امید به رحمت الهی صفحه 96

صفحه 96

آمده ام، ولی از وقتی که آمدم در مدینه، قبض و گرفتگی شدیدی دارم. نه حال گریه دارم، نه حال دعا دارم، نه حال زیارت دارم. حس می کنم که در به روی من بسته است و مرا راه نمی دهند. به مدیر کاروان گفته ام: مرا به ایران برگرداند، قبول نمی کند. می گوید: باید حج به جا بیاوری. واجب است. می گویم: وقتی مرا راه نمی دهند، جواب لبیک را نمی دهند، چگونه به حج بروم؟ من اصرار دارم که من را برگردانید. شما به مدیر کاروان بگویید مرا برگرداند.

ایشان فرمودند: من تأملی کردم و گفتم: راه بندان ها از طرف خدا که نیست. از طرف معصومین علیهم السلام هم نیست. آن ها رحمت هستند. راه بندان ها از طرف خود ماست. این گره ها و غل و زنجیر هایی است که به دست و پای خود زده ایم.

گفتم: مشکل از طرف خود شماست. آیا شما وقتی می خواستی به اینجا بیایی، همه نزدیکان شما از شما راضی بودند؟ پدر و مادر و همسر و فامیل و بستگان، خواهر و برادر همه راضی بودند؟ گفت:بله. گفتم: خوب فکر کن، ممکن است یک وقت آه مظلومی پشت سر تو باشد و راه تو را بسته باشد.

یک تأملی کرد و گفت: مدتی است با مادر شوهرم قهر هستم. با او خداحافظی هم نکردم. از او متنفر هستم. به او گفتم: سر نخ را پیدا کردیم. یکی از دلایل همین است. مادر شوهر، پدر شوهر، باید مثل مادر خانم باشند. پدر زن، مادر زن باید مثل پدر و مادر خود مرد باشند. واقعا احترام آنها واجب است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه