شود. براي اطلاع از ترجمه ابن كمونه رجوع شود به ص 502 تا 509 بخش دوم، جلد نهم فهرست كتابهاي خطي مجلس.

[186] رجوع شود به حواشي مرحوم آملي بر منظومه سبزواري- بعد از نوشتن اين سطور به كلام حكيم ملا رجبعلي تبريزي در رساله‌اي كه در اثبات واجب نگاشته برخوردم كه خوش داشتم آن را هم در معرض نظر اهل معرفت و بصيرت بگذارم مي‌گويد:

«بايد دانست كه واجب الوجود بالذات نمي‌تواند بود كه دو تا باشد يا زياده بر دو تا به واسطه آنكه اگر دو تا باشد هر آينه معني واجب الوجود مشترك خواهد بود ميان هر دو پس حال خالي از اين نيست كه اين معني عين ذات هر دو خواهد بود يا جزء ذات هر دو يا عارض ذات هر دو. و نمي‌تواند بود كه عين ذات هر دو باشد از جهت آنكه حال از اين خالي نيست كه چيزي به او ضم شده است كه دو تا شده يا ضم نشده است اگر ضم نشده است پس دو تا نخواهد بود بلكه همان يك معني خواهد بود و اين خلاف فرض است و اگر ضم شده است پس هر يك از آنها محتاج خواهد بود به آن امر مشترك و به آن چيزي كه ضم شده است واجب الوجود بالذات نخواهند بود و اين خلاف فرض است. و نمي‌تواند بود كه جزء ذات هر دو باشد از جهت آنكه اگر جزء ذات هر دو باشد هر آينه مركب خواهد بود از آن اجزاء پس واجب الوجود نخواهند بود و اين خلاف فرض است. و نمي‌تواند بود كه عارض هر دو باشد به واسطه اينكه هرگاه آن دو ذات را ملاحظه كنيم بي آن عارض موصوف به وجود و وجوب نخواهند بود بلكه واجب الوجود به آن امر عارض خواهد و اين خلاف فرض است و ديگر آنكه اگر وجوب وجود عارض باشد فاعل آن وجوب وجود يا ذات واجب الوجود است كه معروض آن است يا غير ذات واجب الوجود است اگر ذات واجب الوجود است لازم مي‌آيد كه يك چيز هم قابل باشد و هم فاعل باشد از يك جهت اين محال است و اگر غير ذات واجب الوجود است لازم مي‌آيد كه واجب الوجود بالذات نباشد (بالغير باشد) و اين خلاف فرض است.

پس ظاهر شد از آنچه بيان كرديم اينكه واجب الوجود بيش از يكي نتواند بود و بنابراين اين تقرير شبهه ابن كمونه متوجه نمي‌گردد. (كلام حكيم تبريزي تمام شد).

[187] بعد از نگارش كتاب در پاورقي 139 لمعات الهيه زنوزي كه اخيرا چاپ شده است حاشيه‌اي تمسخر آميز به علامه مجلسي- قدس سره- ديدم كه معلوم نيست از فرزند مولف آقا علي حكيم است يا از ديگري است. بايد بگويم اين جسارتها ناشي از غرور و خلاف ادب تحقيق است و گمان مي‌كنم غرض ايشان هم همين باشد كه با اقامه‌ي برهان بر عدم وجود شريك باري و عدم تعدد مصداق واجب الوجود اثبات امتناع آن از طريق نقل جايز است و در مقام اعتقاد كافي است و دور لازم نمي‌آيد.

[188] اصول كافي، ج 1، «باب ادني المعرفه» ص 115.

[189] توحيد صدوق «باب ادني ما يجزي من معرفه التوحيد» ص 283.

[190] اصول كافي (با ترجمه) ج 1 «باب حدوث العالم و اثبات المحدث» ص 106.

[191] توحيد صدوق «باب الرد علي الثنويه و الزنادقه» ص 250 -243.

[192] ملا عبدالله زنوزي حكيم سه برهان بر توحيد واجب الوجود از اين حديث شريف استفاده كرده و در كتاب لمعات الهيه، ص 195 -169 مشروحا بيان نموده است مراجعه شود.

[193] در شرح فرمايش امام- عليه‌السلام- كوشش كردم كه بلكه تمام جوانب دليل را بيان كنم و به اين نحو مستوفي در كلام كسي نديده‌ام مع ذلك بررسي و تكميل و بيان كافي‌تر را به عهده‌ي بزرگان فن و حمله احاديث آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين مي‌گذارم.

[194] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 22.

[195] اصول كافي (با ترجمه)، ج 1، ص 106.

[196] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 3.

[197] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 12.

[198] سوره‌ي مومنون، آيات 86 تا 89.

[199] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 31.

[200] سوره‌ي هود، آيه‌ي 67.

[201] سوره‌ي طه، آيه‌ي 69.

[202] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 32.

[203] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 28.

[204] سوره‌ي انفال، آيه‌ي 50.

[205] سوره‌ي سجده، آيه‌ي 5.

[206] سوره‌ي نازعات، آيه‌ي 5.

[207] سوره‌ي مريم، آيه‌ي 19.

[208] سوره‌ي ذاريات، آيه‌ي 33.

[209] سوره‌ي كهف، آيه‌ي 79.

[210] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 110.

[211] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 49.

[212] سوره‌ي انفال، آيه‌ي 17.

[213] سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي 27.

[214] سوره‌ي قصص آيه‌ي 56.

[215] سوره‌ي حج، آيه‌ي 73.

[216] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 49.

[217] رجوع شود به آياتي مثل آيات: 85 و72 و70 و65 و59 سوره‌ي اعراف و آيه‌ي 36 نحل و آيه 64 سوره آل عمران. در اين آيات اين جهت كه فقط بايد خدا پرستش شود به صراحت بيان شده است و در بعض آنها پس از امر به پرستش خدا اين جمله: «ما لكم من اله غيره» - كه بيان دليل از آن استفاده مي‌شود- دلالت بر اين دارد كه پرستش مخصوص خداست و چون غير «الله» خدائي نداريد بايد فقط او را بپرستيد. و احتمال اينكه مراد اين باشد كه «الله» به معناي معبود مي‌باشد و مفاد اين است كه «الله» را بپرستيد چون معبودي غير از او براي شما نيست ضعيف است اولا: از اين جهت كه سابقا گفتيم «الله» اسم جنس خالق، صاحب، مدبر، مالك و خداي عالم است و معني مطابقي آن معبود نيست. و ثانيا: اين جمله بدون اضمار و تقدير يا مجاز ادعائي سكاكي اگر «اله» به معناي معبود باشد خلاف واقع است چون مشركين معبودهاي غير خدا داشتند. و اما اگر «الله» به معنايي باشد كه گفتيم محتاج به اضمار و تقدير و مجاز ادعائي نيست و جمله به ظاهر خود مورد استفاده است.

[218] با دلالت التزام.

[219] مفردات راغب، ص 319.

[220] سوره‌ي نور، آيه‌ي 36.

[221] سوره‌ي نور، آيه‌ي 36.

[222] سوره‌ي اسراء، آيه‌ي 24.

[223] سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 28.

[224] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 64.

[225] اگر چه الفاظ ادعيه‌ي كثيره و حكاياتي كه در توسلات بسيار و آثار و بركاتي كه از آنها ديده شده هر يك مثل معجزه، دليل بر صحت اين توسلات و استشفاعات به پيغمبر اكرم و اهل‌بيت طاهرين آن حضرت- صلوات الله عليهم اجمعين- و بلكه به مومنين مخلص و علماي عامل است و جاي هيچ شبهه و ترديدي در آنها نيست ولي به مناسبت كتاب، روايتي را كه ابن ابي‌الحديد از حضرت اميرالمومنين- عليه‌السلام- در پايان شرح نهج‌البلاغه ضمن يكهزار كلمه حكمت نقل كرده است درج مي‌كنيم: اين كلمه ششصد و بيست و پنجمين كلمه‌اي است كه روايت كرده است: «انا من رسول‌الله صلي الله عليه و آله كالعضد من المنكب و كالذراع من العضد و كالكف من الذراع رباني صغيرا و آخاني كبيرا و لقد علمتم اني كان لي منه مجلس سر لا يطلع عليه غيري و انه اوصي الي دون اصحابه و اهل بيته و لا قولن ما لم اقله لاحد قبل هذا اليوم سالته مره ان يدعو لي بالمغفره فقال: افعل ثم قام فصلي فلما رفع يده للدعاء استمعت عليه فاذا هو قائل: اللهم بحق علي عندك اغفر لعلي فقلت: يا رسول‌الله ما هذا؟ فقال: او احد اكرم منك عليه فاستشفع به اليه».

(شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد، ج 20، ص 315 و 316، كلمات منسوبه به علي (ع)).

[226] سوره‌ي زمر، آيه‌ي 3.

[227] سوره‌ي حج، آيه‌ي 73.

[228] سوره‌ي اسراء، آيه‌ي 67.

[229] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 13.

[230] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 40.

[231] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 20.

[232] سوره‌ي كهف، آيه‌ي 14.

[233] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 66.

[234] سوره‌ي هود، آيه‌ي 101.

[235] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 108.

[236] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 64.

[237] سوره‌ي حج، آيه‌ي 58.

[238] مثل اين خبر كه ابن اثير در اسد الغابه، ج 4، ص 370 روايت كرده كه: پيغمبر- صلي الله عليه و آله و سلم- در مورد شهداي احد فرمود: «ايها الناس ائتوهم فزوروهم و سلموا عليهم فوالذي نفسي بيده لا يسلم عليهم احد الي يوم القيامه الا ردوا عليه‌السلام».

[239] سوره‌ي نمل، آيه‌ي 80.

[240] سوره‌ي روم، آيه‌ي 52.

[241] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 22.

[242] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 22.

[243] سوره‌ي نحل، آيات 21 -20.

[244] سوره‌ي فاطر، آيات 14 -13.

[245] از غزالي در احياء نقل شده است كه: «بعضي گمان كرده‌اند كه موت نابودي و عدم است و اين راي ملحدين و كساني است كه ايمان به خدا و روز ديگر ندارند».

[246] سوره‌ي نمل، آيه‌ي 80.

[247] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 22.

[248] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 14.

[249] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 21.

[250] بحارالانوار، ج 90، ص 300.

[251] در شرح صحيفه سيد اجل سيد عليخان مي‌فرمايد: «الدعاء بالضم و المد لغه الندا تقول دعوت فلانا اذا ناديته و عرفا الرغبه الي الله تعالي و طلب الرحمه منه علي وجه الاستكانه و الخضوع. و قد يطلق علي التحميد، والتقديس لما فيه من التعرض للطلب».

[252] رك: اين آيات: سوره‌ي يوسف آيه‌ي 98 -97. سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 159، سوره‌ي نور آيه‌ي 62، سوره‌ي فتح آيه‌ي 11، سوره‌ي ممتحنه آيه‌ي 12، سوره‌ي منافقون آيه‌ي 5 سوره‌ي نساء، آيه‌ي 64.

[253] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 65.

[254] سوره‌ي بينه، آيه‌ي 5.

[255] در بعضي مجلات عربي خواندم كه ژان ژاك روسو تعريف آزادي مي‌گويد: «آزادي چيزي نيست كه هديه شود، هر كس مي‌تواند آزاد زندگي كند حتي در سايه طغيان و ديكتاتوري بدينگونه كه به آنچه پيرامون او اتفاق مي‌افتد و حوادثي كه ديكتاتوري به وجود مي‌آورد مومن نباشد، بنابراين كسي كه به عقل خود فكر مي‌كند نه به عقل ديگري آزاد است. و كسي كه از جهت راي و عقيده‌اي كه به آن ايمان دارد جهاد و مبارزه مي‌كند آزاد است. و به عكس بسياري از افراد در كشورهايي زندگي مي‌كنند كه از آزادي بهره‌مندند ولي مانند بندگان آزادي ندارند چون به عقل خود فكر نمي‌كنند و ايمان آنها به آنچه پيرامون آنان واقع مي‌شود بر اساس درك و فهم نيست».

اين معناي آزادي را با آنچه ما در متن كتاب از عقيده‌ي توحيد و آزادي و حريتي كه از آن سرچشمه مي‌گيرد بيان كرديم مقايسه كنيد و ببينيد تفاوت ره از كجاست تا به كجا معذلك در اين درجه هم آزادي ارزنده و مغتنم است و معني انكار منكر به قلب و ضمير و به كارهاي ستمگرانه راضي نبودن كه در احاديث روي آن تاكيد شده است، همين آزادي است كه مي‌بينيم اسلام چهارده قرن پيش آن را توصيه كرده است. «من ترك انكار المنكر بقلبه و لسانه و يده فهو ميت بين الاحياء». (بحارالانوار ج 100، باب وجوب امر به معروف و نهي از منكر، ص 94).

[256] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 40.

[257] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 44.

[258] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 36.

[259] اصول كافي، ج 2، ص 208. و بحارالانوار، ج 8، ص 362.

[260] مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 96.

[261] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 92.

[262] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 36.

[263] اصول كافي، ج 1، ص 86.

[264] سوره‌ي كهف، آيه‌ي 110.

[265] سوره‌ي زمر، آيه‌ي 3.

[266] اصول كافي، ج 2، ص 206.

[267] اصول كافي، ج 2، ص 206.

[268] اصول كافي، ج 2، ص 205.

[269] اصول كافي، ج 2، ص 135.

[270] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، قصار الحكم 219، ص 1187.

[271] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 36.

[272] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 257.

[273] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 55.

[274] سوره‌ي حج، آيه‌ي 41.

[275] سوره‌ي كهف، آيه‌ي 28.

[276] سوره‌ي طه، آيه‌ي 131.

[277] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 10.

[278] سوره‌ي تغابن، آيه‌ي 15.

[279] سوره‌ي توبه، آيات 35 -34.

[280] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 178.

[281] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 180.

[282] از جمله آياتي كه مي‌توان گفت اشعار يا دلالت بر اين معني دارد كه دين و عبادت و پرستش معني عام و گسترده و همه جانبه‌اي دارد كه شامل تمام مسائل زندگي مي‌شود و توحيد در عبادت را در همه جا وارد و حاكم مي‌سازد آيه‌ي 172 سوره‌ي بقره است: «يا ايها الذين امنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم و اشكروالله ان كنتم اياه تعبدون» كه نه فقط از آن استفاده مي‌شود كه شكر خدا عبادت و پرستش اوست بلكه طريقه پوشاك و خوراك و گرفتن برنامه‌ي آن از خدا و عمل به آن نيز پرستش خدا و در عبادت و توحيد در عبادت مندرج است.

[283] اگر گفته شود كه بنابراين اين شرك در عبادت بدون شرك در اعتقاد صورت تحقق نخواهد يافت جواب اين است كه همينگونه است يعني مجرد عمل شرك نيست اگر چه سجده براي غير خدا يا به غير، صورت شرعي عبادت كردن خدا يا اشياي منتسب به او را برخلاف شرع احترام نمودن، حرام باشد.

[284] مفردات راغب، ص 319.

[285] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 76.

[286] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 104.

[287] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 106.

[288] سوره‌ي مومن، آيه‌ي 60.

[289] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 18.

[290] سوره‌ي زمر، آيه‌ي 3.

[291] سوره‌ي سباء، آيات 41 -40.

[292] سوره‌ي مومن، آيه‌ي 66.

[293] سوره‌ي مريم، آيه‌ي 49.

[294] سوره‌ي شعراء، آيه‌ي 71.

[295] سوره‌ي انبياء، آيات 67 -66.

[296] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 116.

[297] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 117.

[298] سوره‌ي فرقان، آيات 18 -17.

[299] سوره‌ي توبه، آيه‌ي 31.

[300] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 34.

[301] سوره‌ي حجر، آيه‌ي 29.

[302] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 4.

[303] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 100.

[304] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 40.

[305] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 148.

[306] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 36.

[307] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 256.

[308] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 51.

[309] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 60.

[310] قال الراغب في مفرداته: يقال: لكل ما عبد من دون الله جبت و سمي الساحر و الكاهن جبتا (ص 85) و قال: الطاغوت عباره عن كل متعد و كل معبود من دون الله (ثم ذكر ثلاثه من هذه الايات) و قال: فعباره عن كل متعد (ص 305).

[311] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 76.

[312] سوره‌ي زمر، آيه‌ي 17.

[313] سوره‌ي شوري، آيه‌ي 21.

[314] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 40.

[315] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 137.

[316] سوره‌ي توبه، آيه‌ي 31.

[317] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 193.

[318] البته در صورتي كه قضيه‌اي در بين نباشد والا به حكم آيه‌ي شريفه‌ي: «الا ان تتقوا منهم تقاه» و آيه‌ي: «الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان» خلاف توحيد نخواهد بود.

[319] سوره‌ي فرقان، آيه‌ي 17.

[320] سوره‌ي فرقان، آيه‌ي 18.

[321] سوره‌ي مريم، آيه‌ي 44.

[322] سوره‌ي يس، آيه‌ي 60.

[323] سوره‌ي جاثيه، آيه‌ي 23.

[324] سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 15.

[325] سوره‌ي مريم، آيه‌ي 93.

[326] سوره‌ي مومنون، آيه‌ي 47.

[327] سوره‌ي شعراء، آيه‌ي 22.

[328] سوره‌ي طه، آيه‌ي 14.

[329] سوره‌ي كهف، آيه‌ي 110.

[330] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 92.

[331] سوره‌ي زمر، آيات 12 -11.

[332] سوره‌ي زمر، آيه‌ي 14.

[333] سوره‌ي زمر، آيات 3 -2.

[334] سوره‌ي بينه، آيه‌ي 5.

[335] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 64.

[336] سوره‌ي شوري، آيه‌ي 13.

[337] سوره‌ي مومنون، آيه‌ي 91.

[338] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 22.

[339] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 56.

[340] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 66.

[341] سوره‌ي هود، آيه‌ي 101.

[342] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 88.

[343] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، نامه‌ي 31، ص 906.

[344] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، وصيت 31، ص 918.

[345] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 108، ص 326.

[346] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 85، ص 205.

[347] سوره‌ي رعد، آيه‌ي 8.

[348] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[349] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 85، ص 205.

[350] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[351] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 230.

[352] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 95، ص 282.

[353] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 2 و 84، ص 41 و 202.

[354] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 174، ص 575.

[355] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 230.

[356] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 85، ص 205.

[357] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 108، ص 327.

[358] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 64، ص 155.

[359] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[360] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 230.

[361] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[362] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[363] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[364] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 82، ص 189.

[365] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 71، ص 168.

[366] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 520.

[367] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 737.

[368] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 240.

[369] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 182، ص 600.

[370] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 203.

[371] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 748.

[372] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 189، ص 635.

[373] سوره‌ي جاثيه، آيه‌ي 30.

[374] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 18.

[375] سوره‌ي الرحمن، آيه‌ي 29.

[376] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 64.

[377] اصول كافي، ج 1، ص 224. (با اندك اختلاف).

[378] در معني امر بين امرين علماي بزرگ و محققين، وجوه مختلف فرموده‌اند كه از بيان آنها در اين جا چون موجب تطويل بود صرف‌نظر شد جويندگان به كتب مفصل رجوع نمايند.

[379] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، الكتاب 48، ص 980.

[380] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 219، ص 1187.

[381] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، كتاب 31 ص 1266.

[382] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 150، ص 460.

[383] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 175، ص 570.

[384] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 218، ص 720.

[385] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 37، ص 121.

[386] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 182، ص 600.

[387] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 75، ص 1119.

[388] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 279، ص 1225.

[389] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 23.

[390] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 84، ص 202.

[391] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 742.

[392] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 746.

[393] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 147، ص 446.

[394] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 53، ص 994.

[395] راجع به اين عهدنامه رجوع شود به شرح فارسي و عربي آن از جمله: «الراعي و الرعيه» توفيق الفكيلي و مطالب و مقايسه‌اي كه جرج جرداق در كتاب «الامام علي صوت العداله الانسانيه» بين اين عهدنامه و اعلاميه حقوق بشر و آزادي بشر كرده است.

[396] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 207، ص 686.

[397] سوره‌ي قصص، آيه‌ي 83.

[398] عمر او را كسري العرب مي‌خواند و كسرويت او را بطور ضمني تصويب مي‌كرد.

[399] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 99، ص 1132.

[400] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، الكتاب 45، ص 966.

[401] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، قصارالحكم 36، ص 1104.

[402] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، قصارالحكم 314، ص 1239.

[403] سوره‌ي تبت، آيه‌ي 1.

[404] به نقل از: مجله‌ي حضاره الاسلام، سال 17، شماره‌ي 7، ص 86.

[405] سوره‌ي طه، آيه‌ي 50.

[406] سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي 27.

[407] سوره‌ي الرحمن، آيه‌ي 29.

[408] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 26.

[409] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[410] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 24.

[411] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 24.

[412] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 46، ص 133.

[413] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 49، ص 136.

[414] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 71، ص 168.

[415] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 82، ص 182.

[416] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[417] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[418] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 230.

[419] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 231.

[420] سوره‌ي حديد، آيه‌ي 3.

[421] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 95، ص 282.

[422] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 99، ص 395.

[423] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 154، ص 484.

[424] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 520.

[425] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 588.

[426] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[427] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 749.

[428] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 186، ص 628.

[429] تجريد الاعتقاد، ص 192.

[430] غرر الحكم، ج 2، ص 625.

[431] در مفاد اين خبر بيش از يازده احتمال عرفاني داده شده است كه تمام يا بيشتر آن را مرحوم آيت الله والد- قدس سره- در كتاب مصباح الفلاح آورده‌اند و احتمال ديگر اين است كه تمام اين احتمالات مراد و مفاد باشد.

[432] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 11.

[433] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 17.

[434] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 32.

[435] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 147.

[436] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 30.

[437] سوره‌ي طه، آيه‌ي 110.

[438] سوره‌ي رعد، آيه‌ي 8.

[439] سوره‌ي طلاق، آيه‌ي 12.

[440] سوره‌ي حجرات، آيه‌ي 18.

[441] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 73.

[442] سوره‌ي مائده، آيه‌ي 99.

[443] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 91.

[444] سوره‌ي هود، آيه‌ي 6.

[445] سوره‌ي غافر، آيه‌ي 19.

[446] توحيد صدوق، ص 145.

[447] حكمت متعاليه، ج 8، ص 179. (نقل به مضمون).

[448] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[449] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 265.

[450] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 521.

[451] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 521.

[452] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 177، ص 578.

[453] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 589.

[454] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 189، ص 635.

[455] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 25.

[456] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 468.

[457] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 190، ص 645.

[458] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 85، ص 205.

[459] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 108، ص 327.

[460] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 233، ص 769.

[461] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 107، ص 320.

[462] از محقق طوسي- قدس سره- در تفسير آيه‌ي كريمه: «انما يخشي الله من عباده العلماء» نقل شده است كه: خشيت حالتي است كه براي علما و دانشمندان در هنگام درك عظمت و جلال الهي حاصل مي‌شود.

[463] سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 41.

[464] بنابراين، اين ستاره دو هزار و هفتصد و پنجاه ميليون برابر زمين است.

[465] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 20.

[466] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1 ص 22.

[467] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 736.

[468] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 234.

[469] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 108، ص 327.

[470] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 164، ص 530.

[471] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[472] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 182، ص 600.

[473] سوره‌ي اخلاص، آيه‌ي 3.

[474] سوره‌ي شوري، آيه‌ي 11.

[475] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[476] در اين جمله‌ها عناياتي است از آن جمله اين است كه: «القائلون» محلي به الف و لام است و ديگر آنكه «القائلون» فرمودند نه «المادحون» چون اگر به مدح يا هيات مدح او كسي نرسد همه آنچه بگويند در شان او قائلند نه مادح و اين جمله مضمون همان مطلبي را مي‌فهماند كه كلام رسول خدا- صلي الله عليه و آله- مي‌فهماند: «لا احصي ثناء عليك انت كما اثنيت علي نفسك» و جمله: «لا يحصي نعمائه العادون» مويد است به آيه: «و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها» و جمله: «و لا يودي حقه المجتهدون» با اين كلام مروي از پيغمبر اكرم- صلي الله عليه و آله و سلم- «ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك» به يك معني رجوع مي‌نمايند.

[477] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[478] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[479] فرق است بين آنكه گفته شود كمالاتش متناهي نيست با اينكه گفته شود كمالاتش نامتناهي است اگر چه هر دو يك معني را افاده مي‌كنند اما در نفي تناهي از كمالاتش كه عين نامتناهي بودن است متناهي تصور مي‌شود ولي در اثبات نامتناهي بودن نامتناهي جز به وجه به كنه تصور نمي‌شود.

[480] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[481] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[482] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[483] نهج‌البلاغه فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 24.

[484] سوره‌ي جمعه، آيه‌ي 1.

[485] سوره‌ي اسري، آيه‌ي 44.

[486] سوره‌ي نور، آيه‌ي 41.

[487] سوره‌ي صافات، آيه‌ي 159.

[488] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 64، ص 155.

[489] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 64، ص 155.

[490] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 84، ص 202.

[491] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 231.

[492] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 468.

[493] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 520.

[494] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 177، ص 578.

[495] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 178، ص 582.

[496] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 588.

[497] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 592.

[498] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[499] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 742.

[500] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 746.

[501] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 748.

[502] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 749.

[503] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 749.

[504] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 752.

[505] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 186، ص 628.

[506] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 186، ص 628.

[507] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 186، ص 629.

[508] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 204، ص 674.

[509] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، قصار الحكم 75، ص 1120.

[510] الصواعق المحرقه، باب 11، فصل اول در آيات وارده در شان اهل‌بيت- عليهم‌السلام- آيه 5، ص 152.

[511] لله در قائله و ناقله.

[512] التفسير الكبير، ج 1، ص 207.

[513] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 24.

[514] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 25.

[515] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 22.

[516] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 49، ص 136.

[517] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 64، ص 155.

[518] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 82، ص 182.

[519] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 82، ص 189.

[520] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[521] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 89، ص 224.

[522] مفاتيح‌الجنان، دعاي افتتاح.

[523] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 230.

[524] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 231.

[525] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 231.

[526] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 93، ص 278.

[527] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 95، ص 282.

[528] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 100، ص 297.

[529] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 108، ص 327.

[530] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 468.

[531] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 468.

[532] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 154، ص 483.

[533] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 520.

[534] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 162، ص 521.

[535] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 178، ص 582.

[536] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 588.

[537] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 592.

[538] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[539] سوره‌ي شوري، آيه‌ي 11.

[540] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 741.

[541] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 746.

[542] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 749.

[543] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 233، ص 769.

[544] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 184، ص 611.

[545] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 186، ص 628.

[546] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 204، ص 673.

[547] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 204، ص 674.

[548] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 396، ص 1276.

[549] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 462، ص 1301.

[550] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 467.

[551] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 181، ص 588.

[552] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[553] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[554] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 742.

[555] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 742.

[556] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، خطبه‌ي 228، ص 748.

[557] مخفي نماند كه حال به اين معنايي كه قائلين به آن از اهل لغت گفته‌اند معناي معقول و صحيحي در ممكنات هم ندارد زيرا فرض واسطه بين موجود و معدوم صحيح و معقول نيست چنانكه در كتب كلاميه مبسوطا مذكور است.

[558] بلكه مي‌توان گفت كه القادر و البصير و امثال اين صفات در ممكن نيز به ملاحظه اتصاف ذات به صفتي كه در ممكن زايد بر ذات باشد اطلاق نمي‌شود و قدرت غير از طور وجود شي‌ء و كمال و مراتب كمال آن چيزي نيست كه زايد بر ذات ممكن باشد.

[559] سوره‌ي الرحمن، آيه‌ي 29.

[560] مراجعه شود به كتب اصول مبحث مشتق منجمله تقريرات بحث اصول مرحوم علامه بزرگ و نابغه عالم اسلام آيت الله بروجردي- قدس سره- نگارش نويسنده.

[561] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 23 و در بيانات قبل از اين فقرات مي‌فرمايد: «الذي ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود» اين جمله نيز بنابر آنچه ابوالحسن كندري احتمال داده است ممكن است مربوط به مساله‌ي نفي صفات و عينيت آن باشد. كندري فرموده است كه: ممكن است «حد محدود» به همان نحوي كه كلام عرب: «و لا يري الضب بها ينحجر» تاويل مي‌شود يعني: «ليس بها ضب فينحجر» كه بنابراين احتمال به اصطلاح علمي از باب سالبه به انتفاي موضوع مي‌شود يعني از براي خدا صفتي زائد بر ذات نيست تا تحديد شود، زيرا كه من جميع الوجوه واحد است و كثرتي در او فرض نمي‌شود پس ممتنع است كه براي او مانند ممكنات كه صفاتشان زايد بر ذات است صفت زائد بر ذات باشد.

ابوالحسن كندري مي‌گويد: مويد اين تاويل است كه بعد امام- عليه‌السلام- فرموده است: فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و بنابراين تاويل معني: و لا نعت موجود نيز معلوم مي‌شود.

[562] شارح بحراني مي‌گويد: «و كمال توحيده الاخلاص له» اشاره است به اينكه توحيد مطلق از براي عارف كامل و تمام مي‌گردد به اخلاص از براي او كه زهد حقيقي است و آن عبارت است از اينكه سالك هر چه را غير از حق است از خود دور سازد و بيان آن به اين است كه در علم سلوك ثابت شده است كه عارف مادامي كه با ملاحظه عظمت و جلال خدا ملتفت به چيزي سواي او باشد به مقام وصول نايل نشده و با خدا غير او را قرار داده است حتي اينكه اهل اخلاص اين حال را شرك خفي مي‌شمارند چنانكه بعض آنها گفته‌اند هر كس در دل او مثقال خردلي سواي جلال حق باشد مريض است و در تحقق اخلاص معتبر مي‌دانند كه عارف از نفس خود نيز در حال ملاحظه‌ي جلال خدا غايب شود.

ولي با اين بيانات «فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه» را مناسب است به نحو ديگر غير از آنچه شارح بحراني و ديگران تفسير كرده‌اند تفسير نمود.

به اين بيان كه وقتي اخلاص معنايش غايب شدن عارف از ماسوي حتي از نفس خود باشد كمال آن به اين است كه در مقام توجه بجز ذات حق را كه مصداق تمام صفات و اسما است نبيند و به غير او توجه نداشته باشد و معرفت او در عالم صفات و اسما محصور و واقف نگردد و صفتي و اسمي نبيند و غير از هو هو لحاظي نداشته باشد زيرا لحاظ صفت هر چند به نحو عينيت و عدم تغاير آن با ذات باشد در اين مرتبه منافي با توجه و حضور خالص است و هر چند كثرت نيست ذهن عارف را به كثرت مشوب مي‌سازد و اسما و صفات حاجب او از توجه به ذات مي‌گردد. و الله تعالي عالم بمراد وليه و بالله التوفيق.

[563] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، خطبه‌ي 84، ص 202.

[564] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 468.

[565] سوره‌ي ص، آيه‌ي 27.

[566] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 191.

[567] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 115.

[568] سوره‌ي انعام، آيه‌ي 146.

[569] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 122.

[570] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 87.

[571] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 108.

[572] سوره‌ي توبه، آيه‌ي 70.

[573] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 44.

[574] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 4.

[575] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 55.

[576] سوره‌ي روم، آيه‌ي 6.

[577] سوره‌ي كهف، آيه‌ي 21.

[578] سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي 47.

[579] سوره‌ي حج، آيه‌ي 47.

[580] سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 9.

[581] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[582] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 177، ص 579.

[583] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 233، ص 769.

[584] نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، خطبه‌ي 214، ص 709.

[585] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، خطبه‌ي 109، ص 338.

[586] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، حكمت 75، ص 1120.

[587] نهج‌البلاغه‌ي، فيض الاسلام، كتاب 53، ص 995.

[588] سوره‌ي تين، آيه‌ي 4.

[589] سوره‌ي مومنون، آيه‌ي 14.

[590] سه بيت اول از مرحوم پدرم در گنجينه‌ي گهر است خدا روان او و مادرم را شاد و آنها را غريق رحمت بي‌پايان خود فرمايد و آنها را از من كه در حيات و بعد از وفاتشان از عهده حقوق بسيار عالي كه بر من دارند برنيامده‌ام راضي و خوشنود سازد و چه شايسته است در اينجا اين دو شعر:

لا عذب الله امي انها شربت

حسب الوصي و غذتنيه باللبن

و كان لي والد يهوي اباحسن

فصرت من ذي و ذا اهوي اباحسن

.[591] سوره‌ي روم، آيه‌ي 41.

[592] سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 96.

[593] سوره‌ي هود، آيه‌ي 117.

[594] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 143.

[595] سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 130.

[596] سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 128.

[597] سوره‌ي انفال، آيه‌ي 53.

[598] سوره‌ي رعد، آيه‌ي 11.

[599] سوره‌ي نحل، آيه‌ي 112.

[600] سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي 7.

[601] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 143، ص 433.

[602] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 144، ص 437.

[603] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 102، ص 305.

[604] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 177، ص 579.

[605] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 182، ص 602.

[606] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 182، ص 600.

[607] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 182، ص 607. اين بيانات شريفه با سنن الهي در تشريع نيز مناسب است كه در بعض فصول آينده مذكور خواهد شد- ان شاء الله تعالي-.

[608] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 230، ص 758.

[609] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 780.

[610] در اينكه ابليس از جن بوده يا از فرشتگان و اگر از فرشتگان بوده اطلاق جن بر او در مثل آيه كريمه: «و كان من الجن» به اين جهت است كه گروهي از فرشتگان كه خازنان (جنان) مي‌باشند جن ناميده شده‌اند چنانكه مخلوقي را كه غير از انس و ملائكه‌اند جن ناميده‌اند يا به اشتراك لفظي يا معنوي با اينكه «كان» به معني «صار» است. و اگر از فرشتگان نبوده فرمايش امام- عليه‌السلام- در اينجا بر منوال: «و اذ قلنا للملائكه اسجدوا» است. مطالب و تحقيقاتي هست كه چون دنبال كردن آن با دقت در آيات قرآن مجيد و روايات و اقوال اهل تفسير و بيان آنچه به نظر صواب يا نزديكتر به صواب است طولاني مي‌باشد و فايده عملي براي آن به نظر نمي‌رسد و از مسائل اعتقادي هم نيست در اينجا از طرح بحث آن خودداري شد.

[611] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 789.

[612] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 802.

[613] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 192، ص 650.

[614] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، كتاب 53، ص 996.

[615] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 417، ص 1228.

[616] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 33.

[617] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 262.

[618] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 93، ص 279.

[619] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 144، ص 437.

[620] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 182، ص 600.

[621] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 152، ص 470.

[622] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 99، ص 295.

[623] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 791.

[624] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 792.

[625] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 139، ص 1158.

[626] چه نيكو سروده است آن مرد مادي «شبلي شميل» در قصيده‌اي كه در مدح آن حضرت سروده است:

من دونه الابطال في كل الوري

من حاضر او غايب او آت

آري حقيقت همين است در ميان قهرمان بزرگ تاريخ آنكه به حق در همه فضيلتها و ارزشهاي انساني قهرمان است «محمد» است و آنكه در بين صاحبان رسالتهاي آسماني قهرمان و موفق‌تر و ممتازتر و عاليقدرتر است، محمد است. يا به قول «توماس كارلايل» قهرمان در صورت پيغمبر محمد است.

مسيحي منصف و دانشمند ديگر در ضمن قصيده‌اي كه در مدح آن حضرت گفته است مي‌گويد:

مرحي لامي يعلم سفره

بنغاء يثرب حكمه و بيانا

اني مسيحي اجل محمدا

و اراه في فر العلي عنوانا

و اطاطا الراس الرفيع لذكر من

صاغ الحديث و علم القرآنا

اين «برنارد شاو» است كه بنابر آنچه روزنامه الجمهوريه مصر، شماره 14، مه 1970 نقل از او كرده است مي‌گويد: واجب است «محمد» منقذ انسانيت خوانده شود و من عقيده دارم اگر مردي مانند او رهبري عالم جديد را عهده‌دار شود در حل مشكلات و دشواريهاي كنوني بطوري كه تمام عالم در سعادت و صلح و سازش زندگي كنند پيروز و موفق مي‌شود محمد كاملترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران و همانند او در آيندگان نيز تصور نمي‌شود.

و هم او به نقل اطلاعات شماره 13479، ص 25 از روزنامه لايت انگلستان مي‌گويد: بزرگترين و مهمترين تعاليم در يك مذهب اصل كمك به بشر است كه او را به زندگي بهتر سوق دهد، هر مذهبي كه داراي اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود مشاراليه دلايلي را كه اسلام و فقط اسلام مي‌تواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلي فراهم نمايد شرح مي‌دهد و مي‌گويد: اگر انسان همان انساني است كه حقا بايستي مظهر خدا باشد بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامي را پيشرو خود قرار دهد (و نيز مي‌گويد) اسلام هميشه به قدر كفايت قوي بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده تا امروز هم همينطور است و خواهد بود.

برنارد شاو اضافه مي‌كند كه هر قدر دنيا در ترقي پيشرفت نمايد به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقاء جويد باز مذهب اسلام جلوتر است.

اين مقاله در روزنامه اطلاعات مفصل است در پايان آن مي‌گويد: برنارد شاو اذعان مي‌كند كه دنيا عموما و انگلستان خصوصا بايستي اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براي نجات خود انتخاب كرده و خواهي نخواهي به آن بگروند.

امثال برنارد شاو دانشمندان و علماي بيگانه بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كرده‌اند.

[627] در حديث است كه رسول خدا- صلي الله عليه و آله- به علي- عليه‌السلام- خطاب فرمود يا علي! خدا را نشناخت مگر من و تو و نشناخت مرا مگر خدا و تو و نشناخت تو را مگر خدا و من (شفاء الصدور، ص 213.

[628] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 1، ص 35.

[629] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 26، ص 92.

[630] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 85، ص 206.

[631] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 90، ص 262.

[632] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 94، ص 282.

[633] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 93، ص 279.

[634] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 95، ص 283.

[635] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 103، ص 307.

[636] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 104، ص 309.

[637] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 107، ص 321.

[638] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 115، ص 363.

[639] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 108، ص 336.

[640] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 159، ص 509.

[641] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 147، ص 446.

[642] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 157، ص 499.

[643] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 160، ص 513.

[644] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 166، ص 544.

[645] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 168، ص 548.

[646] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 227، ص 733.

[647] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 186، ص 628.

[648] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 204، ص 674.

[649] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 205، ص 675.

[650] سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 40.

[651] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 92.

[652] كرامت و اعجاز و قدرت نفس در اينجاست كه شخص با اين منظر خارجي و وضع لباس و معاشرت با مردم و تواضع منشا اين همه كارهاي بزرگ گردد و در دل مردم اين همه نفوذ و احترام و هيبت از او باشد، كه همه با افتخار خود را فرمانبر و مطيع او بشمارند.

[653] از باب نمونه يكي از فرائض عبادي دين «حج» است در مورد احكام و شرايع اين حج شخصي مثل زراره بن اعين با آن مقام شامخ علمي چهل سال مسائل و احكام آن را پرسيده و تمام نشده است كه زراره مي‌گويد: به حضرت صادق- عليه‌السلام- عرض كردم: خدا مرا فداي تو قرار دهد! چهل سال است كه من از مسائل حج از شما سوال مي‌كنم و شما جواب مي‌دهيد؟ حضرت فرمودند: اي زراره خانه‌اي كه از دو هزار سال قبل از آدم حج آن مي‌شده است مي‌خواهي مسائل آن در چهل سال تمام شود (وسائل، باب 1 از ابواب وجوب حج، ج 12) نسبت به ساير احكام عبادات، معاملات، نكاح، طلاق، حدود، ديات، سياسات و غيرها- تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

[654] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 779.

[655] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 791.

[656] مخفي نماند كه موارد متعدد اگر چه استشهاد به بعض فقرات سخنان امام- عليه‌السلام- مكرر جلوه مي‌كند اما با توجه به اينكه موردي كه براي آن استشهاد شده مكرر نيست اين گونه تكرار مورد ايراد نمي‌باشد.

[657] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 794.

[658] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 797.

[659] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، خطبه‌ي 234، ص 789.

[660] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 75، ص 1120.

[661] سوره‌ي بقره، آيه‌ي 185.

[662] از تصرفات و تحريفات عجيبه در نسخه‌هاي چاپي نهج‌البلاغه كه در مصر و لبنان و اخيرا ايران چاپ شده است و حتي بعضي نويسندگان و مولفان شيعه نيز عين آن را ضبط و شرح كرده‌اند اين است كه: «و الامامه نظاما للامه» را به «والامانه» يا به «و الامانات» تغيير داده‌اند با اينكه از جمله بعد معلوم مي‌شود كه اصل «و الامامه» است و ابن ابي‌الحديد و ابن‌ميثم هر دو در شرح خود «و الامامه» را شرح كرده‌اند.

[663] نهج‌البلاغه‌ي فيض الاسلام، حكمت 244، ص 1197.

[664] سوره‌ي زخرف، آيه‌ي 31.

[665] عوالي اللئالي، ج 1، فصل چهارم، حديث 37.

[666] سوره‌ي نساء، آيه‌ي 65.

[667] سوره‌ي توبه، آيه‌ي 24.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه